سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 11 آذر 1400
  • شهادت ميرزا كوچك خان جنگلي، 1300 هـ ش
28 ربيع الثاني 1443
    Thursday 2 Dec 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      پنجشنبه ۱۱ آذر

      خزان

      شعری از

      مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

      از دفتر نجوای دلسوز نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۰۴۲۱۵
        بازدید : ۲۰۱   |    نظرات : ۱۱

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
      آخرین اشعار ناب مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

      باد پاییزی به گوشم قصه ی بی برگی باغ بهاری را سرود
      ضجه ی درد و نوای بینوای بلبل و آن بی قراری را سرود
      شرم خورشید و غروب و خش خش برگی به پای کوچه های بی کسی
      پیش چشم خسته ام یک قطره از شب گریه ی آن عشق جاری را سرود
      زوزه میزد غرشی در گردش دوران و یاد با تو بودن تا طلوع
      قصه ی آن غربت و غمگینی و بی رحمی و چشم انتظاری را سرود
      سوز سرما استخوان در استخوانم را گره میزد به دلتنگی ابر
      بی تو امشب قصه ی کوچ پرستو از دیار غمگساری را سرود
      رعد و برق از پشت کوه شب شرر میزد به سقف کلبه ی احزان من
      روی دیوار نگاهم چکه ای از قطره های شرمساری را سرود
      در بهاری یادم آید آمدی از پشت پرچین امید و آرزو
      در خزانی سیلی و آن هق هق و آن ناله های یادگاری را سرود
      غصه و بهت قناری در شبی تار و سکوتی مبهم و تاریک و سرد
      باد بی سامان به جانم قصه ی عشق تو و آن جان نثاری را سرود
      ...
      مهدی بدری(دلسوز)
       
       
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود

      بیکران زیبا خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام وزنی بسیار سنگین از پس این وزن برآمدن دشوارست پنج فاعلاتن با فاعلن بیت رعد را دوست داشتم
      محمد رضا خوشرو
      حدود ۱ ماه پیش
      درود.
      شعرت را دوست داشتم.
      جناب بدری.
      با مصرع هایی طولانی
      درود.
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود برشما استاد ارجمند جناب ماشمیانی عزیز

      عالی وزیبا احسن
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      فاطمه گودرزی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما شاعر توانمند
      قلمتان پایدار خندانک خندانک
      🌺🌺🌺
      علیرضا مرادی( مراد )
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درودها جناب بدری بزرگوار و عزیز
      دلنشته های شما زیباست
      خوشیها نصیبتان
      در پناه حق
      خندانک
      مولود سادات عمارتی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود
      احسنت جناب بدری
      موفق باشید
      مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
      سلام و ادب متشکرم از همه ی بزرگوارن خندانک
      ارسال پاسخ
      بهروز ابراهیمیان
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بزرگوار
      جالب و زیبا بود خندانک
      مریم محبوب
      پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۱۵:۵۹
      درودها خندانک

      خندانک خندانک خندانک
      سیاوش آزاد
      ۱۳ روز پیش
      سلام جناب استاد مریم آذرمانی این شاعر متعمق نیز در اوزان سنگین آثاری به رشته ی تحریر درآوردند دو اثر ماخوذ از برخی سایتها تقدیمتان

      هرکس که رسیده است تا سطحش، سطحی‌ست که از خودش فراتر نیست
      باید فقط از غرور بنویسد از آینه‌ای که در برابر نیست

      هرچند غزل به خون من آمیخت تیغی به رگم کشید و جوهر ریخت
      هر چند که سر به گردنم آویخت در سطح به‌جز قلم، سَری، سَر نیست

      خوب از همه می‌رسید و بد از هیچ، خوب است و به بد کشیده مد از هیچ
      تا چند صدا در آورد از هیچ، در حلق جنون، صدای دیگر نیست

      تاریک نوشته‌ام نمی‌داند روشن بنویسمش نمی‌خواند
      خواننده‌ی من به نور حساس است چشمش که شبیه چشم من، تر نیست

      تا شعر نخوانده رو به بالایم تا کف بزنند رو به پایین‌ام
      تشویق مخاطبان چه تکراری‌ست هرچند سرودنم مکرر نیست

      دستم به جنون کلید را چرخاند پایم به لگد، دهانِ در را بست
      حالا شبِ شعرِ من خصوصی شد دیوار چهارگوش من، کر نیست


      شاعران! دست‌هاي من سرد است وصفي از خوبيِ بهار كنيد
      چارديوار بي‌فروغم را با دو تا شمع، سايه‌دار كنيد

      كوه، قنديل بسته سنگاسنگ شهر، تا دوردست يخ بسته
      قطب‌زادم نمي‌شود ديگر روي موجي مرا سوار كنيد

      شاعر اسم مذكر و... من، زن گرچه تنهايم و اميدي نيست
      مانده‌ام در ميان سنگستان تا مرا نيز شهريار كنيد

      كوچه‌ام كهنه خانه‌ام ابري همهْ درهاي آسمان بسته
      شعر هر فصل من زمستان است غزلم را اميدوار كنيد

      برف تا گردنم رسيد و هنوز شهر، شعرِ سپيد مي‌گريد
      بر سر من كلاه بگذاريد از تن برفي‌ام فرار كنيد
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0