سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 29 دی 1398
    25 جمادى الأولى 1441
      Sunday 19 Jan 2020
        * «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»آلبرت انیشتن

        يکشنبه ۲۹ دی

        دم به دم عروس ...!

        شعری از

        حوریا صفایی نسب

        از دفتر شعرناب نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ۱۱:۰۶ شماره ثبت ۷۶۴۵۵
          بازدید : ۱۷۶   |    نظرات : ۲۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حوریا صفایی نسب

        به من امشب کمی مجال بده
        تا برای خودم عروس شم 
        تا تو را بی خطر خیال کنم 
        بروم دَم به دم عروس شوم ! 
        به من امشب کمی مجال بده 
        تا ببینم که از کجا خوردم
        حرف های تو را خلاصه کنم
        از زمانی که پشت پا خوردم!
        چقدَر خوب اینکه میخندی
        و چه مردانه است حرکاتت 
        توی ذهنم همیشه میماند 
        عکسِ مجهولِ با کراواتت !
        در زمان های دور در تختت
        چالکِ زیر چانه ات بودم
        و قسم خورده بودی اسمم را
        منکه خانوم خانه ات بودم 
        اصلا امشب چگونه درک کنم
        بی حضور تو این غیابم را 
        من فقط با تو بوده ام لطفا
        پاک کن عکس بی حجابم را !
        ای غریبه که محرمش شده ای 
        با دوتا آیه با دوتا تبریک 
        اینکه امشب شبیه شوهر توست 
        اینکه از رگ به گردنم نزدیک ... 
        من برای دلش برهنه شدم
        و همین انفجار خاطره بود 
        دختری تکیه زد به دیواری...
        که همین ماه پیش ... پنجره بود !!
        رفت پشت سرش نگاه نکرد 
        و مرا داد دست کودکی ام 
        امشب اما عروس خانه تویی 
        تو عروسی و من عروسکی ام !
        امشب از پشت صحنه میبینم 
        حجله در حجله احتراقم را
        از درختان لخت پارک بگیر
        از همان نیمکت... سراغم را !
         
        حوریاصفایی نسب 
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ ۲۰:۲۴
        درود بانو
        بسيار زيبا و غمگين بود خندانک خندانک
        رسول رشیدی راد(مجتبی)
        شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ ۰۷:۳۵
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        منوچهر منوچهری (بیدل)
        شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ ۱۷:۱۹
        بسیار زیبا درودتان باد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مسعود میناآباد ( مسعود م )
        شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ ۱۷:۵۱

        سلام :
        ___ ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ___
        ________________________ خندانک
        درود
        خوب بود
        امیر مسعود شفیق
        يکشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۸ ۱۵:۲۸
        خندانک خندانک خندانک
        امیر مسعود شفیق
        يکشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۸ ۱۶:۵۰
        مشب از پشت صحنه میبینم
        حجله در حجله احتراقم را
        از درختان لخت پارک بگیر
        از همان نیمکت... سراغم را ! خندانک
        همایون طهماسبی (شوکران)
        دوشنبه ۴ شهريور ۱۳۹۸ ۰۱:۲۶
        درودتان بانو
        خندانک خندانک خندانک
        سعید فلاحی
        چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ ۱۶:۲۴
        خندانک
        سعید فلاحی
        چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ ۱۶:۲۴
        خندانک
        سعید فلاحی
        چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ ۱۶:۲۴
        درود و ادب و احترام شاعر ارجمند
        خندانک خندانک خندانک
        شعر زیبای شما خواندنی و ستودنی است
        احسنت
        آفرین
        خندانک خندانک خندانک
        به امید پیشرفت و موفقیت شما

        شادکام باشید انشالله
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        سعید فلاحی
        چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ ۱۶:۲۴
        خندانک
        سعید فلاحی
        چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ ۱۶:۲۴
        خندانک
        نیهاد زمان
        پنجشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۸ ۱۱:۵۰
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        وهب رنجبرکلیبی
        يکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ ۱۹:۴۶
        یارمن همسرگرفت وعشق من بربادرفت
        همچوصیدی مانده دردام.ازچه روصیادرفت
        آن همه شب زنده داری.وان همه قول وقرار
        من عجب دارم عزیزان .که چرا بر بادرفت
        قسمت من سوزوآه است وخوشیهاباوی اند
        عشق اوهمچون نسیمی آمدوچون بادرفت
        باکه گویم من که شیرین عزم رفتن کردو رفت
        غم .کجا بر اوگذار آردکه بی فرهادرفت
        ما وفابرعهدکرده روز وشب درپای او
        اوبه صدنیرنگ.همچون خصم مادر زاد رفت
        گرچه اومیدید چشم زار و گریان مرا
        خنده ای برلب نشاندوباهوای شادرفت
        آن پری پیکر.که مادل رابه عشقش داده ایم
        آه سردی ازگلوی نازکش سرداد رفت
        عشق ماهم .چون .وهب.سردرگمی دارد زپی
        آن بلای جان عاشق.عشق بی بنیاد رفت
        74/6/19 جاسک وهب رنجبر
        خندانک خندانک خندانک خندانک درودبانوبامیدآرزوی موفقیت
        سید احسان موسوی ( سام )
        ۲ هفته پیش
        احسنت خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0