صفحه رسمی شاعر بهمن بیدقی
|
 بهمن بیدقی
|
تاریخ تولد: | شنبه ۸ بهمن ۱۳۴۵ |
برج تولد: |  |
گروه: | افراغ اندیشه |
جنسیت: | مرد |
تاریخ عضویت: | چهارشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۸ | شغل: | مهندس عمران |
محل سکونت: | تهران |
علاقه مندی ها: | طراحی - نقاشیخط - صنایع دستی چوبی شامل نقش برجسته و مجسمه - نقاشی رنگ روغن -عکاسی- سرودن شعر - نوشتن داستان کوتاه |
امتیاز : | ۱۰۴۸۰ |
تا کنون 341 کاربر 1497 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند. |
درباره من: برای مشاهده ی آثار هنری دیگر (ازجمله طراحی ، نقاشی ،خط ، صنایع دستی )درصورت تمایل میتوانید به گوگل و وبلاگ اینجانب در سایت صدهنر مراجعه فرمائید . یا اینکه درگوگل به فارسی بهمن بیدقی را تایپ فرمائید |
|
|
|
اشعار ارسال شده
ثبت شده با شماره ۱۳۶۱۳۱ در تاریخ ۳ روز پیش
نظرات: ۴
|
|
میخواستم بَرنده باشم ،
دل را باختم
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۱۰۷ در تاریخ ۴ روز پیش
نظرات: ۴
|
|
بهر اینکه مست شوم ،
پیاله ای شراب ، زعشق ترا ، سرمیکشم
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۰۷۴ در تاریخ ۶ روز پیش
نظرات: ۰
|
|
مگرمیتوان ترانه بود اما ،
تو را نسرود ؟
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۰۴۶ در تاریخ ۷ روز پیش
نظرات: ۲
|
|
مگه میشه از تو جدا شد ؟ ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۰۲۴ در تاریخ ۸ روز پیش
نظرات: ۸
مجموع ۱۶۵۲ پست فعال در ۳۳۱ صفحه |
مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر بهمن بیدقی
|
|
بدنبالِ بهانه هایی برای خنده ولبخند چند سال پیش رفته بودیم مجلسِ ولیمه ای بمناسبتِ آمدنِ حاجی از مکه . اسمِ او فیروز بود . یه نفر بی آنکه قصد و غرضی داشته باشد هنگام خداحافظی گفت
|
|
سه شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۱ ۱۱:۴۹
نظرات: ۱۴
|
|
ارابه ای بسوی مرگ ارابه دو اسب داشت ، که درجاده ای خاکی راه می پیمود . درون ارابه مادر و کودکی بودند که کودک ، تازه بلد شده بود چهار دست و پا به پیش برود . پدر درجایگاهِ سور
|
|
دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱ ۱۷:۱۶
نظرات: ۱۰
|
|
اسم خیلی مهمه توو خیابون راه میرفت که دوستشو دید . اسکندرگفت : سلام آقای عباسقلی خان . جزیره هاوایی تشریف داشتید ، آب وهوایی عوض میکردید ؟ عباسقلی گفت : سلام ، اسکندرِمقدونی
|
|
سه شنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱ ۱۲:۵۰
نظرات: ۶
|
|
بیچاره دنیا درمیانِ این مرگِ شگفت انگیز که زندگی اش میخوانیم ، زندگیِ ناتمامی ست که هیچگاه نمی میرد و آن زندگی ای ست که مرگش میخوانیم . وبه این فلسفه است که من هیچگاه، برجنازه ام
|
|
يکشنبه ۱ آبان ۱۴۰۱ ۱۴:۳۷
نظرات: ۲
|
|
اشتباه ، شُغلمان شده غرق درشب و، غرق در افکار و، غرق در یادِ خداوند ، حالی به من دست داد که لااقل با خودم صادق شده بودم و به خدا میگفتم : بارالها مرا برای تکرراشتباه
|
|
دوشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۳۳
نظرات: ۲
مجموع ۱۵۰ پست فعال در ۳۰ صفحه |