سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 3 مهر 1400
    18 صفر 1443
      Saturday 25 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۳ مهر

        هر کسی انسان خود را...

        شعری از

        محمد فروغی

        از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ ۱۹:۳۳ شماره ثبت ۲۹۱۸۱
          بازدید : ۲۵۷   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمد فروغی


        بر جام شوکرانش
        سقراط چون نظر کرد
        حیوان ناطقی دید
        رنجید و بی درنگی
        زهر حقیقتی تلخ
        زان جام شوم نوشید...
        ***********

        روزی به شوخ طبعی
        مست از غرور دانش
        در راه با تو گفتم
        قرآن ناطقم من
        پس آیه ایست محکم
        هر جمله ای که گفتم
        برقی به چشم هایت
        خنده زنان
        تو گفتی
        حیوان ناطقی تو
        سقراط هم که باشی
        زین ادعا بپرهیز
        ساکت شدم
        به تلخی
        لبخند، پاسخم بود…
        *********

        همان حیوان ناطق بود
        که در بغداد
        منم حق را
        و در صفّین
        منم قرآن ناطق را
        به یک دیده قضاوت کرد
        یکی را بر سر داری
        یکی را بر سر نیزه...
        ************

        انتخابِ طبع حساس طبیعت
        به اوج قله ی سیر تکامل
        همان حیوان ناطق بود
        که او هم طبع حساسش
        به خود نامی چو انسان داد
        و انسان های گوناگون
        گروهی در زمین مهجور ولی در آسمان مشهور
        به فکر قله هایی ماورای طبع حیوانی
        با چراغی گرد شهر دل همی گشتند و می خواندند
        ملول از دیو و دد در آرزوی روی انسانیم...
        ************

        هر کسی انسانِ خود را
        گونه ای تعریف کرد
        نغمه ای از آدمیت
        بر نوای ساز دل تصنیف کرد
        آدمی با صدهزاران گونه علم و فلسفه
        عاقبت در آخرین سطرِ کتابِ دانشش
        حیوان ناطق می شود
        جرعه ای از کیمیای معرفت
        از لبان چشمه ای جوشان ز دل
        کافیست تا
        عاقبت حیوان ناطق
        چشم بر هم می زند
        قرآن ناطق می شود...
        هر کسی انسان خود را گونه ای تصویر کرد
        من هم
        این چنین
        انسان خود را
        با قلم
        در میان صخره اندیشه ای
        تصویر کرد
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0