سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 12 تير 1401
  • سقوط هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران توسط ناوگان آمريكاي جنايت‌كار، 1367 هـ ش
  • روز بزرگداشت علامه اميني، 1349 هـ ش
5 ذو الحجة 1443
    Sunday 3 Jul 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      يکشنبه ۱۲ تير

      مثلِ قهقرا

      شعری از

      بهمن بیدقی

      از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰ ۰۷:۵۲ شماره ثبت ۱۰۷۷۴۵
        بازدید : ۵۹   |    نظرات : ۱۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر بهمن بیدقی

      مثلِ قهقرا
       
      اینکه قد  دراز کردم ،
      این دلیل نیست ،
      که من بزرگ گشتم
      باید نگهی انداخت ،
      به اعمالِ پَلَشت ام
       
      معتادی را دیدم ،
      به او گفتم :
      تو تازگی ها !
      به این دنیا نیستی ،
      به میانه ی فضایی !
      گفت : تو خودت را باش ، هَشتَم
      شوریده و سرگشته ، خمار
      جیب های خود را می گشت و، میگفت :
      ای وای ، این لعنتی را کجا گذاشتم ؟
      همینجا بود بَشت ام
      به او گفتم : آخر این چه لطفی دارد ؟
      این نشئه گیِ گَهگاه  ،
      این نشئه گیِ سینوسی ؟  
      برو دنبالِ یه نشئه گیِ ممدود
      آخر چرا با دود ؟
      گفت : تو که غریبه نیشتی ،
      والله ، از خودم هم خَشته م
       
      به خودم آمدم و، به خویش گفتم :
      باید این دنیای دلباز،
      جای این غار،
      می دید مرا ، که بینِ دشت ام
      می دید مرا به شور و لبخند
      می دید مرا حتی به بازی
      حتی اینقدر، به من اعتماد میکرد ،
      مرا شریک میکرد ، به  رازی
      کاش میشد به طریقی ،
      آن خالقِ خوب ، میگشت ازمنِ حقیر، راضی
      حتی درمیان و لابلای نِی گونه ی سازی
      حتی پرسه زن ، دراین حوالی
      به درونمایه ی یک ایثارِ زیبا ،
      میدید مرا ، حتی یکبار ، که ازخویش گذشتم
       
      اما جای اینکه ،
      جای پای خویش را سفت نمایم ،
      تا که دراین جاریِ عمر ،
      به خاکِ بسترِ این رودخانه ،
      نفوذی نکنم ، دلی نبندم ،
      این "عبور" ، دید مرا ،
      که چهارچنگولی دنیا را گرفتم
      شاهد بود به ، اینهمه نَشت ام
       
      اینها را نوشتم ،
      تا که هیچوقت ،
      به خودم غَرّه نگردم
      نوشتم تا بگویم : افسوس
      که دراین سالهای ،
      بسی آزگارِ و حیران
      من بزرگ نگشتم ،
      که هیچ
      مثلِ قهقهرا  
      با انبوهِ تاسف ،
      روز به روز کوچک گشتم    
       
      بهمن بیدقی 1400/11/26
      ۵
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۵۱
      درود استاد عزیز
      آموزنده و زیبا بود خندانک
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۰۸:۲۳
      سلام جناب بیحقی
      شعر . چون همیشه
      با تراوت
      درآد بر شما
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۵:۳۹
      با سلام و عرض احترام استاد بزرگوار
      از الطافتان متشکرم
      زنده باشید
      در پناه حق
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۰۸:۲۴
      خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۰۸:۳۳
      با سلام و عرض ادب بزرگوار
      سپاس
      ارسال پاسخ
      بهرام معینی (داریان)
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۴:۲۲
      درود های فراوان جناب بیدقی استاد گرانقدر
      بسیار شیوا وقابل تامل
      قلمتان مانا
      مسرور ومستدام
      در پناه حق
      🌷🌷🌷
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۵:۳۸
      با سلام و عرض احترام استاد بزرگوار
      از الطافتان متشکرم
      زنده باشید
      در پناه حق
      ارسال پاسخ
      تکتم حسین زاده
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۷:۴۵
      درود استادبیدقی بزرگوار🌹
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۴۱
      با سلام و عرض ادب بزرگوار
      سپاسگزارم
      ارسال پاسخ
      مجیدنیکی سبکبار
      جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۲۱
      با سلامی گرم و با صدها درود
      آمدم، خواندم من این زیبا سرود
      مهر آن بر دل نشاندم همچو رود
      آفرین بر شاعرش
      ======================
      منتظر اورا که پاید دفترم
      با حضورش بر نهد منت سرم
      خواند او شعرم فزاید باورم
      نقد هم سازد چه خوب
      ======================
      یک ستارک چون که هستی، شاعری
      یک ستارک گر به خواندن حاضری
      کسری از آن سه که گوید قادری
      برسرودن شعر ناب
      ======================
      این سروشم مثل کارتی مشترک
      راه جو بر هرگلی چون شاپرک
      کو کشد بر هر سرودی نو سَرَک
      گر دل آزارت شده گو برکَنَم
      ======================
      * خندانک * خندانک * خندانک خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۴۷
      با سلام و عرض ادب بزرگوار
      سپاسگزارم
      ارسال پاسخ
      سارا خوش روش
      جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰ ۲۳:۰۴
      درود استاد بیدقی و عرض احترام فراوان،بسبار زیبا و ادیبانه خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰ ۲۳:۰۸
      با سلام و عرض احترام هنرمند گرانقدر
      بزرگوارید
      از الطافتان متشکرم
      سلامت باشید
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0