سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 27 شهريور 1400
  • روز شعر و ادب فارسي - روز بزرگداشت استاد سيد محمدحسين شهريار
11 صفر 1443
    Saturday 18 Sep 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      شنبه ۲۷ شهريور

      شعر خوشه اي یا متغیّر ٢

      شعری از

      طارق خراسانی

      از دفتر شعر خوشه ای نوع شعر مثنوی

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۸ آذر ۱۳۹۳ ۱۸:۲۸ شماره ثبت ۳۲۲۲۴
        بازدید : ۵۹۱   |    نظرات : ۴۰

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر طارق خراسانی

      شعر خوشه اي  یا متغیّر ٢
      با تشكر از استادان و دوستان بزرگواری  که در خصوص نقد و بررسي شعر خوشه اي نظرات خود را در شعر قبلی اعلام داشته اند، اکنون کمی مفصل تر به این مقوله می پردازیم.
      هرجا كه صحبت از وحدت باشد مطمئن بايد بود دست غيبي در پسِ پرده به ياري بر مي خيزد و شعر خوشه اي پيوند تمام قالب هاي شعر در يك پيكر است و بايد گفت غزل  - مثنوي ، وحدت غزل با مثنوي بوده و نوعي شعر خوشه اي ست.
      در مثنوي عشق يك تغيير وزن باعث شد تا شعر خوشه اي جامع آفريده شود و آن اين بود.
      صفحه ٨٨ - بخش يكم - گفتگو با قطره آب
      در ادامه روشن بيني قطره آب اين ابيات آمده است:
      ....
      غرب تسخيرِ خردمندان شود
      جايگاهِ عزت و ايمان شود
      «ما سميعيم و بصيريم و هُشيم
      باشما نامحرمان ما خامُشيم »
      »
      هر چند كه گفت شخصِ حيدر
      در ديده ي ماست ان مصوَّر
      از سوي شمال همّتِ عشق
      آيد به جنوب عزِّت عشق
      «
      ايزد دانا به ما فرموده است
      كار روباه جهان بَد بوده است
      او دريده سينه ي مرغان عشق
      ديده خواهد شد ز ما طوفان عشق
      اگر دقت شود وزن تغيير مي كند و دوباره به حالت اول باز مي گردد
      حال يك بخش ديگر از مثنوي عشق:
      صفحه ي ١٥٦ و ١٥٧ كتاب چشم سوم
      اين جهان جاي ستمكاري مباد
      جاي تهذيبِ نفوس است از فساد
      از خليل آموز آن بالندگي
      نيست در راهش كه سر افكندگي
      تو رها كن خويش را در دست عشق
      هستِ تو گردد نگارا هستِ عشق
      »
      شرف را چو ديدم به نان داده اند
      به ناچيز دُرِّ گران داده اند
      به دلبر بگفتم كه خود چاره چيست؟
      بفرمود چاره بجز باده نيست
      شبي باده با نام دلبر زدم
      طلاق دو دنيا به دفتر زدم
      «
      بخل يوسف را برد در قعرِ چاه
      در پناه حق سر آرد بي گناه 
      عشق آنجا ضدِّ آن افكارِ پست
      در كنارِ يوسفِ عاشق نشست
       مي بينيم شعر خوشه اي در اينجا باعث وحدت دو وزن شده و تنوع خوبي را هم بوجود آورده است.
      در صفحه ١٩٠
      بخشِ سخن با آقاي اوباما:
      ...
      گر كه تغيير جهان داري به سر
      خويش را در منزل تغيير بَر
      »
      [
      ١] Change for me change for you stop the war
      گفته بر انسان چنين پروردگار
      دين چراغ  و تو چراغ افروز باش
      اين چنين در عرصه ها پيروز باش
      «
      [٢] I have been to" Gaza"Mr obama
      بود آنجا خون و خاكستر چرا...؟!!
      [٣] Moslem' has been " Obama" put to trump's
      ميجوٓد قاتل به آرامي آدامس!!
      ديدي آخر خلق را خود در جهان
      ني لنين ، ني ماركس شد آئينِ شان

      صفحه ١٢٢ 
      مي سرايم اي نگارا شعر روز 
      چشم خود از گفته هاي من مدوز
      »
      وقتي دروغ 
      قامت خود راست مي نمود
      و راست 
      قامت خود را شكسته ديد
      با گريه گفت
      يك از كاروانيان:
      « با كاروان هيچ
      با همرهان پوچ
      ما را چه كس به منزل مقصود مي برد؟»
      «
      يازده سپتامبر باشد يك دروغ
      يك جنايت وز بلاهت يك نبوغ!!
      ....
      صفحه ي ٢١٥ و ٢١٦
      ....
      آسمان دين نبودش آفتاب
      گر نبود آن شاهدان انقلاب
      در رباعي هاي من نقش شهيد
      يك حماسه از ادب را آفريد
      «
      از لاله ي سرخ نغمه اي بشنيدم
      نقاش شدم،  ز ديده خون پاشيدم
      نقاشي داغِ دل به پايان برسيد
      تصويرِ شهيد را به دفتر ديدم
      »
      باز مي آيد به يادم شعر ناب
      شعرِ زيباي طلوعِ افتاب
      گلرخان ، خورشيد را باور كنيم
      بندكيِ حضرتِ داور كنيم
      هفده شهريورِ پنجاه و هفت
      مانده در انديشه، از يادم نرفت
      دوست دارم اُمَّتِ اميد را
      آب را، آيينه را، خورشید را
      يادم آيد از ستم وان شامِ درد
      از زنانِ شير دل ، روزِ نبرد
      عشق، چشمش خوانگاه ژاله بود
      ژاله ميداني كه پُر از لاله بود
      در خياباني كه خون جوشيده بود
      فاطمه در فاطمه روييده بود
      تا از اين رَه ما كجا شوئيم دست
      راه بايد رفت و بُت ها را شكست ...

      التماس دعا
      ........
      پ . ن
      [١] . من و تو باید خودمان را تغییر بدهیم ، جنگ را متوقف کن
      [٢] . آقای اوباما من غزه را دیدم
      [٣] . اوباما ، مسلمان کارد به استخوانش رسیده - put to trump's یک اصطلاح انگلیسی ست - کارد به استخوان رسیدن.
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0