سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 1 مهر 1400
    16 صفر 1443
      Thursday 23 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        پنجشنبه ۱ مهر

        ترانه من

        شعری از

        منصور دادمند

        از دفتر دیوان مسعود نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳ ۱۲:۱۹ شماره ثبت ۳۱۸۵۹
          بازدید : ۳۳۶   |    نظرات : ۱۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر منصور دادمند

        این شعر من برای توست
        در یک غروب تشنه
        در نیمه های هق هق گریه
        در ظلمتکده دل
        در گورستان پر غم
        سکوت  می کشد خراش  بر هر تن
        این آخرین فریاد من است
        در دل تنهای شب
        باشد که ناله ام با فریاد همراه  شود
        بانگی درنده بر قلبت شود
        بپیچد در دل آسمان تو
        بگذار اشکهای من
        سایه تو شود
        وجود من لحظه ای همبستر باتو شود
        درد من با تو آشنا شود
        با درد و آه تو هم خانه شود
        روزی خواهد رسید
        که این دلم  درش
         به دست تو بازشود
        اسرار عشقم به تو نهان شود
        پیکر بی جانم به دست تو نوازش شود
        من تکیه گاهم به درهای تاریکی است
        که میبلعد وجودم
        گردابی مهیب  به دنیای درد و تنهایی
        دستهایم بسوی توست
        با عجز و ناله
        بهر یک آغوش به رهایی
        رستن از این گرداب  ظلمت و تاریکی
         انگشتهای من دگر
        قدرتی بر گرفتن دست تو نیست
        بشنو آخرین ناله ام
        آخرین فریادم
        که ترا صدا میزنم
        آن اسیر نگاه تو
        من بودم من بودم
        آن گدای کوی تو
        من بودم من بودم
        آن دیوانه پیر هن پاره
        من بودم  من بودم
        آن لرزان به درگاهت
        من بودم من بودم
        آن شاه شاهان
        من بودم من بودم
        ببین چطور مرا
        مسکین و نیازمند خود کردی
        جلال و جبروتم به یک عشوه گرفتی
        اینجا ستاره  ها ناله میکنند
        برنورشان رخت عزا تن میکنند
        فرشتگان گریان شده اند
        به ذکر نسیان شده اند
        بر من هم درد به عزا شده اند
        بی اذن خدا با من به فریاد شده اند
        درختان برگها یشان خشک شده اند
        با من شکسته و هم ناله شده اند
        بر این ظلمت نوری از سحر نمی بینم
        اشکهای چشمان من به دانه های شبنم
        می گردند به دنبال گل روی تو
        در سینه ام طوفانی است
        از پرواز گدازه ها
        شعله خشمی سوزان تر از هر سوزان
        دانم که این جدال من
        با سرنوشت
        به وصال تو
        چو کودکی در آشیان گر گ هاست
        روزی رسد که چشم تو
        اشکی بریزد
        بر ترانه درد آلود من
         
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0