سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 7 بهمن 1399
    13 جمادى الثانية 1442
      Tuesday 26 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        جایی که دوست داشتید بمانید و نتوانستید بمانید بدانید که هنوز توازون در تعقل ندارید.احمدی زاده(ملحق)

        سه شنبه ۷ بهمن

        داستان شهر بیب

        شعری از

        مهدی ترابی

        از دفتر اشعار کسی که شاعر نیست... نوع شعر ترکیبی

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۴۴۰۲
          بازدید : ۴۰   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی ترابی


        یکی بود یکی نبود 
        غیر از کسی هیچکس نبود 
        داستان جنگل سیگار  و دود
        گویمت تا که شود لبها کبود
        گرگ جنگل یکه و تنها نبود 
        کنج لب سیگار و بی رویا نبود
        از کنار جوب آب شهر بیب
        میگذشت آهویی پر حیل و فریب 
        گرگ از بخت بدش آنجا بشد 
        دید آهو را از او صد دشنه خورد 
        بعد آن روز گرگ شد تنهاترین 
        ترس داشت از مردم و از آن و این 
        او رفیقی داشت نامش شد پلنگ 
        قد بلند و خوشکل و مست و ملنگ
        داستان گرگ و آهو را شنید 
        او هراسان در پی آهو دوید 
        تا بگیرد انتقام آن رفیق تا 
        دَرَد کل و تمام آن غریب 
        بخت با این یک دگر ناساز بود 
        خنجر از پشت خورد از آن نا نجیب
        این پلنگ و گرگ جفت نالان شدند
        سر در شهر رفته و حیران شدند 
        ناگهان از آه این دو فی امان 
        روبهی بشنید شکاری کرد گمان
        وقت رفتن بر سر آه و فغان 
        گف ایشان را ک چی شد دوستان 
        گرگ گف روباه مکار حیله گر 
        از تو باشد یک نفر مکار تر 
        روبهک قدری تامل کرد و گفت 
        یک نشان از حیله گر باید شنفت
        اون نشانی را گرفت و بر شتفت
        گشت و گشت اخر آهو را بجست 
        گفت آهو چشم آهو خال آهو 
        از چ این زیبایی و جنس درونت نا کس است 
        گفت آهو بهر آهو جنس آهو را بس است 
        گفت روبه من کلامم عقل و منطق کار دل از ما جداست 
        گفت آهو دل حدیث کبریاست 
        گفت رو به دل به عقلم بسپرم 
        گفت آهو هوش و عقلت می برم 
        حرف اخر با نگاهی به سکوتی منتهی قلب روبه هم بشد اخر تهی
        رفت پیش آن دو زخمین دل نشست
        گفت حقا عقل و منطق حیله است جغد کوری گفت ای خونین دلان 
        بهر چه کردید آهو را نشان 
        از قدیم گویند که در سوز و گداز 
        که کبوتر با کبوتر باز باز 
        گرگ گف من هیچ نمی فهمم ازین 
        من فقط آهو بخواهم بس همین 
        گفت جغد شبها به بیداری روم 
        روزها خفتم به هشیاری روم 
        من نمیدانم اصن اهو چ شد 
        کور گشتم بهر عشقش هر چ شد 
        کرکسی آمد بگفتا ای خدا 
        ببر و کفتار مرده اند بهر جفا 
        گرگ گفت کفتار ببر دیگر چرا 
        کرکسک گفتا ز عشق بی خدا 
        ناگهان ابر سیاهی بر دمید
        چهره آشنا بود و غرش سر کشید 
        گف سلامم ای عمو زاده پلنگ 
        بهر چه این گونه گشتی بی فشنگ
        گفت بر آن ماجرا را آن پلنگ داستان بی وفا آهو قشنگ 
        کرد روشن اتشی در دست خویش گفت این درد و دوای ما بسی است 
        اولین بودم به درد عشق او 
        اخرین کرکس شود بر او بگو 
        گرگ تنها نخ به نخ دودش کنم بلکه از عمق دلم دورش کنم 
        گفت گویید بر تمام شهر بیب
        بر دل خوبان نیفتد نا نجیب 
        ما همه سوخته ایم هرچند عجیب
        زنده ایم و زندگی داریم حبیب 
        میکشم سیگار میگوید طبیب
        عشق آهو کار هرکس نیست دل 
        دود سیگار بهر کرکس نیست دل
        گرگ تنها توی این قصه بمرد 
        گرگ تنها گرگ بی کس نیست دل
        دوستانش یک به یک همراه شدند 
        متحد جان دادن و شیدا شدند 
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۳ روز پیش
        درود بزرگوار
        داستانی بسیار زیبا و آموزنده بود خندانک
        مجتبی شهنی
        سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۱۶
        درود بر جناب آقای ترابی
        بسیار زیبا بود خندانک
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        ۱۳ روز پیش
        درود قلمت سبز
        احسنت خندانک
        طوبی آهنگران
        ۱۳ روز پیش
        سلام جناب ترابی
        دورود بر شما
        ابراهیم آروین
        ۱۳ روز پیش
        داستان زیبایی بود
        و درود بر شما دوست ارجمند
        زنده باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۱۳ روز پیش
        با سلام وارادت
        شاعر بزرگوار
        درودفراوان برشما
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        فهیمه روشن ضمیر
        ۱۲ روز پیش
        افکار بلندتان پایدار شاعر
        مفهومی وزیبا
        قلمتان پر توان
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0