سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 11 تير 1401
  • شهادت آيت الله صدوقي چهارمين شهيد محراب به دست منافقين، 1361 هـ ش
4 ذو الحجة 1443
    Saturday 2 Jul 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۱ تير

      ابتهال آزادی

      شعری از

      سیاوش آزاد

      از دفتر سیاوش نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰ ۰۱:۳۲ شماره ثبت ۱۰۸۳۷۴
        بازدید : ۳۷۴   |    نظرات : ۴۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سیاوش آزاد
      آخرین اشعار ناب سیاوش آزاد

      کنار پنجره ای در خیال آزادی
      روان سرشک تو اندر زوال آزادی
       
      چه هیبت ملکوتی به خیمه گاه عدم
      سراب بلع کند بس کمال آزادی
       
      چو قطره قطره به خاک افتد و کند پرواز
      سیاه قصه ای از ابتذال آزادی
       
      خیال و وهم من امشب چه سرد و خاموش است
      کویر را نبود احتمال آزادی
       
      سیاوشا تو که آزادی از وجود و عدم
      چرا هنوز کنی ابتهال آزادی
      ۲۳ اسفند ۱۴۰۰
       
       
      ۱۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۵:۳۲
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود
      موفق باشید خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۱۱
      سلام تشکر گاه واژه ها از جایگاه حقیقیشان جابجا می شوند
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۵۷
      درود بر شما جناب آزاد گرامی
      زیبا بود 🌺🌺👏👏
      چرا ابتهال عزیز؟ آزادی به اعتقاد بنده واقعیت وجودی ندارد ولی زیبا ترین رویای بشر است، نگذارید کارمان را به ابتهال بکشد🙏🙏
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۱۳
      سلام همین که نگاشتید آزادی به اعتقاد بنده واقعیت وجودی ندارد یعنی آزادی
      ابتهال ما را به آزادی می رساند
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو (مریخ)
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۲:۱۷
      درود بر شما جناب آزاد
      از کلمه آزاد در کنار واژه ها زیبا استفاده شده بود
      با دید این کمترین شعری سخت از نظر بکار گیری ی واژه ها و معنی بود
      این سختی در فضای محدود وزن سخت تر دیده شده
      ولی کشته مرده ی تخیل هستم
      تخیل در سروده ی شما موج میزد
      بکارگیری نام و فامیل تان در شعر نشان از برنامه ریزی در شعر داشت

      با بیت سوم هیچ نوع ارتباطی برقرار نکردم

      چو قطره قطره به خاک افتد و کند پرواز
      سیاه قصه ای از ابتذال آزادی

      بیت اول و دوم زیبایی بود لذت بردم

      کنار پنجره ای در خیال آزادی
      روان سرشک تو اندر زوال آزادی

      چه هیبت ملکوتی به خیمه گاه عدم
      سراب بلع کند بس کمال آزادی خندانک
      نکته بعد که از دید کمترین بود
      در ابتدا ی شعر رویکرد به (تو) بود
      کنار پنجره ای = تو
      روان سرشک تو= تو
      ولی در انتها ی شعر رویکرد به (من) برگشت

      خیال و وهم من = من
      بیت برگزیده من بیت چهارم بود

      خندانک
      خیال و وهم من امشب چه سرد و خاموش است
      کویر را نبود احتمال آزادی

      خارج از کلمه ی ابتهال در بیت آخر شعر خوب جمع شده بود .

      دوست عزیزم شعرت را دوست داشتم
      ببخشید پُر گویی شد .
      موفق و سربلند باشید .
      خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۲۰
      سلام درود بر دقت نظرهای شریف
      بیت سوم را در کنار بیت اول ببینید
      تو و من میتواند یکی باشد البته میتوان دو نفر دانست
      ابتهال هم
      قافیه اندیشم و دلدار من
      گویدم مندیش جز دیدار من
      ارسال پاسخ
      شعله(مریم.هزارجریبی)
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۳:۰۲
      درود جناب آزادبخت
      زیبا سرودید
      برگ زندگیتان همیشه سبز خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۲۲
      سلام متشکر
      زنده باشید
      آزاد
      ارسال پاسخ
      تکتم حسین زاده
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۳:۰۴
      درود جناب آزاد گرامی🌹
      زیبا بود
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۴۸
      سلام لطف دارید
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۵:۴۱
      سلام بی اغراق بهترین شعری ک از شما خوندم زیبا بود و زبان گه گاه ارکای آن را به ذائقه تان قابل توجیه میدانم خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۵۰
      سلام متشکر که به بنده لطف دارید بله علاقه مند زبان کهن هستم
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۶:۵۰
      سلام و احترام سیاوش عزیز
      زیبا بود
      میبینی که شما را جز خاندان آزادبخت محسوب می کنند؟؟؟ (بانو شعله )
      نکن برادر من ،نکن
      خندانک خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۰۰
      سلام متشکر ارادتمند خاندان آزادبختم امید که از مصاحبتشان طیب شوم
      و امید که مصداق این شعر گردم

      گِلی خوشبوی در حمام روزی
      رسید از دست محبوبی به دستم

      بدو گفتـم که مشکی یا عبیـری
      که از بوی دلاویز تو مستـــــــم

      بــــــــــگفتا من گِلی ناچیـــز بودم
      ولیــــــکن مدّتی با گل نشستم

      کــمال همنشــین در من اثر کرد
      وگرنه من همان خاکم که هستم

      البته اهلیت به نسب نیست که فرمود
      قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
      او عمل غیر صالح است نفرمود صاحب عمل
      ارسال پاسخ
      امين آزادبخت
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۲۶
      با سلام.

      به عقیده ی من هم یکی از زیباترین اشعارت بود .ضمن آنکه من دوست داشتم به شخصه پنجت هفت یا هشت می بود خاصه آنکه موضوع،دست شاعر را برای پرداخت باز گذاشته است.

      موضوع دیگر هم اینست که نام اثر زیباست و عطفیست که می شد تشخیص داد.

      برای سیاوش،از شریعتی نازنین بخشهایی از آزادی اش را اینجا می کارم.بلکه این پرنده ی خیال،روزی،شاید لحظه ای خود را بر همگان نمایان کند.

      تقدیم:

      ای آزادی، کاش با تو زندگی میکردم، با تو جان می‌دادم، کاش در تو می‌دیدم، در تو دم می‌زدم، در تو می‌خفتم، بیدار می‌شدم، می‌نوشتم، می‌گفتم، حس میکردم، بودم .

      ای آزادی من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هرچه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم .

      ای آزادی، مرغک پر شکسته زیبای من، کاش میتوانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندان‌ها و قلعه‌ها رهایت کنم، کاش قفست را می‌شکستم و در هوای پاک بی‌ابر و بی‌غبار بامدادی پروازت می‌دادم.

      اما.... دستهای مرا نیز شکسته‌اند، زبانم را بریده‌اند، پاهایم را غل و زنجیر کرده‌اند و چشمانم را نیز بسته‌اند.... و گرنه، مرا با تو سرشته‌اند، تو را در عمق خویش، در آن صمیمی‌ترین و راستین منِ خویش می‌یابم، احساس میکنم، طعم تو را هر لحظه در خویش می‌چشم، بوی تو را همواره در فضای خلوت خویش می‌بویم، آوای زنگ‌دار و دل‌انگیزت را که به ستایش بالهای فرشته‌ای در دل ستاره زیر آسمان شبهای تابستان کویر می‌ماند همواره میشنوم، همه روز با تو‌ام، گام به گام همچون سایه با تو همراهم.

      هرگز تنهایت نمی‌گذارم، همه جا، همه وقت تو را در کنارم و مرا در کنارت می‌بینند، هستم، چشمهایت را درست بگشای، نه آن چشمها که با آن متولی را میبینی...

      آنگاه که خدا کالبدم را ساخت تو را ای آزادی بجای روح در من دمید، و بدین گونه با تو زنده شدم، با تو دم زدم، با تو به جنبش آمدم، با تو دیدم و گفتم و شِنُفتم و حس کردم و فهمیدم و اندیشیدم ....

      و تو.... ای روح گرفتار من، میدانی، میدانی که در همه آفرینش چه نیازی دشوارتر و دیوانه تر از نیاز کالبدی است به روحش؟

      اما.... تو را که میرغضبهای استبداد ، فراشان خلافت از من باز گرفتند و مرا که به "تنهایی دردمندم" تبعید کردند و به زنجیر بستند، چگونه میتوانند از یکدیگر بگسلند که نگاه را از چشم باز نمیتوانند گرفت و چشم را از نگاهش باز نمیتوانند گرفت و من ای آزادی! با تو می‌بینم!

      ای آزادی، خجسته آزادی خواهم که تو را به تخت بنشانم
      یا آنکه مرا به پیش خود خوانی یا آنکه تو را به پیش خود خوانم!

      ای آزادی،

      چه زندانها برایت کشیده‌ام و چه زندانها خواهم کشید!

      و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد.

      اما خود را به استبداد نخواهم فروخت،

      من پرورده آزادی‌ام ، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر،

      و پیشوایم مصدق مرد آزاد، مردی که، هفتاد سال برای آزادی نالید.

      من هر چه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد.

      اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن،

      بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی؟

      تا بدانم آن لحظه کجا باشم، و چه کنم؟



      با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۱۳
      سلام متشکر
      ارسال پاسخ
      امين آزادبخت
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۲۸
      با سلام.

      به عقیده ی من هم یکی از زیباترین اشعارت بود .ضمن آنکه من دوست داشتم به شخصه پنجت هفت یا هشت می بود خاصه آنکه موضوع،دست شاعر را برای پرداخت باز گذاشته است.

      موضوع دیگر هم اینست که نام اثر زیباست و عطفیست که می شد تشخیص داد.

      برای سیاوش،از شریعتی نازنین بخشهایی از آزادی اش را اینجا می کارم.بلکه این پرنده ی خیال،روزی،شاید لحظه ای خود را بر همگان نمایان کند.

      تقدیم:

      ای آزادی، کاش با تو زندگی میکردم، با تو جان می‌دادم، کاش در تو می‌دیدم، در تو دم می‌زدم، در تو می‌خفتم، بیدار می‌شدم، می‌نوشتم، می‌گفتم، حس میکردم، بودم .

      ای آزادی من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هرچه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم .

      ای آزادی، مرغک پر شکسته زیبای من، کاش میتوانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندان‌ها و قلعه‌ها رهایت کنم، کاش قفست را می‌شکستم و در هوای پاک بی‌ابر و بی‌غبار بامدادی پروازت می‌دادم.

      اما.... دستهای مرا نیز شکسته‌اند، زبانم را بریده‌اند، پاهایم را غل و زنجیر کرده‌اند و چشمانم را نیز بسته‌اند.... و گرنه، مرا با تو سرشته‌اند، تو را در عمق خویش، در آن صمیمی‌ترین و راستین منِ خویش می‌یابم، احساس میکنم، طعم تو را هر لحظه در خویش می‌چشم، بوی تو را همواره در فضای خلوت خویش می‌بویم، آوای زنگ‌دار و دل‌انگیزت را که به ستایش بالهای فرشته‌ای در دل ستاره زیر آسمان شبهای تابستان کویر می‌ماند همواره میشنوم، همه روز با تو‌ام، گام به گام همچون سایه با تو همراهم.

      هرگز تنهایت نمی‌گذارم، همه جا، همه وقت تو را در کنارم و مرا در کنارت می‌بینند، هستم، چشمهایت را درست بگشای، نه آن چشمها که با آن متولی را میبینی...

      آنگاه که خدا کالبدم را ساخت تو را ای آزادی بجای روح در من دمید، و بدین گونه با تو زنده شدم، با تو دم زدم، با تو به جنبش آمدم، با تو دیدم و گفتم و شِنُفتم و حس کردم و فهمیدم و اندیشیدم ....

      و تو.... ای روح گرفتار من، میدانی، میدانی که در همه آفرینش چه نیازی دشوارتر و دیوانه تر از نیاز کالبدی است به روحش؟

      اما.... تو را که میرغضبهای استبداد ، فراشان خلافت از من باز گرفتند و مرا که به "تنهایی دردمندم" تبعید کردند و به زنجیر بستند، چگونه میتوانند از یکدیگر بگسلند که نگاه را از چشم باز نمیتوانند گرفت و چشم را از نگاهش باز نمیتوانند گرفت و من ای آزادی! با تو می‌بینم!

      ای آزادی، خجسته آزادی خواهم که تو را به تخت بنشانم
      یا آنکه مرا به پیش خود خوانی یا آنکه تو را به پیش خود خوانم!

      ای آزادی،

      چه زندانها برایت کشیده‌ام و چه زندانها خواهم کشید!

      و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد.

      اما خود را به استبداد نخواهم فروخت،

      من پرورده آزادی‌ام ، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر،

      و پیشوایم مصدق مرد آزاد، مردی که، هفتاد سال برای آزادی نالید.

      من هر چه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد.

      اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن،

      بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی؟

      تا بدانم آن لحظه کجا باشم، و چه کنم؟



      با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
      مهدي حسنلو
      مهدي حسنلو
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۳۲
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۵۰
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۴۲
      ای علی که جمله عقل و دیده‌ای
      شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای

      سلام بر جناب آزادبخت
      متنی از جناب شریعتی رحمه الله علیه آوردید متشکر
      ای روح گرفتار من، میدانی، میدانی که در همه آفرینش چه نیازی دشوارتر و دیوانه تر از نیاز کالبدی است به روحش؟

      جناب آزادبخت پس از رهایی از جسم خاکی نیز ظاهرا انسان کالبدی متناسب با آن عوالم دارد حال سوال آیا آزادی از جمیع کالبدها ممکنست یا لابد از کالبدیم؟
      ارسال پاسخ
      امين آزادبخت
      امين آزادبخت
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۰۰:۱۲
      سلامی مجدد.

      ابتدا یک سپاس برای جناب حسنلو که ذیل متن گل کاشتند و من ایشان را بسیار دوست میدارم که از شاعران سپیدسرای قدرتمند.
      و مسعود خوبان،که خودش می داند چقدر دوستش دارم.

      برای جناب آزاد ،
      پرسشتان ذیل متن سرورم شریعتی است‌.

      خیر،از منظر این حقیر،این ممکن نیست بلکه این دو لازم و ملزومند.آنچنانکه بنده ی ناب و حقیقتگوی خدا فرمودند.

      برای تو اما،یک پیشه را دوست دارم در پیش گیری،آن اینست آیا پسندیده نخواهد بود آنچنان که پرسشگری را،بهر خود آویختی،پسِ آن،در مقامی هرچند اندک،افقی از خود را پیشِ رویِ جویندگانی چون حقیر بگشایی؟
      دشتی را،شمعی روشن نخواهد کرد،پستویی را گرم و روشن چه؟

      بی شک تو خسرو خواهی بود .

      با سپاسمندی.
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۰۰:۴۲
      درود بر تو مرد نیک اندیش
      سائلی پیشه کنم ازیرا جاهلان را سوال اولی
      و گاه افق در سوال گشوده می شود بل تبیین می شود و امید به این مهم بتوانم نائل آیم
      و نیز فرمود
      ذات نایافته از هستی، بخش
      چون تواند که بود هستی‌بخش؟
      سطری کنون به علیل ذهنم رسید نظر شریف اندر سقم و احیانا صحتش؟
      وسعت آدمی به وسعت آزادی ای است که طالب است
      امين آزادبخت
      امين آزادبخت
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۱۳:۴۳
      مقصود آن بود با نهالی کاشتم. طلب شد.
      باقی را بی خیال.

      با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
      مهدي حسنلو
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۳۴

      عرض ادب
      جناب سیاوش عزیز

      زیبا بود و دلنشین

      کنار پنجره ای در خیال آزادی
      روان سرشک تو اندر زوال آزادی
      تقدیم به شما خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۰۸
      سلام و عرض ادب
      از الطاف شما ممنونم
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۴۲
      سلام
      داشتم فکر میکردم جای شما بودم از قافیه هایی مثل کمال ....جلال.....زلال .....و غیره استفاده میکردم و چند بیت مینوشتم
      وزن های ابیات هم مساوی تر میکردم و ابتهال را استفاده نمیکردم
      اما
      جای شما نیستم
      از ردیف و قافیه تان خیلی لذت بردم
      برام الهام بخش بود
      من خیلی حسادت میکنم به دوستانی که ردیف خوب انتخاب میکنند و خودم این هنر را ندارم و شگرد کارم نیست
      و عکر میکنم هوش میخواهد و حوصله که هر دو را دارید و من هیچکدام را ندارم
      همانطور که گفتم الهام بهم داد و حلالم کن اگه حول و حوش این الهام شعری نوشتم حتمن بهت تقدیم میکنم.
      راستش راجع به پرسشتان میخواستم چیزی بنویسم ناگهان نام شما را در برگزیدگان اقای قنبر پور دیدم باید بگم من هم با دوستان هم عقیده ام
      شما نقاد خوب ی هستید با فکری ازاد ....افرین
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۰۰:۵۴
      سلام
      متشکر از نظر هوشمندانه و حوصله ای که مبذول فرمودید
      ابتهال را اگر بیشتر توضیح فرمایید ممنون
      بنده نیز چندان اهل ردیف نیستم شاذا شاید مردف به قلم آمد
      سطرها از لحاظ وزنی مساویند ولی نمی دانم چرا تقریبا هر چه جلو آمدیم اندازه سطر مصرع های دوم کوتاه تر می شود و فضا برای آزادی تنگ تر و فشرده تر می شود نرم افزار که با آزادی مشکل دارد وای به حال سخت افزار ها
      از الطافتان تشکر
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۲۳
      سلام و درود جناب آزاد خندانک
      یک شعر خوب دو ویژگی می تواند داشته باشد
      یکی) بلاغت : استفاده از عناصر زیبایی سخن
      دو) فصاحت ‌‌ : روشنی سخن، واضح بودن کلام گوینده
      در این شعر دیدم سیاوش آزاد بیشتر به سمت فصاحت آمده است
      خرسندم و در این مسیر بیشتر می پسندم اشعارتان خندانک
      دلتان دریایی خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۰۰:۵۹
      وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسلْهُ مَعِیَ
      سلام متشکر
      به نکته ای اساسی در سیاهه های حقیر اشاره نمودید درود بر شما
      بلاغت را در آثار قلیل چگونه یافتید؟
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۱۶:۵۲
      سلام متوجه سوالتان نشدم خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۰۰
      سخنی در مورد فصاحت فرمودید ولی بلاغت را مسکوت نهادید آیا درین اثر و سایر آثار بنده بلاغتی شاهد هستید؟
      آذر مهتدی
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۰۳:۲۴
      درود بر شما
      آزادی نصیب نام آزادتان
      شعرتان زیبا بود
      آزاد بمانید از تمام خط و خش های دلگیر
      خندانک خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۵۸
      سلام متشکر زنده باشید و آزاد
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۰۳:۴۲
      آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
      کوچک
      همچون گلوگاه پرنده‌یی
      هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.
      سالیان بسیار نمی‌بایست
      دریافتن را
      که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ست
      که حضورِ انسان
      آبادانی‌ست.
      همچون زخمی
      همه عُمر
      خونابه چکنده
      همچون زخمی
      همه عُمر
      به دردی خشک تپنده
      به نعره‌یی
      چشم بر جهان گشوده
      به نفرتی
      از خود شونده
      غیاب بزرگ چنین بود
      سرگذشت ویرانه چنین بود.
      آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
      کوچک
      کوچک‌تر حتا
      از گلوگاه یکی پرنده.
      (شاملوی بزرگ)

      درود بر شما
      قلمتان سبز
      امیدوارم سرفراز باشید خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۰۰
      سلام متشکر از حضور شریف و نیز اثری که از جناب شاملو آوردید زنده باشید و بر قله ها
      ارسال پاسخ
      نسرین حسینی
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۵۱
      درودها برشما 🌺🌺
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۰۱
      سلام متشکر موید باشید
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۰۸
      احسنت و هزاران درود بر استاد سیاوش ازاد
      بسیار عالی ⁦👏🏼⁩⁦👏🏼⁩⁦👏🏼⁩🌺🌺🌺🌺🌺🌺
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۰۴
      سلام متشکر موفق باشید
      ارسال پاسخ
      بتول رجائی علیشاهدانی(صنم)
      پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۰ ۰۷:۴۹
      عالی درووود بر شما استاد بزرگوارم قلمتان رقصان خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۰۸
      سلام متشکر موید باشید
      ارسال پاسخ
      امیر وحدتی        یگانه
      جمعه ۲۷ اسفند ۱۴۰۰ ۱۲:۴۷
      درود بر سیاوش عزیز که گل کاشتی
      و از عطر آن سرمست شدم. بسیار
      زیباست ارجمند.
      کنون رسیده مرا چون مجال آزادی
      تدبری کنم اندر مقال آزادی
      سیاوشا تو که از هر دو دهر آزادی
      چرا همی بکتی ابتهال آزادی

      کشیده رنج بسی در جدال آزادی
      که تا دمی برسد بر وصال آزادی
      دلم گرفته و دربند ابتهال تو شد
      از این جهت شده ام بیخیال آزادی

      برایتان سالی نیک و حالی نیکو
      آرزومندم.
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      جمعه ۲۷ اسفند ۱۴۰۰ ۱۳:۳۱
      سلام درود بر شما و سپاس از لطفی که به این کمترین دارید
      دو بیت زیبایی سرودید البته بنده که در بند دنیا مانده ام باری به این اندیشیدم که اگر ادامه می دادید چه ابیات زیبای دیگری را شاهد بودیم زنده باشید
      ارسال پاسخ
      امیر وحدتی        یگانه
      شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۰:۱۷
      با درودی دگر باره.
      کشیده رنج بسی در جدال آزادی
      که تا دمی برسد بر وصال آزادی
      دلم گرفته و دربند ابتهال تو شد
      از این جهت شده ام بیخیال آزادی
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۵:۲۳
      سلام سپاس از الطافتان در بیت آخر از آزادی نیز آزاد می شوید
      ارسال پاسخ
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۳۵
      سلام
      زیبا و خواندنی
      حالا گذر زمان بیشتر طبع شعرتان را رو خواهد کرد
      امیدوارم برای فردای روشنت خندانک
      سیاوش آزاد
      سیاوش آزاد
      سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۱۲
      سلام متشکر
      زنده باشید
      ممنون از امیدبخشیتان
      نقد و نظر های عزیزان را نیز پذیرا هستم
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0