سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 6 بهمن 1400
    23 جمادى الثانية 1443
      Wednesday 26 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        چهارشنبه ۶ بهمن

        سه گلشن تبری

        شعری از

        محمد علی رضاپور

        از دفتر سه گلشن نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۰ ۱۹:۵۹ شماره ثبت ۱۰۴۶۷۴
          بازدید : ۹۶   |    نظرات : ۱۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        #سه_گلشن_تبری
        یادش بخر اون قدیما
        قبجوش مسی داشتمه
        خِندِلِه کِرسی داشتِمِه
        بِجای مولا صندلی
        رج به رج پِشتی داشتمه
        گِراما زَفتا رادیو
        نوار مشتی داشتمه
        زیر همیشک با استیکان
        قندون برنجی داشتمه
        مهر وفا داشته خنه  خله صفا داشته خنه

        #عیسی_غفوری_کیاسری_شبره 
                   همینتی ۱۴۰۰/۸/۱۹
        یاد قدیما بخیر
        کتری مسی داشتیم
        کرشی در خانه داشتیم
        بجای مبل وصندلی
        ردیف پشتی داشتیم
        رادیو ضبط و گرام
        نوار مشتی داشتیم
        همیشه به همراه  استکان نعلبکی بود
        قندان برنجی داشتیم
        خانه پراز مهر وفابود
        خانه خیلی صفا داشت
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۲۰:۴۸

        سلام و درود

        بیکران زیبا و لهجه ای بغایت دلنشین

        راستی طبری یا تبری؟! چون تبر منسوب به ابزار بریدن درخت است و طبرستان فکر کنم از واژه ی طبر و طابور منشعب باشد .
        محمد علی رضاپور
        محمد علی رضاپور
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۲۱:۱۱
        سلام و درود و سپاس،
        طبرستان در املای عربی و
        تبرستان در املای فارسی
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۲۲:۱۳
        😐

        سلام مجدد تغییر واژگان معنای آنها را تحت الشعاع قرار میدهد

        آن وقت باید مثلاً عطار را هم عتار بخوانیم !! تافارسی به نظر برسد؟!

        یا مثلاً اسم آقای فرهنگستان غلامعلی حدّاد عادل را ( چاکرِ حیدر آهنگر دادگر ) بخوانیم بلکه فارسی به نظر برسد ؟!

        طبر با تبر فرق دارد در گوناگونیِ کاربرد معناها هم شکی نیست ولی این گونه دیدگاهها بر زعم متعصب ، دگرگونی اصالت راهم دربرخواهد داشت.

        در زبان فارسی هم ۳۲ حرف داریم که طا و ظا هم جزوی از آنهاست .
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۲۳:۰۰
        سلام حقیر بررسی ای که کردم به نتیجه نرسیدم کدام ارجح است محبت فرمایید تشریح فرمایید چون اگر ریشه کلمه همان تبر باشد و معرب شده باشد و ما در نام شهرها شاهدیم مثل طهران بنابرین شاید ارجح تبری باشد مگر آنکه بخواهیم برای تمایز با واژه ی تبری به صورت طبری بیاوریم و ما این را مثلا در ذن هم شاهدیم برای تمایز با زن گر چه ذن عربی نیست
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۲۲:۴۸
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و جالب بود خندانک
        بهرام معینی (داریان)
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۰۷:۵۲
        درود های فراوان وارادتی بی پایان جناب استاد رضاپور گرانقدر وفرزانه
        بسیار شیوا ودلنشین چون همیشه
        قلمتان پر بار
        تندرست ومستدام
        در پناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷
        محمد علی رضاپور
        محمد علی رضاپور
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۱۹:۴۷
        سلام ها و درودها و فراوان سپاس
        جناب استاد داریان عزیز خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        علیرضا مرادی( مراد )
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۱۹:۱۶
        سلام و درود
        سروده زیبایی بود

        خندانک خندانک خندانک
        محمد علی رضاپور
        محمد علی رضاپور
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۱۹:۴۷
        سلام و درود و سپاس تان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد علی رضاپور
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۱۹:۴۸
        سلام و درود و سپاس ویژه از جناب عطار مازندرانی عزیز خندانک
        سیاوش آزاد
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۲۱:۳۵
        سلام فرمود
        عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
        بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

        اشعاری از استادنیما ازیکی از سایتها بیاورم

        پِی ئی بَئیتِه روج، نِشونه دینِه
        روجا کِه رنگ باردنیه، شورِپینِه
        دم کِه منِ جِ وِ بِیاد اینِه
        روجا گِمِه سخن سخنِ زینِه

        بَکِتِه سوجَهونِ چش خواربَوِیِه
        نیما شِه اَسبهِ سَر سُوار بَوِیه
        خُو دیمه هادا تَلا ویشار بَوِیِه
        پِرِسین بوریم روجا ایاربَوِیه

        روجا اتّه بَسوتِ خانمونِه
        اوندم کهِ وشن وِ روجِه نشونِه
        ایارنیاراَرهِ مِه دلِ خُونِه
        شویِ میون مِه راهِه رهنمونِه

        بُوردِمِه شهربَدیمِه شیخ وشابِه
        بَدیمهِ هزار بدکار وُ ناصوابِه
        بیمومِه دیه بَدیمِه دیه خرابِه
        زِخونِه خلق مَسِّه چِشِه اربابِه

        مِه یاربِشتِه شِه لینگ مِه شونگِ سَر
        بُومه لو بوردهِ بیتِه بومِ سرپَر
        بوتِه هارِشین سیومَردی رِ می وَر
        نَتونّه بیه وی می وَر بُومِه سَر

        همچنین این طبری از علامه حسن زاده

        من نه مرد اين ورو نه مرد اونور هسّمه‏
        من گرفتار دل و شه جانه دلبر هسّمه‏

        من بيمه اتّا كلو او دكته پيته زغال‏
        شكر كمّه كه اسا خورشيد خاور هسّمه‏

        تا شه خودّه بر كنارها كردمه از گيرودار
        پادشاه اقتدار هفت كشور هسّمه‏

        تو شه خودّه اشنى نونى كى هسّى اى برار
        من شه خودّه اشمه و يمّه كه محشر هسّمه‏

        لطف اون جانه خدا هسّه كه در درياى علم‏
        هم كه كشتى هم كه لنگر هم كه بندر هسّمه‏

        دين پاك مصطفى ره به علىّ مرتضى‏
        هم سپاه و هم سلاح و هم كه سنگر هسّمه‏

        نصف شو كه پرسمه گيرمه وضو خومّه نماز
        كمّه چى پروازها با اين كه بى‏پر هسّمه‏

        شو كه بيّه شوپر هرور خوانه شونه پرزنون‏
        جانه آمي من مگر كمتر ز شوپر هسّمه‏

        خوانى از سرّ حسن سر در بيارى دون كه من‏
        بنده فرمونبر آل پيمبر هسّمه

        ترجمه

        من نه مرد اینسو و نه من مرد آنسومیباشم
        من گرفتار دل و دلبر عزیز خودم هستم

        من یه تکه ذغال ترد در آب افتاده بودم
        شکر مینمایم که اکنون خورشید خاور هستم

        تا خودم را از گیر و دار برکنار نمودم
        پادشاه اقتدار هفت کشور شده ام

        ای برادر تو به خود مینگری اما نمیگویی کیستم
        من که به خویشتن مینگرم میبینم که محشری هستم

        لطف آن خدای عزیز است که در دریای علم
        هم کشتی و هم لنگر و هم بندر میباشم

        دین پاک مصطفی و راه علی مرتضی را
        هم سپاه و هم سلاح و هم سنگر می باشم

        نیمه شب که بیدار میشوم و وضویی میسازمو نماز میخوانم
        چه پروازهای میکنم با اینکه بال و پری ندارم

        شب که میشود شب پره به طرف که میخواهد پر میزند
        عزیز من بگو که آیا من از شب پره کمتر هستم؟

        آیا میخواهی از سر حسن سر در بیاوری؟
        من بنده فرمانبر آل پیمبر میباشم‏
        محمد رضا خوشرو
        شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ۲۳:۴۹
        استاد رضا پور .
        ادبیات زیبایی بود .
        بسیار لذت بخش
        .
        زیبا و جالب.
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        فاطمه گودرزی
        دوشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۰ ۱۰:۱۲
        ررود بر شما جناب رضاپور
        سروده ای زیبا با لهجه ای شیرین بود
        اما این لهجه مربوط به کدام منطقه است ؟
        امید کیانی (امید)
        سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰ ۲۱:۱۱
        درود

        مانا و انوشه باشید خندانک
        محمد علی رضاپور
        دوشنبه ۱ آذر ۱۴۰۰ ۱۹:۵۸
        سلام ها و درود ها و سپاس ها یتان بزرگواران خندانک
        احمد علی زارعی
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود

        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0