سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 6 بهمن 1400
    23 جمادى الثانية 1443
      Wednesday 26 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        چهارشنبه ۶ بهمن

        سلبریتی

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۶۰۸۳
          بازدید : ۴۶   |    نظرات : ۱۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        سلبریتی
         
        یک درختِ پُر شاخ و برگ و تنومند ، ولی تنها
        روی تپه ای ، قرنها
        بی نشستن ، ایستاده بود و،
        آنقدر بزرگ بود ،
        که مینمود ، چو عفریتی*
         
        لباسِ تن او تداعیِ مخمل بود
        یک پوششی ازمخملِ کبریتی
         
        یکعالم توریست آنجا
        بهرعکس گرفتن با او، دائم در سبقت
        انگار که اوست بی شک
        موجودی ، سلبریتی
         
        یک سلبریتیِ خاموش
        نه یک جنجال برانگیزِ چموش
        نه یک بادکنکِ توخالی
        نه اینکه ، هر درِپیتی
         
        عکس ها جان گرفت درونِ رایانه
        چه درونِ رایانه ی 32 بیت و،
         چه در رایانه ی ، 16 بیتی
         
        آن درخت ، جِداً تک بود
        بی نظیر، دراین گیتی
         
        یک موجودِ رؤیایی
        انگار، او فضایی بود
        همچون فیلمِ اسپیلبرگ
        آری ، همان تکرارنشدنی : ئی تی
         
        یک شبی صدای زشتِ تبر،
        پیچید به حوالیِ آن تپه
        ضربه های نامرد ، دستِ کم نداشت ،
        ز سوزانیدنِ آن غولِ مهربان ، بدستِ کبریتی
         
        شیره ی جان اش ،
        جاری شد از بدن اش
        اشک بود یا خون ،
        من نمیدانم
        شبیه بود ، به شیره ی جاریِ کائوچو
        فقط میدانم شیره ای که می چکید ز تن اش ،
        برای آن تنِ پیر،
        بسانِ شُرشُرِ چکه های خون بود
        جزای کشتنِ درخت ،
        مگر جز ریختنِ خون بود ؟
        مردمِ قریه با بیل و کلنگ ،
        افتادند به جانِ آن اهریمن
        چند لحظه ی بعد ،
        آن تپه ، پُر از جاریِ شُرشُرِ خون بود
        همه دیدند که همچون تبر،
        اوهم بی هیچ شبهه و شک ،
        یک دشمنِ طبیعت بود
        یک جاده سازِ بی رحم
        که برای اینکه شناخته نشود ،
        برای کشتنِ درخت ، مثلِ جانیانِ دیگر،
        بهترین وقت برای او، شب بود
        نقاب اش را که کنار زدند ،
        صورتش چقدر زشت ،
        قلب او چقدر سیاه ، همچون شب بود 
        همه حالشان از او به هم میخورد
        زمان ، زمانِ قاصرِالدین شاه بود
        با تعجب ، همه به هم گفتند :
        این کارمندِ اداره ی طُرُق و شَوارع است
        اما چرا چهره اش ،
        اینقدر، پُر از چروک و، بی قواره است ؟
        همچون دلِ پُر چروک و چرک اش
        خدانیامرز، چه موجودیست !
        عجب عفریتی** !
         
        *عفریت اول = غول
        **عفریت دوم = عجوزه
        بهمن بیدقی 1400/10/6
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود استاد عزیز
        حکیمانه و زیبا بود
        دستمریزاد خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        باسلام و عرض ارادت استاد بزرگوار
        سپاسی بی پایان از مهر و لطفتان
        مسرور باشید
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ۲ هفته پیش
        درود

        شاعرانه‌هایتان ماندگار خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        باسلام و عرض ادب بزرگوار
        سپاسی بی پایان از مهر و لطفتان
        سلامت باشید
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        ۲ هفته پیش
        درود های فراوان جناب بیدقی استاد فرزانه
        بسیار شیوا و دلنشین وقابل تامل
        قلمتان مانا
        در پناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        باسلام و عرض ارادت استاد بزرگوار
        سپاسی بی پایان از مهر و لطفتان
        مسرور باشید
        درپناه حق
        ارسال پاسخ
        بهروز ابراهیمیان
        ۲ هفته پیش
        درود استاد عزیز
        بسیار زیباسرودید خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        باسلام و عرض ارادت آقای ابراهیمیان بزرگوار
        سپاس بی پایان از مهر و لطفتان
        مسرور باشید
        درپناه حق
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        ۲ هفته پیش
        درود برشما استاد بیدقی بزرگوار
        عالی بود و شنیدنی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        باسلام و عرض ارادت آقای ابراهیمیان بزرگوار
        سپاس بی پایان از مهر و لطفتان
        مسرور باشید
        درپناه حق
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        ۲ هفته پیش
        چیدمان قافیه ها جالب بود.
        عفریتی کبریتی سلبریتی درپیتی گیتی
        البته مشکل داشت ولی برای طنز بسیار جالب بود .
        درودها.
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        باسلام و عرض ارادت آقای خوشرو بزرگوار
        سپاس از حضور ارزشمند و لطفتان
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0