سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 21 آبان 1398
    16 ربيع الأول 1441
      Tuesday 12 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        سه شنبه ۲۱ آبان

        \ به سینه می‌سپارمت \

        شعری از

        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)

        از دفتر ∞ من و تو ∞ نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۷۷۸۳۰
          بازدید : ۲۹   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        آخرین اشعار ناب بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)

        کجای قصه پَر زدی که بیکران ندارمت
        شبیه ابر دل‌پُرم که باز هم ببارمت
         
        منی که واجبم شده طواف چشم‌های تو
        به معبد دلم تو را ، همیشه می‌سپارمت
         
        ببین چه قصه‌ای شده،به راه تو نشستنم
        خدا کند که عشق را،شبی به دل بکارمت
         
        هزار راهِ بسته را به شوق تو دویده ام
        که ‌قسمتم شود شبی‌به‌قلب‌خسته آرَمت
         
        بخواب دیده‌ام تورا،میان‌خلوتی ازعشق
        به قلب سردو یخ‌زده،چه گرم میفشارمت
         
        خوشا بحال‌ آنکسی‌،که‌ در کنار اوخوشی
        نه‌منکه عادتم شده به‌خواب‌خود بیارمت
         
        دل مرا تو پس زدی ولی هنوز عاشقم
        چگونه دست هرکسی به‌غیر دل گذارمت
         
        به من بگو برای چه، دل مرا شکسته ای
        فقط‌بجرم‌اینکه‌گفت؛همیشه‌دوست‌دارمت؟
         
        #بهاره_کیانی
        ۹۸/۷/۱۸
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        محمد باقر انصاری دزفولی
        حدود ۱ ماه پیش
        بداهه ای تقدیم شما
        شعر وسخن را کردی بیان
        ا ی بهاره شیرین زبان
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        جناب انصاری بزرگوار
        شاعر توانا
        خندانک خندانک خندانک

        سپاسگزارم از همراهی ارزشمند
        و لطف صمیمانه‌ی تان


        پاینده باشید و برقرار


        ‍ ‍ http://t.me//baharevazhehhayeman


        نیامدی و ندیدی قلم چه رقصان شد
        نوشته‌های دلم بی تو شعر و دیوان شد

        ازآن شبی که نخواندی تو شِکوه های مرا
        شکوفه های نگاهم همیشه لرزان شد

        صدای خسته‌ی دل را اگر که فهمیدی
        بدان ز شرم نگاهت همیشه پنهان شد

        #بهاره_کیانی
        #بداهه
        ارسال پاسخ
        فرزانه محمدپور(فرناز)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام مهربانو جان خندانک خندانک خندانک


        سپاس از همراهی ارزشمندتان

        http://t.me//baharevazhehhayeman

        میخواندم از چشمان او صدهاغزل اماچه سود
        جایی   برای  عشق  من  در  قلب او  هرگز نبود

        فهمیده    بودم    عاقبت    قید   دلم   را  میزند
        اما    نمیدانم   چرا ؟   دنبال  چشمان   که   بود

        این قصه‌ی شیرین  ما ای کاش پایانی  نداشت
        این شور بختی از کجا؟ لعنت به دنیای  حسود
         
        باور   نکردم  دست   او  پای  دلم  را  لَنگ کرد
        تا این که دنیا  عاقبت پرده  ز  اسرارش  گشود


        #بهاره_کیانی
        #بداهه
        ارسال پاسخ
        منصوره رفیع زاده
        ۱۲ روز پیش
        بانو خیلی از شعراتون لذت میبرم.واقعا زیبا هستند.انشاالله همیشه موفق باشید خندانک خندانک خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام نازنین بانو
        😘😘
        سپاس از همراهی ارزشمند
        و لطف صمیمانه‌تون

        خوشحالم که خط خطی هایم را دوست
        داشتید و با مهر خواندید

        دلتون شاد و بهاری
        🌹🌹🌹🌹


        #قصه‌ی‌_دیوانگی

        خانه خــرابی های دل سامان نمی‌گیرد چرا
        دلشــوره های  لعنتـی  پایان  نمی‌گیرد چرا

        روزی‌ دو چشم روشنت شد قبله‌گاه حاجتم
        رفتی، دل خوش باورم ایمـان نمی‌گیرد چرا

        تا ژاله‌های‌ چشم‌ من افتاده در دشت‌‌و چمن
        ابـر  سیــاه  آسِمــان بــاران  نمی‌گیـرد چـرا

        باغصه‌ها سر میکنم هر روز وشب‌را بعد تو
        این قصــه‌ی  دیوانگی  آسان  نمی‌گیرد چرا

        عطر تنت جامانده ‌بر هرگوشه‌ی تخت‌‌وتنم
        تبریز آغوشم از آن، یک جان نمی‌گیرد چـرا

        راهی ‌نمانده بعد از این‌ تا معبد چشمـان‌ تو
        قلـب پریشـانت  دگــر مهمـان نمی‌گیرد چرا

        دل‌هـا شکست‌ و غصه‌ها شد میهمان هردلی
        نفـرین و آه عاشقـان دامان  نمی‌گیرد چــرا

        دلواپسـی های مــرا شـاید  نفهمـی تو، ولـی
        درد دل  وامـانده‌ام  درمـان  نمی‌گیرد  چرا


        ✍ ️#بهاره_کیانی
        ارسال پاسخ
        محمدعلی جعفریان(عاشق)
        دیروز
        سلام



        آفرین چه غزل زیبا و یکدستی

        سپاس


        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1