سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 25 آذر 1397
  • روز پژوهش
  • روز تجليل از شهيد تندگويان
9 ربيع الثاني 1440
    Sunday 16 Dec 2018
      من تا آنجا كه می‌توان، حق‌شناسی می‌كنم، ولی چون پول ندارم، جز ستایش، كاری از دستم برنمی‌آید. سقراط

      يکشنبه ۲۵ آذر

      زن اعجاز خدا ست

      شعری از

      مهدی تنهائی

      از دفتر شب های مهتابی نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ ۱۱ روز پیش شماره ثبت ۶۹۴۶۷
        بازدید : ۱۰۲   |    نظرات : ۳۵

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مهدی تنهائی


      #م_ت_
      زن اعجاز خداست...در تحمل یا عشق، در صفا در پاکی...
      زن، راز های فراوان به دلش پنهان است...
      گاه می شکندبا حرفی...گاه شاد به یک لبخندی...
      گاه با یک گل رز؛ گاه با عطر خوشی...
      دل او شاد و پر از عشق شود...
      دل زن جایگه خوبیهاست...
      زن فرشتس ولی؛ یک فرشته که در روی زمین...
      بالهایش بسته...گاه آرام و گاه خسته...
      کنج یک خلوت تنهایی خود بنشسته...
      زن لایق پرستیدن و عشق...
      و خدا ی مهربانی و صفا ست...
        دل زن راز پرستش دارد...
      هر کسی لایق این معبد پر عشق اهورایی نیست...
      #م_ت_
      تقدیم به بانوان سرزمینم...
      ۷
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      ۱۰ روز پیش
      سپاس تقدیمی زیبایتان

      درودها خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      ممنون از لطفتان بانو رحیم زاده ی عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۱۰ روز پیش
      درود گرامی
      تقدیمی بسیار زیبا و شایسته
      مبارک همه بانوان گرامی باشد خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      سپاس مهر تان جناب استکی عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      صحبت  پارکی ( صُبی )
      ۷ روز پیش

      زیبا ترین پدیده ی هستی
      چیزی نیست
      مگر! مادر
      ---
      تقدیم به جناب تنهایی...
      با هر طلوع
      به بیداری ام
      لبخند می زد
      -
      آفتاب
      نام کوچک مادرم بود
      متشکرم
      سلام
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۷ روز پیش
      سپاس مهرتان و حضور گر متان جناب پارکی عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      امین شجاعی
      ۸ روز پیش
      سلام بر آقای معلم شعر ناب
      عزیز، محترم و دوست داشتنی

      در پروفایلتون خوندم که آموزگارید بهمین دلیل اجازه ی نقدی از سر ارادت به شما رو به خود دادم

      اگر قالب این سروده ی شما رو سپید بگذارم مهمترین مساله ای که در خوانش چند باره نوشته شما به چشم می خورد
      1.خروج و ورود فراوان از نثر به شعر و بالعکس آن است
      زن، راز های فراوان به دلش پنهان است...
      صرفا با جابجا کردن یک قید یا صفت نمی توان در قالب شعر رفت
      اگر نگاهی جداگانه به این سطر داشته باشید منظور عرایض بنده را متوجه خواهید شد

      زن اعجاز خداست...در تحمل یا عشق، در صفا در پاکی...
      زن، راز های فراوان به دلش پنهان است...
      گاه می شکندبا حرفی...گاه شاد به یک لبخندی...
      گاه با یک گل رز؛ گاه با عطر خوشی...
      دل او شاد و پر از عشق شود...
      دل زن جایگه خوبیهاست...
      2.در همین چند سطر اگر بخواهیم به دستور زبان فکر کنیم (آنهم در قالب شعر)
      در بند اول در تحمل یا عشق، در صفا یا پاکی
      فعل حذف شده، اما مشخص نیست به کدام قرینه
      قرینه از "است" (اعجاز خداست) که اگر اینچنین باشد ایراد نگارشی دارد
      همین مساله در سطر های سوم و چهارم و سطرهای دیگر هم به چشم میخورد

      3.در سطر هفتم
      (زن فرشتس) نگارشی محاوره ایست که از نوع ترانه سراییست و از جنس دیگر واژه ها نیست

      4. در باب محتوا شاعر می گوید زن لایق پرستش است و در انتها می گوید هرکسی لایق این پرستیدن نیست
      سوالی که در ذهن خواننده ایجاد می شود این است که منظور از هرکسی کیست؟؟؟
      در کدام بند یا سطر به آن اشاره شده که خواننده بداند که خودش جز آن "هرکسی" مدنظر شاعر هست یا نه؟؟؟
      در جایی دیگر زن به (فرشته) توصیف شده و در جایی دیگر به (خدای) مهربانی؟؟؟
      یعنی اینطور باید تصور کنیم که فرشته، خدای مهربانیست؟؟؟؟
      مقصود از راز پرستش دقیقا چیست؟؟؟ شاعر به چه موضوعی اشاره دارد؟؟؟

      5. و در محتوای کلی
      اگر شاعر در سطری میگوید دل زن جایگاه خوبیهاست
      الباقی توصیفات اطاله کلام شاعر است که هیچ حرف جدیدی برای اراده ندارد

      به شاعر گرانقدر عرض می کنم
      شعر خوب شعریست که خارج از توصیفات تکراری و حشویات
      پیامی برای خواننده داشته باشد
      شاید اینچنین به نظر برسد که شاعر خواسته از مقام زن قدردانی کند اما آیا این قدردانی را می توان به حساب پیام شعر گذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      امید که جسارت بنده رو ببخشید
      در انتظار خوانش اشعار خوب از شما هستیم
      موفق و سربلند باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۷ روز پیش
      با سپاس و تشکر از نقد جنابعالی...کوتاه و اجمالی پاسخ عرض می نمایم...
      زن اعجاز خداست...در تحمل یا عشق...در صفا یا پاکی...است به قرینه ی معنوی حذف شده که باید از روی معنی جمله ی اول همان زن اعجاز خد است متوجه شد...
      زن فرشته است هم می توان نوشت...تصحیح می گردد...
      زن لایق پر ستیدن است...قطعا در مقام مادر بعد خدا...و در انتها دل زن تشبیه به معبدی پاک شده که شاید پاکباز واقعی لایق ورود به آن است...منظور از خدای مهر بانی الهه ی مهر بانی می تواند باشد نه خدای یکتا...
      راز پرستش ... پرستیدن دل زن راز پرستش دارد همان اشاره به راز ورود به معبد عشق است که هر کسی را در کوی عشق راه ندهند باید عاشق بود و راز ورود همان عشق است..‌.
      با سپاس...
      ارسال پاسخ
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۷ روز پیش
      فرشته برای زن صفت مناسبی است....خدای مهر بانی همان مظهر مهر بانی قطعا زن است ...بیشتر تشبیه می باشند... خدا ی مهر بانی قطعا در روی زمین مادر است و زن....فرشته هم جنس زن دارد... وقتی فرشته را متصور می شویم بیشتر جنس مونث در نظر می آید...راز پرستش هم همان با عشق می توان زن را پر ستید ...و همه ی اینها در روی زمین مصداق دارد با زن...و خدا قطعا صفات خود را در بند گانش نمود داده است و بیشتر در زنان... و چه تشبیهی بهتر از خدا و فرشته برای زن ...خدای مهر بانی و فر شته ی زمینی ...می تواند همان زن باشد ...و مادر قطعا بعد خدای یکتا ...خدای مهر بانی و عشق و وفا ست....بعضا در تو صیف کسی که دوست داریم خواهیم گفت تو خدای من در زمینی و این همان زن می تواند باشد ...چون زن در مقام مادر در نظر من لایق پرستش است...و دل او را به دست آوردن دارای راز است و هر کسی راز عاشقی نداند ورودش به دل زن سخت خواهد بود....البته دل مادر ها جایگاه خوبیها و عشق است...ولی نه برای هر کسی برای فر زند خود و نز دیکان خود..دل زن جایگاه عشق بر یک شوهر و فر زندان و عزیزان محرمش است...و هر کسی وارد دل او نخو اهد شد جز یک عاشق... یا نز دیکان و عزیزانش مثل فرزند و ...و زن دل نخو اهد داد به هر کسی...با سپاس از شما...
      ارسال پاسخ
      علی مزینانی عسکری
      ۱۱ روز پیش
      بالهایش بسته...گاه آرام و گاه خسته...
      کنج یک خلوت تنهایی خود بنشسته...
      سلام بزرگوار
      همان بهتر که بالهایش بسته باشد خندانک
      ولی به راستی این فرشته ی زمین اگر نباشد خانه سرد و بی روح است سایه ی پرمهرش را آن هم در نقش مادر مگر می توان از یادبرد
      اجسنت برشما و درود بر زنان سرزمینم
      خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      سپاسگزارم جناب عسکری عزیز...بالها ی بسته مخصوص فر شته های زمینی هست خب ...اگه بال بگشایند که دیگر زمین را رها کرده و می روند و به قول شما خا نه ها سرد و بی روح میشه خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      خندانک
      ارسال پاسخ
      حمیدنوری(احمد)
      ۱۱ روز پیش
      درود دوست گرامی
      بسیار زیباست دست مریزاد
      خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      سپاسگزارم خندانک
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم محبوب
      ۱۱ روز پیش
      درود بر شما خندانک خندانک
      هر کسی لایق این معبد پر عشق اهورایی نیست...
      خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      ممنون از نگاه زیباتون بانو خندانک
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      سپاسگزارم بانو محبوب عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      کبری یوسفی
      ۱۱ روز پیش
      سلام ودرود برشما بزرگوار
      دست درست
      عالی وزیبا آفریده اید
      قلمت همیشه سبز
      در پناه حق عاقبتت بخیر با خانواده
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      سپاس بانو یوسفی عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      خندانک خندانک
      شهرام مودب
      ۱۱ روز پیش
      زنده باشید
      درود خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      سپاسگزارم خندانک
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      خندانک خندانک
      شکیبا درخشانی متخلص به روح الغزل
      ۱۰ روز پیش
      سلام
      چوخ گوزل یازمیسیز
      ایشالاه قدریمیزی بیللر
      ساغ قالین سلامت یاشایین
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۱۰ روز پیش
      یاشا شکیبا خاتون...بیلنلر بیلیر ...خانوم لاری درک الماخ چتیندی......آما درک السه بیری.... بیلرکی واقعا فیرشته دیلر...
      یر اوزونده....گره بو فرشته لریی بیلسن نجور اوریین اله گتیره سن ....
      یولو وار دا😉❤ خندانک خندانک خندانک
      سیزده سا غو لون خاتون خندانک
      ارسال پاسخ
      همایون طهماسبی (شوکران)
      ۹ روز پیش
      هر کسی لایق این معبد پر عشق اهورایی نیست...
      درودتان جناب تنهایی عزیز
      بسیار زیباااااااااا سروده اید
      قلمتان جاری و زلال
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۹ روز پیش
      سپاسگزارم جناب طهماسبی عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید شیاسی  مجید
      ۸ روز پیش
      سلام درود برشما بسیار زیبا
      مهدی تنهائی
      مهدی تنهائی
      ۸ روز پیش
      سپاسگزار م خندانک
      ارسال پاسخ
      لمیا سبتی پور (صحرا)
      ۸ روز پیش
      درود فراوان گرامی
      تشکر بابت تقدیمی زیبایتان خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      شعله
      ۷ روز پیش
      تقصیر خودم نبود یک زن گشتم
      بازیچه ی نقشه های دشمن گشتم

      مویم به در آمد به دمی سنگر رفت
      چشمم به زمین دوختم اما سر رفت

      تن را که نشان نداده ام مست شدی
      چشمت به درآید چِقَدَر پست شدی

      هر جا که بلا بود بلاکش گشتم
      با زخم جفا به هر دری میگشتم

      گفتند که زشت است بخندی تو نخند
      ای دخترک دریده آن نیش ببند

      بانو که شدم به جای غم زاری بود
      آن رخت سفید مایه ی غمداری بود

      گل بود تنم ولی گلم را چیدید
      تن را به دم تیز جفا بخشیدید

      پوشید تنم به رخت ننگین سیاه
      این شد کفنم، نگو،نکش ای زن آه

      من عنصر پنهانی دشمن شده ام
      یا باعث تن داری هر تن شده ام

      من جایگه فروکش خشم توام؟
      آرامگه تن و دل و چشم توام؟

      من ضامن هر حس که تو داری شده ام
      من برده ی لحظه های زاری شده ام

      نه من زنم و بانوی این بوم و برم
      چشمت بگشا ببین چو در و‌گهرم

      عاشق شو ببین مهر من و پیشه ی من
      یکبار بشین به پای اندیشه ی من

      شعله
      M.H.J
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.