سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 28 شهريور 1398
    21 محرم 1441
      Thursday 19 Sep 2019
        امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

        پنجشنبه ۲۸ شهريور

        عینکت را بردار

        شعری از

        آرمان قادری

        از دفتر تقاص نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۶۸۰۳
          بازدید : ۲۷   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر آرمان قادری

        اندک اندک سپری شد
        فَلَک گشت و
        منظومه هم ساقط نشد
        اینبار اما
        دنیا را از زیر عینکت نگاه کن
         به چشم من آسمان را تماشا کن
        پرنده شو
        بلند شو پرواز کن
        ابر شو
        طوفان شو
        غرش کن
        باران شو
        پنجره ها را خیس کن
        دنیارا از زیر عینکت نگاه کن
        به چشم من آسمان را تماشا کن
        زیر پر بال پرنده
        روی ماهِ پشت ابر
        و چند متر زیر قعر چاه آبادی
        هرجا را که شود به کام بیاوری
        خدا هَست در این نزدیکی
        پاک شو
        لکه ها را بشور
        بنشین و کمی آرام شو
        به چشم من آسمان را تماشا کن
        اینبار اما
        عینکت را بردار و
        صورتم را برانداز کن
        زیر لب
        دم گوشم
        آرامشی برایم دعا کن
        که خدا هست در این نزدیکی
        آسمان را از آن خود کن
        بگذر و دگر مرا رها کن
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۸ ۱۵:۴۷
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا بود خندانک
        محمدصدوقی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        همایون طهماسبی (شوکران)
        ۱۳ روز پیش
        درودتان
        زیبااااا
        قلمتان جاری
        خندانک خندانک خندانک
        مسعود میناآباد ( مسعود م )
        ۱۲ روز پیش

        من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
        چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم

        واعـظ شهــــــــــر كــه از پند خود آزارم داد
        از دم رنــــد مــــى ‏آلــــــــــوده مــــَددكار شدم

        بگـــذاريـد كــه از بتكـــــــــــــــــــــده يادى بكنم
        مـــن كـــه با دستِ بت ميكــده، بيدار شدم ـــــــــــــــــــــ( امام خمینی )
        _______________________ . خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0