سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 30 مرداد 1398
  • روز بزرگداشت علامه مجلسي
  • حمله به مسجد گوهرشاد و كشتار مردم توسط رضاخان، 1314 هـ ش
21 ذو الحجة 1440
    Wednesday 21 Aug 2019
    • روز جهاني مسجد
    هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

    چهارشنبه ۳۰ مرداد

    پهلوون

    شعری از

    رضا نظری

    از دفتر شعرناب نوع شعر دلنوشته

    ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۷۵۶۱۹
      بازدید : ۵۳   |    نظرات : ۶

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر رضا نظری
    آخرین اشعار ناب رضا نظری

    تحمل کن او مرد بمون
     
    امید داشته باش پهلوون
     
    اگه زانوت داره خم میشه
     
    جوری بپر دستت برسه به اسمون
     
    سعی نکن از عقبیت جلو بمونی
     
    سعی کن از اون که جلو تره عقب نمونی
     
    همیشه به اینده امید داشته باش
     
    تا که رو گذشتت حساب باز کنی
     
    اگه صد بارم زمینت زدن
     
    به فکر برد باش تو حرفی نزن
     
    قوی تر شو بگو هنو سرپام رفیق
     
    طبرتو محکم تر بزن
     
    طوری باش مشکلات عرق کنن
     
    خسته بشن و تورو ترکت کنن
     
    مانع هارو باید طوری رد کنی
     
    برات مانع های بلند تر درست کنن
     
    یه جا های انقد زیاد میشه دردات
     
    پشتت خالی میشه با کوه مشکلات
     
    تنها میمونی با سوالای بی جواب
     
    گذشته سیاهتو تجسم فرات
     
    یه جایی هایی دیگ اخر خطه
     
    وقتی کارای خوبتو یادشون رفته
     
    وقتی همه هستن به فکر حذفت
     
    وقتی باید اوج بگیری و جا میمونه قلبت
     
    جوری بُریدم اگه جای هر دردم
     
    یه سوزن بزنن چیزی نمیمونه ازم
     
    خودمو بار اوردم با سختی پشتم
     
    اونارو به دوش کشیدم تا اینجا اوردم
     
    خودمو میسازم برا فردای بدتر
     
    امروز بدم فردا گوه تر
     
    هر بار خودمو مبینم غریبه ترم
     
    چرا نمیشناسم شاید چیزی خورده سرم
     
    با خودم حرف دارم یه عالمه
     
    یادم میان وقتی حالم بده
     
    اونقد پرم سنگین شده بغضم
     
    نمیشکنم پره نامرده دورم
     
    ا بیرون خرابم ا دادخل ویرون
     
    خیلی خوردم از مردم ایرون
     
    من تنها موندم با ادمای دورم
     
    شاید از غرورمه که تنها موندم
     
    یه جا های انقد زیاد میشه دردات
     
    پشتت خالی میشه با کوه مشکلات
     
    تنها میمونی با سوالای بی جواب
     
    گذشته سیاهتو تجسم فرات
     
    یه جایی هایی دیگ اخر خطه
     
    وقتی کارای خوبتو یادشون رفته
     
    وقتی همه هستن به فکر حذفت
     
    وقتی باید اوج بگیری و جا میمونه قلبت
    ۲
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۲ هفته پیش
    به شعر ناب خوش آمدید خندانک
    محمد باقر انصاری دزفولی
    ۲ هفته پیش
    سلام
    قلمتان توانا
    دستمریزا درود .درود
    خندانک خندانک خندانک
    همایون طهماسبی (شوکران)
    ۲ هفته پیش
    درودتان
    خندانک خندانک خندانک
    جواد  رفیعی  (جواد)
    ۲ هفته پیش
    درود
    زیبااا بود خندانک خندانک خندانک خندانک
    کبری یوسفی
    ۲ هفته پیش
    سلام برشاعر بزرگوار به شعر ناب خوش آمدید
    زیبااااااست درودتان
    الهی درخت دانشتون پربارآسمان قلبت آبی
    درپناه خدای مهربان خندانک خندانک خندانک خندانک
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    آموزش و نقد شعر

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    2