سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 5 بهمن 1400
  • انتخابات اولين دورة رياست جمهوري اسلامي ايران، 1358 هـ ش
22 جمادى الثانية 1443
    Tuesday 25 Jan 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      سه شنبه ۵ بهمن

      پرسه در دنیاها

      شعری از

      بهمن بیدقی

      از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰ ۰۸:۲۰ شماره ثبت ۱۰۵۱۸۲
        بازدید : ۲۸   |    نظرات : ۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر بهمن بیدقی

      پرسه در دنیاها
       
      به دنیاهای خیالی رفته بودم
      کسی را دیدم
      همسرِ کسی بود ، که او قلب نداشت
      یک زبان ، به قاعده ی ذرع داشت ،
      ولی ، در افکارِ پوچ اش
      هیچ نیتی ، بجز حرب نداشت
       
      کسی را دیدم
      یک کسی را کشته بود
      قاتل هیچ مغز نداشت
      کاش او شاعر بود
      ولی هیچ لطافت و،
      احساسی نغز نداشت
      ولی وحشیگری اش ، نقص نداشت
       
      کسی را دیدم
      خسیس بود
      دستِ خود را بسته بود
      طوری از بخشش گره زد دستِ خویش
      انگار او دست نداشت
      ولی داشت
      فقط او جُربزه ی بذل نداشت
       
      کسی را دیدم
      بی روحِ بی روح
      یک مجسمه
      او ‌توان برای ، برپاکردنِ بزم نداشت
      بزمِ عبادتِ خداوند ، چه زیباست
      او برای این بزم ، هیچ عزم نداشت
       
      کسی را دیدم
      او زیبا بود ، حرف نداشت
      ولی نه مغزداشت ونه قلب و نه حتی روح
      او ز بیخ و بن کارَش خراب بود
      اصلاً او ریشه و، اصل نداشت
       
      اینها را که گفتم ،
      پُر است ، دراین قریه
      یه دنیای حقیقی ست
      عاقلانه این بود که دستان به التجاء ،
      بروند بسوی آسمانهای خدا ،
      تا کمی هم دعا کنند  
      نذر کنند
      برای صدها فرج به کارِ خویش ،
      کمی هم عزم ‌کنند
      کارِ خود را ، پُرنظم ‌کنند
      اما آدمها همیشه دراین قریه ،
      بیشتر دنیایی را دوست داشته اند ،
      نه خیالی ، نه حقیقی ،
      بلکه تنها ، دنیای ریالی
      اراده ای که ، بجز جمع کردنِ صد کَنز نداشت
      با آنهمه ثروتش ، حتی اراده‌ای ،
      بهر پاشیدن هیچ بذر نداشت
      پس درآخرت ، آدم ،
      کلاهش پسِ معرکه است بی شک
      ولی بازهم ، هیچ اراده ای و اعتقاد ،
      حتی بر نمودنِ نذر نداشت
       
      چون همیشه ، درحال و هوای مَد بود ،
      فکری از جزر نداشت
      حتی وقتیکه یه کودک بود
      کوچه بود و توپ چهل تکه و او
      انگار او درس نداشت
      وقتی که بزرگ شد
      طوری درمقابل چشم خدا گناه میکرد
      انگار او ز ربِ خویش ترس نداشت
      طوری بی هراس شده بود انگار،
      ز ناراحتیِ خدا ، در تن اش ،
      زلزله و لرز نداشت
      طوری میخورْد مالِ قرضی را که انگار،
      او قرض نداشت
      سبزیِ افکارِ کودکانه اش، همگی زرد شدند
      دگر او افکاری ، بجز هرز نداشت
       
      ز دنیای خیالی شروع کردم ،
      رسیدم به دنیای حقیقی
      انگار اینها همه آمیخته اند باهم
      خواب و رؤیا ، واقعیت ، الهام
      خواستم بگریزم ز دنیایی حقیقی ای که ،
      خیالم را کُشت
      اما آن قریه ،
      نه ماشینی داشت کرایه
      نه زاینهمه فقرِ فرهنگی اش ذره ای گلایه
      با تاخت گریختم من از آنجا
      تاختم ، چونکه آنجا ،
      بجز اسب نداشت
       
      بهمن بیدقی 1400/7/17
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ ۱۴:۴۱
      درود استاد عزیز
      حکیمانه و زیبا بود
      آموزنده
      موفق باشید خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ ۱۶:۵۰
      با سلام و عرض ادب استاد بزرگوار
      سپاس های بیکران از الطاف بیکرانتان
      مؤید باشید
      ارسال پاسخ
      بهرام معینی (داریان)
      سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ ۱۲:۱۱
      درود های فراوان جناب بیدقیر استاد فاضل و گرانقدر
      بسیار شیوا ودلنشین وقابل تامل
      قلمتان مانا
      مسرور ومستدام
      در پناه حق
      ایام بکام
      🌷🌷🌷
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ ۱۶:۵۱
      با سلام و عرض ادب استاد بزرگوار
      سپاس های بیکران از الطاف بیکرانتان
      شاد باشید در پناه دلدار
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ ۱۳:۳۲
      یکی دیدم
      یک نفر را کشته بود
      قاتل هیچ مغز نداشت
      کاش او شاعر بود
      هیچ لطافت واحساس نغز نداشت
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ ۱۶:۵۳
      با سلام و عرض ادب بزرگوار
      سپاس از حضور ارزشمندتان
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0