سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 8 آذر 1399
    13 ربيع الثاني 1442
      Saturday 28 Nov 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        شنبه ۸ آذر

        اَوین، دختر کوهستان، و خدایان مرده

        شعری از

        برهنه در بارانِ دره ی کومایی

        از دفتر برهنه در بارانِ درّهٔ کومایی نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۰:۱۳ شماره ثبت ۹۱۰۰۵
          بازدید : ۱۵۸   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر برهنه در بارانِ دره ی کومایی
        آخرین اشعار ناب برهنه در بارانِ دره ی کومایی

        "اَوین،دخترِ کوهستان،و خدایانِ مرده"
         
        (دختر کرد،اَوین.به پارسی نامش"اِشغ" و عشق معنا می دهد.به من گفت دوستت دارم.
        در روزی بارانی که خدا اشک می ریخت به دیدارش رفتم.
        در آلاچیغ نشسته بودیم)
         
        ساعت ها به چشمان درشتِ سرزنشگرش
        که در سکوتی مصلوب به من می نگریست چشم دوختم.
         
        در چشمانش شب را دیدم
        گریه ی ابری اندوهگین را
        الوهیت را نظاره کردم
        و تنهاییِ تسکین ناپذیرِ خداوند را
        و در نهایت خودم را دیدم
        و گُلِ روحم را
        در آن بارانِ اندوهِ بی پایان.
         
         
        :"اَوین،دختر سرزمین من،
        دختر سرزمینِ بی بارانِ من !
        سر به روی شانه های منحنیِ من بگذار
        و ژاله ی بارانِ چشمانت را 
        بر خاکِ تفت و مرده ی شانه هایِ من فوران کن.
         
        آه که تو را
        و گریه ی بنفش ات را
        جز سکوت شوره زارِ قلبِ بی نوای من پاسخی نیست !
        آه"آوات"(آرزویِ)سرزمینِ مویه گرِ من !
        تنهاییِ بی پایانِ مرگبار
        و تلخِ تو را
        از سوی خدایان پوسیده ی باستانی،
        پاسخی نیست؛
        و درد و رنج سترگ تو را 
        تنها باران
        با مویه ی سبزش می تواند پاسخ دهد.
         
        آه ای همیشگی ترینِ من،
        اَوین جان،
        آلاله ی کوهستانِ سرزمینِ سنگِ من !
         
         
         
        و
        دختر روشنایی ها،
        بازمانده ی نطفه ی پلاسیده یِ 
        خشمِ خدایانِ 
        پاییزِ بی برگ
        و
        زمستانِ تگرگ،
        سر به روی شانه های سنگ شده ی من گذاشت
        و آوازِ تلخِ دردش را
        در قلب من فوران کرد
         
        و گریست
        از اندوهِ ستمِ روزگاران..؛
        و در آغوش من
        به خاک نشست
        و چشمه ی بی نورِ قلبش را
        در شبِ بی خورشیدِ من
        ضجه کرد.
         
         
        آه،دختر کوهستان های اَلَک !
        شب سرد تابستان است
        و خدایان
        در خوابِ غفلت غنوده اند
        و شبِ آتش همچنان می درخشد
        و دشنه ی تگرگ می بارد.
        راستی را
        تو را
        و شبِ سنگی ات را
        و آوازِ اندوهناک تو را
        در کجای قلبم سکنا دهم؟
        در کدامین قلب،
        و با کدامین چشم 
        برایت ژاله ی ابر سرایم ؟
         
         
        خدای را
        خدای را
        که شب سرد
        و آوازِ درد تو را
        نزد کدام خدای خاموش،
        ضجه سر دهم ؟
        و از بهر تو 
        پیش کدامین الاهه
        شِکوِه کنم ؟
         
         
        راستی را
        که خدایان خفته اند
        در تبِ مرگ
        و شبِ تگرگ
        و از زمینِ پستِ خیس
        بی خبر اند.
         
         
         
         
        "اَوین" ،
        دختر زیبای کوهستان،
        اَندوهانِ قرون و سالیان را
        در آغوش من زار زد
        و از ستم خدایان اساطیری گریست.
         
         
        و تنها
        و تنها
        شانه های زار و نزار من بود
        که بار این همه درد و رنج را تاب آورد.
         
         
         
        شب 
        می گذشت،
        سرد
        و بی درد
        و ماه،
        خاموش
        و بی نور؛
         
        و ابر،چشمِ همیشه گریانِ خداوند،
        نم نم
        و کم کم
        آغاز به بارشی آتشین کرد.
        و 
        زمین
        می سوخت
        و گنبدهای ظلم و ستم
        فرو می ریخت.
         
         
         
        (برهنه در بارانِ دره یِ کومای)
         
        فخرالدین ساعدموچشی
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۴
        خندانک

        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۸
        درود باونی عجم عزیز خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۶
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین بود
        مزین به نقد نافذ استاد عجم گرامی خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۰
        با سلام وارادت
        استاد بزرگوار
        از اندیشه ناب برخوردارشدم
        سرشا از احساس زیبایی است
        درودفراوان برشما
        خندانک خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۰
        سلام و درود بر شما سروده ی زیبایی بود

        خدای را
        خدای را
        که شب سرد
        و آوازِ درد تو را
        نزد کدام خدای خاموش،
        ضجه سر دهم ؟
        و از بهر تو
        پیش کدامین الاهه
        شِکوِه کنم ؟

        زیبا بود خندانک

        و پر از حس ناب و زیبایی خندانک

        دستمریزاد خندانک

        مانا باشید خندانک
        رامینه خوشنام
        سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۸
        درود
        بسیار زیبا و دلنشین بود🌹🌹
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۳۷
        زیبا و دلنشین بود خندانک
        مهدیس رحمانی
        چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۴۵
        درودها استاد گرانقدرم خندانک
        بسیار زیبا و دلنشین قلم رقصانده اید خندانک
        بسیار آموختم از شما خندانک
        قلمتان مانا خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0