سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 1 بهمن 1400
    18 جمادى الثانية 1443
      Friday 21 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        جمعه ۱ بهمن

        چهره ی غم غبار شد

        شعری از

        دانیال فریادی

        از دفتر نرگس های سوخته نوع شعر رباعی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۰۵۸۳۱
          بازدید : ۱۵۵   |    نظرات : ۱۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر دانیال فریادی

        چهره ی غم غبار شد
        خانه پر از بهار شد
        دست عطا بر سر ما
        بلبل نعمه سرا شد
         
        فتنه زین سرای به دور
        شهد و شکر به جای زور
        قاعله زین مکان مجوی
        هیزم خانه ها زنور
         
        بانگ نثا به گوش جان
        حلقه ی بندگی ما
        گوشه نشین چشم جان
        بنده به صد هزار جان
        جان بدهم نثار ان
         
        این و ان همان تویی
        خالق بندگان تویی
        توبه کجا نشسته ای!
        خالق لامکان تویی
         
        قطره اشکی نیستم
        غبار راهت نیستم
        من که ز هیچ رسیده ام
        هیچ کجاهم نیستم!
        با تشکر
        دانیال فریادی
         
        بداهه ای بود پر غلط با پورش تقدیم به دوستان گرامی...
        با نقد خویش راهگشا باشیم
         
         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار
        بداهه زیبایی است
        یلدایتان مبارک خندانک
        دانیال فریادی
        دانیال فریادی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک






        خندانک خندانک




        خندانک
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر جناب دانیال فریادی

        بخش اول نکات

        الف)نام قالب رباعی نهادید در حالیکه وزن رباعی متفاوت و چهارمصرعیست چهارپاره میتوانست باشد ولی یکی از بندها را نمیدانم چرا پنج مصرعی کردید در شعر حفظ قرینه مهم است حتی قوافی هم صدا مثل عزیز، لذیذ و مریض را هم قافیه نمیکنند البته معاصرین مرتکب میشوند بماند

        ب)همچنان علی رغم آنکه مکرر توصیه شد اثر مشکل ویرایشی دارد تا کی؟ مثلا ان را آن نوشتن چقدر دشوارست؟ یا قاعله که معنای آن در فرهنگ چنین است
        ( قاعلة ) قاعلة. [ ع ِ ل َ ] ( ع اِ ) کوه بلند. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ). ج ، قواعل. ( مهذب الاسماء ).
        آیا مقصود قائله است؟
        ( قائلة ) قائلة. [ ءِ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث قائل. || ( اِ ) نیم روز. نصف النهار. ظهیرة. || خواب نیم روز. خواب میان روزی. قیلوله. خفتن نیم روز. ( منتهی الارب ). مقیل.
        یا غائله؟ :
        ( غائلة ) غائلة. [ ءِ ل َ ] ( ع اِ ) تأنیث غائل. || بدی. ( منتهی الارب ). ج ، غوائل. ( مهذب الاسماء ). فساد.شر. عیب. دشواری. سختی. دشمنانگی. فلان قلیل الغائلة؛ ای قلیل الشر. ( دهار ). || داهیه. بلا. امری منکر. مهلکة. آفت. || کینه پوشیده. ( منتهی الارب ). || طارقه. حادثه. ناگاه گیرنده ، مأخوذ از غول که بالفتح بمعنی ناگاه گرفتن و هلاک کردن و رنج و مشقت است. ( از منتخب و صراح و مؤید وکشف و غیر آن ). ( غیاث اللغات ). هلاک کننده. ( دهار ). || غائلة الحوض ؛ دریدگی از حوض. || غائلة الصداع ؛ رنج و آزار و دردسر. || در مبالغه آرند: اتی غولا غائلة؛ ای امراً داهیاً منکراً. ( از اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). ج ، غوائل : و زعم بعضهم. ( بعض الاطباء ). انه [ ای غاریقون ]. یسهل بلا اذی و لاغائلة و لایحتاج الی اصلاح. ( ابن البیطار ) : به رفقی هر چه تمامتر... غور و غائله آن [کار وخیم ] با او [ شیر ] بگویم. ( کلیله و دمنه ).

        میبینید چقدر معنا متفاوت میشود

        ج) قوافی هم درین اثر مشکل دارند بعضا. بند آخر، بند سوم و بند اول نغمه سرا

        د) نسبت به وزن در پیوست مطلبی می آورم بله از نثر سپید رو آوردید به نظم و این حرکتی رو به رشد است وزن درین اثر دچار ایراد است شروع کنید وزن را مسلط شوید

        ه)بداهه بود یعنی چه هر کسی قلم به دست میگیرد و مینویسد مقصود آنست که بی ویرایش آوردید چرا؟

        بخش دوم تاملات

        الف) غبار شدن غم. آفرین مکرر گفتم این بساط برای نشاط است

        ب) هیزم بودن نور نه این که هیزم نور بدهد خود نور هیزم است در مورد جهنمیان داریم فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ۖ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ بله خود ناس هیزم است و نیازی به هیزم بیرونی نیست و از درون شعله ورند این برای ناریان حال سرورم کار لطیفی میکنند وجود نوریان هم تشبیه به هیزم میکنند که از درون میدرخشند فکر کنم تنها بخش اثر که مخیل بود همین بود

        ج) در \\"این و آن همان تویی\\" مطلب فوق العاده عمیقی می آورند البته ارتباط این بند با قبل دشوار است و کلا بهم ریختگی ارتباطی را همانند نثرهایشان شاهدیم باری این یعنی نزدیک، آن یعنی دور، همان نشان دهنده ی اینهمانی و تویی که خلاصه میکند همه را در او مرحوم استاد فردوسی قدس سره نقل است فرمودند
        جهان را بلندی و پستی تویی
        ندانم چه ای، هرچه هستی تویی
        مطلبی در پیوست ان شاء الله می آورم

        د)می رسیم به بند آخر

        قطره اشکی نیستم
        غبار راهت نیستم
        من که ز هیچ رسیده ام
        هیچ کجاهم نیستم
        نیستم نیستم ها. حال تشریح میکند خودش را، در بند قبل در من مطلق تامل کرد درین جا حقیقت من مقید را مورد مداقه قرار می دهد نمی گوید قطره ی اشکی بیش نیستم بلکه همان قطره اشک هم نیستم در عین حال به ذهن احساس میشود بیش محذوف است و دوست دارد حسب قرینه بیش را در تقدیر بگیرد و لکن تقدیر چیز دیگریست بله هستم و نیستم ، نشانی از هو لا هو
        اشاره به راه، غبارپنداری و نپنداری ممکن تبارک الله
        از هیچ رسیدن اشاره به اعیان ثابته ما به چیزی میرسیم و درین مصرع از هیچ رسیدیم
        ودر انتها هیچ کجایی یعنی مطلق بودن و نبودن خدانگهدار

        پیوست اول از یکی از فضائیات مجازیه

        نامۀ فروغ فرخزاد به احمدرضا احمدی

        …خیلی خوشحالم که رفته‌ای به جایی که نشانی از این زندگی قلابی روشنفکری تهران ندارد. برای تو که هوش و ذوق فراوانی داری و همچنین معصومیت و پاکیزگی فراوان، و همچنین ذهنی پاک و تأثرپذیر، یک دوره زندگی مستقل و دور از این جریان‌های مصنوعی و کم عمق، بهترین زمینه و پشتوانۀ تکامل می‌تواند باشد.

        سعی نکن زیاد شعر بگویی. فریفتۀ هیجان و شدت نشو. بگذار همه چیز در ذهنت ته‌نشین شود. آنقدر ته‌نشین شود که فکر کنی اصلاً اتفاق نیفتاده. زندگی کن تا از یکنواختی بیرون بیایی. آدم وقتی خودش را در جریان زندگی بگذارد، هر روز استحاله‌ای در او صورت می‌گیرد و این استحاله است که انسان را لحظه به لحظه و روز به‌روز می‌سازد و وسعت می‌دهد. وقتی دیدی که داری یک ایدۀ مشخص را تکرار می‌کنی، اصلاً قلم و کاغذ را کنار بگذار. مثل من که لااقل برای یک‌سال کنار خواهم گذاشت. زندگی می‌کنم و صبر می‌کنم تا باز دوباره شروع کنم. اصل، ریشه است که نباید گذاشت از میان برود. حالا بگذار دیگران بگویند که «دیدی، این یکی هم تمام شد.» اگر کسی این حرف را زد و تو شنیدی، نمی‌خواهد جوابش را بدهی، فقط در دلت و بخودت بگو «من که کارخانۀ شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمی‌گردم.»

        من گمان می‌کنم که انسان وقتی واقعاً به حدّ خلاقیت رسید، تنها وظیفه‌اش این است که این نیرو را دور از هر انتظار و قضاوتی بروز دهد. حالا چه اهمیت دارد که ساکنان «ریویرا» یا «کافه نادری» در مجلس ختم آدم، برای آدم دلسوزی کنند. آدم برمی‌گردد، مثل مرده‌ای به مجلس ختم خودش برمی‌گردد و با موجودیتی تازه و جوان و خیره کننده.

        اوضاع ادبیات همان شکل است که بود، مقدار زیادی وراجی و حرف مزخرف زدن و مقدار کمی کار…من که دلم بهم می‌خورد و تا آنجا که بتوانم سعی می‌کنم خودم را از شعاع این مقیاس‌ها و هدف‌های احمقانه و مبتذل کنار نگه دارم. من به دنیا فکر می‌کنم، هرچند امید دنیایی شدن خیلی کم و تقریباً صفر است، اما خوبی‌اش این است که آدم را از محدودیت این محیط 2 ضربدر 4 و این حوض کرم‌ها نجات می‌دهد و دیگر از این که در مراکز حقیر هنری این مملکت مورد قضاوت قرار گرفته است و بدبختانه رد شده است، وحشتی نخواهد کرد، حتی خنده‌اش خواهد گرفت. خیلی نوشتم.

        احمدرضای عزیز _ «وزن» را فراموش نکن، به توان هزار فراموش نکن، حرف مرا گوش بده. به خدا آرزویم این است که استعداد و حساسیت و ذوق تو در مسیری جریان پیدا کند که یک مسیر قابل اطمینان و قرص و محکم باشد. حرف‌های تو این ارزش را دارد که به یاد بماند. من معتقدم که تو هنوز فرم خودت را پیدا نکرده‌ای و این راهی که می‌روی راه درستی نیست. این چیزی که تو انتخاب کرده‌ای، اسمش آزادی نیست. یک نوع سهل بودن و راحتی است. عیناً مثل این است که آدمی بیاید تمام قوانین اخلاقی را زیر پا بگذارد و بگوید من از این حرف‌ها خسته‌ام و همین‌طور دیمی زندگی کند. درحالیکه ویران کردن اگر حاصلش یک نوع ساختمان تازه نباشد، بالنفسه عمل قابل ستایشی نیست.

        تا می‌توانی نگاه کن و زندگی کن و آهنگ این زندگی را درک کن. تو اگر به برگ‌های درخت‌ها هم نگاه کنی می‌بینی که با ریتم مشخصی در باد می‌لرزند. بال پرنده‌ها هم همینطور است. وقتی می‌خواهند بالا بروند بال‌ها را بهم می‌زنند، تند تند و پشت سر هم. وقتی اوج می‌گیرند در یک خط مستقیم می‌روند. جریان آب هم همین‌طور است. هیچ‌وقت به جریان آب نگاه کرده‌ای، به چین‌ها و رگه‌ها. وقتی یک سنگ را در حوضی می‌اندازی، دایره‌ها را دیده‌ای که با چه حساب و فرم بصری مشخص در یکدیگر حل می‌شوند و گسترش پیدا می‌کنند هیچ‌وقت حلقه‌های کندۀ درخت را تماشا کرده‌ای که با چه هماهنگی و فرم حساب شده‌ای کنار هم قرار گرفته‌اند. اگر این حلقه‌ها می‌خواستند همین‌طور بی‌حساب به راه خودشان بروند، آن‌وقت یک کندۀ درخت، دیگر یک حجم واحد نمی‌شد. در تمام اجزاء طبیعت این نظم وجود دارد، این حساب و محدودیت وجود دارد. تو اگر بیشتر دقت کنی، حرف مرا خواهی فهمید. هر چیزی که به وجود می‌آید و زندگی می‌کند تابع یک سلسله فرم‌ها و حساب‌های مشخصی است و در داخل آن‌ها رشد می‌کند. شعر هم همین‌طور است و اگر تو بگویی نه، و دیگران بگویند نه، به نظر من اشتباه می‌کنند. اگر نیرویی را در یک قالب مهار نکنی، آن نیرو را بکار نگرفته‌ای و هدر داده‌ای، حیف است که حساسیت تو هدر برود و حرف‌های قشنگ و جاندار تو، فرم هنری را پیدا نکنند. یک روز خواهی فهمید که من راست می‌گفتم. خیلی نوشتم. امیدوارم خسته‌ات نکرده باشم. برای من نامه بنویس. خوشحال می‌شوم. مرا خواهر خودت حساب کن. اگر من دیر به‌دیر می‌نویسم در عوض زیاد می‌نویسم و در نتیجه جبران می‌شود.

        در آرزوی موفقیت تو

        دفترهای زمانه، شمارۀ اول

        بهمن 1346

        منبع

        فروغ جاودانه

        مجموعۀ شعرها و نوشته‌ها و گفتگوهای فروغ فرخزاد

        بانضمام نوشته‌هایی دربارۀ فروغ

        به کوشش عبدالرضا جعفری

        نشر تنویر

        صص369_371

        پیوست دوم
        همایش بررسی نگره ها و اندیشه های حکمی و فلسفی دانای توس با عنوان« حکمت فردوسی» شنبه سوم تیرماه به همت بنیاد فردوسی و انجمن حکمت و فلسفه ایران در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.
        آیت الله دکتر سیدمصطفی محقق داماد در این همایش به تشریح« نگاه ملاصدرا به فردوسی» پرداخت و گفت: در فلسفه اسلامی یکی از مباحث بسیار مهم مسئله «اعتبارات ماهیت» است که اولین بار خواجه طوسی آن را مطرح کرد و این بحث مسبوق به سابقه فلسفه دیگری است به اسم «تقسیم وجود» که ملاصدرا در آثار خود چندین بار به این مسئله پرداخته است.

        وی افزود: خلاصه حرف ملاصدرا این است که وجود به چهار قسم تقسیم می شود؛ وجودغیرمتعلق به غیر، وجود متعلق به غیر(مثل اجسام، عقول، نفوس)، وجود منبسط( شامل همه موجودات) و مفهوم وجود.

        استاد دانشگاه شهید بهشتی تأکید کرد: صدرالمتألهین در جلد دوم کتاب« اسفار» در اواخر بحث «علت و معلول» در ذیل عنوان « تنبیه تقدیسی» مطلبی را بیان می کند و از میان این چهار قسم وجود، دو قسم را مشترک لفظی می خواند و اعتراف می کند که وجود به معنی وجود را از عرفا اخذ کرده و در ادامه نام سه عارف ایرانی را ذکر می کند و می گوید که این سه عارف و حکیم همین معنا را درک کردند که آن سه نفر عطار نیشابوری( منظور فریدالدین عطار نیشاابوری نیست)، عارف قیومی مولانا جلال الدن رومی و فردوسی القدوسی است.

        وی افزود: ملاصدرا لقب «قدوسی» را برای فردوسی به کار می گیرد و این تعبیر بسیار جالبی است و این برداشت می شود که ملاصدرا تعصب ایرانی و زبان فارسی داشته است. فردوسی در دیباجه کتاب شاهنامه لفظ وجود مطلق را به خدا اطلاق می کند « جهان را بلندی و پستی تویی/ ندانم چی ای، هرچه هستی تویی» ملاصدرا می گوید منظور فردوسی از هستی، خدای مطلق است.

        آیت الله محقق داماد تأکید کرد: ملاصدرا در کتاب« مبدأ و معاد» جمله ای دارد و می گوید برای ما روایت شده که شیخ فقیهی در توس امامت داشت به نام ابوالقاسم که این مرد از نمازگذاردن بر جنازه فردوسی امتناع کرد و می گفت فردوسی تا زنده بود پادشاهان ایرانی را مدح کرده و حال آنکه آنها مجوسی بوده اند. شب در خواب فردوسی را می بیند که در باغهای بهشتی به صورتی زیبا و چهره نورانی و تاجی بر سر و دیباجی بر تن حضور دارد و شیخ فقیه از فردوسی سؤال می کند و فردوسی می گوید: خداوند مرا مورد مهر قرار داد و در بهترین غرفه های بهشتی جای داد به خاطر بیتی که در شاهنامه سرودم و این بیت« جهان را بلندی و پستی تویی/ ندانم چی ای، هرچه هستی تویی» است.

        وی تأکید کرد: ملاصدرا در ادامه این بیت را معنی می کند و می گوید: خدا وجود خالص مطلق است ودر آخر داستان می گوید که این داستان را عطار نیشابوری در «اسرارنامه» به نظم بیان کرده است.

        این استاد فلسفه در ادامه با انتقاد به نظر سعید نفیسی و وحید دستگردی که بیت نظامی را تغییر جزئی بیت فردوسی می دانند، اعلام کرد: این دو بیت اندک تغییر نیست بلکه تفاوت از زمین تا آسمان است. نظامی می گوید« پناه بلندی و پستی تویی/ همه نیستند، آنچه هستی تویی» این با آن مفهومی که فردوسی می گوید از لحاظ فلسفی بسیار متفاوت است. آن عبارتی که ملاصدرا به فردوسی منتسب کرد، توصیف وجود حق فعال است که همه ذات وجود، خداست. اما در متنی که منتسب به «شرفنامه» نظامی است، این مطلب گویای قیومیت حق تعالی است و این دو معنی از لحاظ فلسفی با هم متفاوت هستند.
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        و البته با توضیحاتتون موافقم تا حدودی
        ولی ریتم و حالت شیرین این سروده به دلم نشست خندانک
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام متشکر خوب است وارد موارد اختلافی هم بشوید از التفات جنابتان سپاسگزارم
        دانیال فریادی
        دانیال فریادی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر استاد ادب
        ودوست گرامی استاد سیاوش ازاد
        اولا شب یلدا به شما و همه دوستان تبریک می گوید
        وتشکر ویژه من قبول کنید از نقد زیبا و اموزنده شما
        مخصوصا نامه ی زیبا ی فروغ به استاد احمد رضا احمدی
        استاد من این شعر بداهه گفتم اصلا در شعر کلاسیک به خودم اجازه قلم فرسایی نمیدهم.
        تا بزرگانی در سبک کلاسیک در این سایت هستند
        و این بداهه حتما به ویرایش فراوان نیاز دار
        بازم از نقد زیبای و دلسوزانه کمال تشکر دارم خندانک خندانک خندانک


        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک




        خندانک خندانک خندانک خندانک


        ارسال پاسخ
        دانیال فریادی
        دانیال فریادی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک



        خندانک خندانک




        خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام متشکر یلداتان شاد باد شب خوش
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دانیال فریادی
        دانیال فریادی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک





        خندانک خندانک




        خندانک
        سعید صادقی (بیدل)
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیار عالی ست استاد ارجمند خندانک
        دانیال فریادی
        دانیال فریادی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک




        خندانک خندانک




        خندانک
        ارسال پاسخ
        فاطمه گودرزی
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما
        و قلم زیبایتان
        خندانک خندانک خندانک
        دانیال فریادی
        دانیال فریادی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک





        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        علیرضا حسنعلی
        ۲ هفته پیش
        احسنت بسیار زیبا بود شما استعداد پیشرفت و ماندگاری را دارید خندانک
        دانیال فریادی
        دانیال فریادی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک




        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0