سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 12 اسفند 1399
    19 رجب 1442
      Tuesday 2 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        سه شنبه ۱۲ اسفند

        شوخی با سعدی- مهریه

        شعری از

        حسن نوروزنیا

        از دفتر حرف دل نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۰۰ شماره ثبت ۹۱۲۹۱
          بازدید : ۶۸   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حسن نوروزنیا
        آخرین اشعار ناب حسن نوروزنیا

        شوخی با سعدی 

        (اندر حکایت  گرانی سکه و طلب مهریه)

        ای سکه جان آهسته رو مهراش ز جانم میرود
        وان زن که با خودداشتم با دادستانم می رود
        من مانده ام مهجور از او آواره ام محکوم او
        گويي که نيشي دور از او در استخوانم مي رود
        گفتم به نيرنگ و فسون پنهان کنم ريش درون
        پنهان نمي ماند که خون بر آستانم مي رود
        محمل بدار اي دادستان تندي مکن با همسران
        چون سکه بی حد شد گران گويي روانم مي رود
        او مي رود دامن کشان من زهر تنهايي چشان
        ديگر مپرس از من نشان کز دل نشانم مي رود
        برگشت يار سرکشم بگذاشت عيش ناخوشم
        چون مجمري پرآتشم کز سر دخانم مي رود
        با آن همه بيداد او وين عهد بي بنياد او
        در سينه دارم ياد او يا بر زبانم مي رود
        بازآي و این حالم ببین اي دادستان نازنین
        کآشوب و فرياد از زمين بر آسمانم مي رود
        شب تا سحر سگ دو زنم ، اندرز کس مي نشنوم
        وين ره نه سالم مي روم کز کف عنانم مي رود
        گفتم بگريم تا ابل چون خر فروماند به گل
        وين نيز نتوانم که دل با همرهانم مي رود
        صبر از وصال يار من برگشتن از دلدار من
        گر چه نباشد کار من هم کار از آنم مي رود
        مهریه میگیرد خفن  گويند به هر نوعي سخن
        من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم مي رود
        سعدي فغان از دست ما این روزگار بي وفا
        طاقت نميارم خدا کار از مغانم مي رود


         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۴
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و شیرین بود
        مبین مشکلات جامعه
        خندانک
        حمید غرب
        دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۲۸
        گویا و وصف الحال این روزها
        کلامتان شیرین و قلمتان ماندگار
        خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۵
        سلام شاعربزرگوار
        همیشه قلمتان ماندگاردباشد
        مانندهمیشه زیباسرودی بود
        درود درود درود
        خندانک خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۷:۰۴
        طنازانه و زیبا خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0