سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 1 مهر 1400
    16 صفر 1443
      Thursday 23 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        پنجشنبه ۱ مهر

        حدیث کربلا

        شعری از

        مهدی رستگاری

        از دفتر شیدایی نوع شعر قصیده

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ ۰۴:۳۳ شماره ثبت ۳۱۱۴۵
          بازدید : ۵۸۹   |    نظرات : ۲۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی رستگاری

        بسم رب الشهداء و الصدیقین
        تقدیم به محضر حضر ت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)
         

         
        چون سحرگه می گذشت از کوی ما با صبا
        برفشاند از دامنش بر صبح­خیزان نافه ها
        نافه های مشک­بوی  آهوان مشک بار
        خستگان عشق وحیرت وضع و بیمار وفا
        جمله نالان و سراسیمه به دشت زندگی
        جمله سرگردان ز صید و دام صیاد قضا
        هست جان عاشقان در اوج خوف و اضطراب
        در پی امن و ضمان هشتمین نور خدا
        بوی عطر از خون دل هاشان به عالم منتشر
        در حریم بارگاه آسمانی رضا(علیه السلام)
        در پناه احتشام حضرت شمس الشموس
        دل رهایی یابد از بند غم و داغ بلا
        گرچه آقایم رضا(علیه السلام) پشت و پناه عالم است
        لیک بی تاب است و خونین دل ز داغ کربلا
        چشم او مجروح از اشک است و خون بارد عیان
        این حقیقت در حیات حضرتش شد برملا
        بشنو آن دم چون ریان ابن شبیب آمد به پیش
        در محرم شد مشرف نزد آن شاه ولا
        دید موج ماتم از روی مبارک ساطع است
        حیرت آورد او در آن مجلس ز اوج ابتلا
        عرض کرد ای فخر عالم؛ بهجت عرش برین
        ای فدای مقدم تو جان بی مقدار ما
        باز گو ای حضرت تو مرجع ایمان ما
        چیست این حالت بفرما ای عزیز مصطفی(صلی الله علیه و آله)
        لب گشود آن دم امام و گفت با لحنی حزین
        کای ریان بشنو حدیث پرگداز کربلا
        گفت آیا روزه ای یا ابن شبیب؟ او گفت نه
        چیست علت باز گو ای پور پاک مرتضی(علیه السلام)
        گفت ذکر زکریا(علیه السلام) را به قرآن خوانده ای
        در نصوص نوربار نغز آیات هدی
        چون محرم گشت آغاز آن نبی محترم
        رفت در محراب و بر درگاه حق کرد التجا
        از خدا کرد او طلب ذریّه ای پاک و زکی
        گفت هر آیینه یا رب تو سیمعی بر دعا
        در میان ذکر او خیل ملائک آمدند
        تا دهند او را بشارت ها به الطاف خدا
        کای زکریا تو را بخشید از احسان قدیم
        نعمت یحیی (علیه السلام) تعالی ربّ جلّ و علا
        هر که لب را روزه دارد در چنین روزی بدان
        حق رحمان خواهش او را کند بی شک روا
        آن گه از افسوس آهی برکشید از دل امام
        گفت زنهار از جفای مسلمین در حق ما
        در  زمان جاهلی هم بود ظلم و قتل و حرب
        نزد قوم تازیان بس زشت وضع و ناروا
        مسلمین بی ابا از حرمت ماه حرام
        خیره بنهادند حق مصطفی (صلی الله علیه و آله)را زیر پا
        دست در کشتار فرزندان وی بردند و هیچ
        مایه کم نگذاشتند از ظلم و بیداد و جفا
        زان سپس یغمای اهل­ البیت(علیهم السلام) بود و بعد از آن
        در اسارت دست بستند از همه نسوان ما
        این چنین نامردمان کوردل در روز گار
        دور باشند از سلام وامن غفران خدا
        گوش کن یا ابن شبیب آن دم که گریه آیدت
        بر حسین فاطمه(علیهم السلام) موقوف کن آن گریه را
        آن که ذبحش همچو قربانی به دشت نینوا
        خون فکنده در دل پرحسرت ارض و سما
        آن که هجده نور پاک از دو دمانش کشته شد
        در هجوم ظلمت و تاریکی اهل دغا
        آسمان ها و زمین از قتل او نالان شدند
        بشنو ای ابن شبیب از جان و دل این ماجرا
        چون ملائک را خبر شد چهار فوج پرشتاب
        پرکشان رفتند سوی آن ولی مبتلا
        لیک چون وارد شدند او را ذبیحی یافتند
        پایمال نعل اسبان در زمین کربلا
        زان زمان ژولیده و زارند و خاک آلوده اند
        بر مزار شاه دین چون ابر گریان در عزا
        اشک ریز ان با شعار (یا لثارات الحسین)
        تا قیام حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)شود آخر به پا
        جد من فرمود:« چون جد مرا کشتند زار
        طرفه می بارید خون و خاک سرخی از هوا»
        نیک دریاب ای ریان گر گریه گردی بر حسین (علیه السلام)
        آن چنان کز شدت آن خیس گردد گونه ها
        هر گناهی کرده باشی هر چه از خرد و کلان
        بخشش یزدان بر آن شامل شود زان گریه ها
        گر که می خواهی لقای حق به تو نائل شود
        پس زیارت کن حسین(علیه السلام) پاک را از هر کجا
        گر که خواهی هم نشین گردی بدان دیگر سرای
        با جمال احمد و آل صفی مصطفی(صادرات الله علیهم اجمعین)
         لعن کن بر قاتلان جد پاک من حسین(علیه السلام)
        تو برائت جو از آن ناپاک قوم اشقیا
        گر ثواب جانفشانی با حسینت آرزو است
        هر زمان او را به یاد آور دی از فضل خدا
        باز گو ای کاش من هم با شما بودم قرین
        تا که با فوز شهادت می شدم از خود رها
        ای ریان ابن شبیب آیا تو خواهی در بهشت
        آن شرف یابی که همواره شوی همراه ما
        پس به حزن ما حزین باش و به شادی های ما
        شاد باش و این چنین همراه شو با اولیا
        بر تو باد اینک ولا و حبّ ما آل رسول(صلی اللّه علیه و آله)
        هوش دار اینک کز این نعمت تو یابی بهره ها
        هر چه محبوب است نزد آدمی در این جهان
        گر چه سنگی باشد آن محبوب وی در این سرای
        عاقبت محشور گردد با همان محبوب خود
        آدمی در آخرت این گونه می بیند جزا
        یا رب این دم از تو می خواهم به حق مصطفی
        هم به حق عمق مظلومیت آل عبا(علیهم السلام)
        هم به نورانیت آن نه امام پاکدین(علیهم السلام)
        جمله از اولاد ارباب شهید کربلا
        عفو کن کوه گناهم را و توفیقم بده
        تا شوم یک قطره ناچیز بحر مرتضی(علیه السلام)
        جان ما را بذل کن در راه مولایم حسین(علیه السلام)
        تحت اشراف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)کن ما را فدا
        بارالها کی فرج گردد نصیب شیعیان
        کی در این عالم بر آید آفتاب والضحی
        کی رسد وقت قتال و انتقام کربلا
        کی بیابد سینه مولایمان مهدی(ارواحنا له الفدا) شفا
        در امید رستگاری راسخ و مردانه شد
        با غم سبز حسین(علیه السلام) این دل چو گردید آشنا
        باید اینک در خلوص وحبّ او قابل شویم
        تا رسد پروانه نصرت ز درگاه خدا
        مهدی از رود سرشک این شعر خود را آب داد
        تا بپیوندد به اقیانوس معنای ولا
        ای حسین فاطمه (علیکم السلام)این مختصر را هم بخر
        با نگاه جود خود دریاب این بیچاره را
        دم فرو بستم که هر چه گفته ام بس اندک است
        حاش للّه که ندارد بحر این غم انتها
        غبار دستگاه حسینی
        مهدی رستگاری
        عاشورای سال1392
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0