سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 1 بهمن 1400
    18 جمادى الثانية 1443
      Friday 21 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        جمعه ۱ بهمن

        ژاندارک

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰ ۱۲:۳۳ شماره ثبت ۱۰۵۲۹۶
          بازدید : ۳۳   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        ژاندارک
         
        دلم میداند چقدر، دوست داری تو مرا
        ولی مانده ام چرا ، اینقدر این دل ، جفتک میزند
         
        پول نمی گیرد ز من ، درست !
        همه ی آن ضربانِ دوست داشتن را
        مجانی و مُفت ، تک میزند
        انگار جنگ است به لابلای ، عشقبازیِ ما
        چونکه عشق ات ، دائم پاتک میزند
         
        طوری چاقوی مرارتها و سختیها را می بارد ،
        به روی منِ سرسخت
        انگار که کاردی را به روی سرِ بیفتک میزند
         
        طوری میکوبد مرا ، انگار ضربه هایی ،
        برسرِمظلومِ اردک میزند
         
        ولی هرچه که رسد در راهِ تو، می پسندمش
        چون حقیقت ها و رؤیای مرا
        حسِ عطر و مزه ی ، سیب قندک میزند
         
        نه به سانِ ماجرای ، رؤیاهای بی عشقانِ عالَم ،
        که هریک به رؤیای خودش هم ، فندک میزند
         
        همه دنیایم را ،
        خوش میکنی با لهجه ی زیبای خودت
        یکریزمعروف را امر، منکر را نهی میکنی ، آفرین !
        همه اندرزت ، لحظه های من را
        حال وهوایی ،
        چون سرازیرکردنِ آبشاری از دلسوزی های ،
        اندرز و پَندک میزند
         
        مُشتی کنجد که عزیزست روغنش
        خودش هم خوشمزه ،
        دستِ پُر رحمت ات آن نعمت را ،
        به روی نعشِ این ، نانِ سنگک میزند
         
        بعد هم تا تازگی و داغی اش ، نسوزاند مرا
        ایده های نازنین ات مرا ،
        گرچه درد دارد ولی ،
        روی یک ردیفِ میخ
        مثل گوشتی لاشه درِ قصابی ،
        روی چنگک میزند
         
        بعد هم ازاینکه به صید انداختی من را
        عشوه هایت ،
        به من لبخندی و با گوشه ی لب ،
        خنده که نه ، بهترست بگویم خندک میزند
         
        آتش ات هم بی شک ، مقدس است مرا
        همان آتشی که هیزمش ،
        آتشی ، به جانِ یک رهروی عشق ،
        همچو ژاندارک میزند
        ژانرِی دارک* است سوختن
        ولی گر آن آتش ، همچو ابراهیم خلیل الله
        گلستانش نشد
        درآن عالَم میشود ، چونکه او عاشق بود
        یک مجاهد ،
        مگر غیر اینست ، یک مجاهدِ راهِ خدا ،
        به امروزِخویشتن شعله ای ،
        همچو کبریت و، فندک میزند ؟
         
        بهر اینکه کاملاً فرهاد وار،
        پیر گردم ، ولی با دلی جوان
        به خوشمزه عشقِ شیرین ات نازنین
        سُنت ات اینها را بر من ،
        نه که فی لفور،
        همه ی این سِیرِ سوختنها و آش و لاش شدن ،
        همه ی شِکوِه نکردن های من را
        تا زمانِ کاملاً بنده شدن ،
        به جانِ هیچ و پوچ ام ،
        اندک اندک میزند
         
         * dark= تاریک ، سیاه        
        بهمن بیدقی 1400/5/22
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰ ۰۹:۲۷
        درود استاد عزیز
        مناجاتی بسیار زیبا و شورانگیز بود
        دستمریزاد خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰ ۱۰:۴۸
        با سلام و عرض احترام استاد بزرگوار
        خیلی ممنونم از نظر لطف شما
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰ ۱۴:۰۸
        درود های فراوان جناب بیدقی استاد وادیب فرزانه
        بسیار شیوا ودلنشین وسر شار از احساس
        مسرور ومستدام
        در پناه حق
        🌷🌷🌷
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰ ۱۶:۴۵
        با سلام و عرض احترام استاد بزرگوار
        خیلی ممنونم از نظر لطف شما
        شاد باشید
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰ ۱۹:۳۳
        سلام و درود جالب بود و جمله بندی اوایل شعرتان هم به دل نشست.
        درودها .
        زیبا بود .
        و در پناه حق.
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        يکشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۰ ۰۰:۵۸
        با سلام و عرض احترام آقای خوشرو گرانقدر
        بزرگوارید
        خیلی ممنونم از نظر لطف شما
        شاد باشید
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0