سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

جمعه 15 فروردين 1404
    6 شوال 1446
      Friday 4 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        جمعه ۱۵ فروردين

        شِکوِه...

        شعری از

        از دفتر غربت موهوم نوع شعر

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ ۱۶:۵۳ شماره ثبت ۷۸۰۱
          بازدید : ۱۲۱۵   |    نظرات : ۱۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر

        1- گیسوان خدا
         زلف پریشانِ یتیمی ست
         در انتظارِ نوازش دستی
         گــرم!

         2- اگر به ریشِ درد،
         بخندم و درآغوش اش
         نگیرم،
         پس بر کدام "دامان"
         بگریَم و بر کدام زانو
         بمیرم؟...
         ***
         ای که از دلِ من، بی خبری!
         با من بگو:
         گیسوان کدام واژه را
         شانه بزنم؟...
         و سرِ کدام " جانان "را
         بر زانو بگذارم؟...
         زانوهایم!
         .
         .
         .
         زانو هایم در آغوشِ دست هایم
         مرده اند!
         و
         - واژه - هایم دیگر شورش
         نمی کنند و
         لب های بی شکوه ام،
         شِکوِه...
         ***
         مزه ی تمام غم ها را
         چشیده ام...
         اما غمِ ،خود ،
         غم دیگری ست!
         غم من،
         بوی بالِ قو...
         بوی اشک فرشته
         می دهد!
         فرشته ای که،
         در فراقش بال بال
         میزنم...
         و "حال ام" قال ام، گذاشته!...
         ***
         دوری ات را
         تحمل نتوانم و
         نزدیکی ات،
         یک آرزوست!
         بیا...
         بیا پیش از آنکه
         "کلاه" از سر بگیری و
         بگویی:
         ای وای!
         " چقدر زود دیر می شود"

         یادت هست
         گفتم چشم هایم را
         به جاده سنجاق
         کرده ام؟
         تا کمندِ سمندِ گریزپای تو
         باشند!
         لحظه ها را
         بر سینه ی "خورشید"
         آویخته ام...
         بیا تا مصلوب عقربه ها
         نشده ام"0000"
         بیا...
         ***
         سایه ها؛
         از غربتِ خورشید
         هار شده اند
         و بید شان
         سرو، می خواند!...
         ***
         "پژواره"
        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1