سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 6 مرداد 1400
  • روز ترويج آموزش هاي فني و حرفه اي
20 ذو الحجة 1442
    Wednesday 28 Jul 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      آنكه میتواند، انجام می‌دهد، آنكه نمی‌تواند انتقاد می كند. «جرج برنارد شاو»

      چهارشنبه ۶ مرداد

      مسلک عشق

      شعری از

      امیر اصغری

      از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۰۴۱۸
        بازدید : ۴۱   |    نظرات : ۵

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر امیر اصغری

      دیوانه نیم، مست نیم، گبر و نه مؤمن/
      عاشق اگر از هجر نمیرد بودش ظن
      دیوانه اگر چرخ زند، نیست قراری/
      در چرخش ما هست سمائی و قراری
      مستان اگر جام زنند بر هم و برغم/
      ما جام به هر سنگ زنیم در پس آن غم
      ای جان دلم، گبر زند چرخ بر آتش/
      ما هم دل و جان زنده بسوزیم در آتش
      در مسلک ما عشق بود اول و آخر /
      ایمان نه به سجاده و سجدست برادر
      ایمان ریایی بود ظاهر و تزویر/
      بیچاره دل عاشق تنهاست ز تقدیر
      اندر نظر ماست بلا هم شرر عشق/
      اینان چه دانند چه راه است ره عشق
      یک عمر برگشتیم و شدیم هم ره آنان/
      دیوانگی و مستی و گریست به از آن
      این دم که به الطاف نمودم ره عشاق/
      اندر طلبش تا به فنا باشم و مشتاق
      عمری اگرم دور براند ز بر خویش/
      اندر بر او جان بسپارم چه تشویش.
      امیراصغری
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      چنانچه قافیه بیت سوم اصلاح شود
      مثنوی زیبایی است خندانک
      بهنود کیمیائی
      ۲ هفته پیش
      درودها




      ⚘⚘⚘⚘⚘⚘
      امیر اصغری
      ۲ هفته پیش
      دیوانه نیم، مست نیم، گبر و نه مؤمن/
      عاشق اگر از هجر نمیرد بودش ظن

      دیوانه اگر چرخ زند، نیست قراری/
      در چرخش ما هست سمائی و قراری

      مستان اگر جام زنند بر هم و برغم/
      ما جام به هر سنگ زنیم در پس آن غم

      ای جان دلم، گبر زند چرخ بر آتش/
      ما هم دل و جان زنده بسوزیم در آتش

      در مسلک ما عشق بود اول و آخر /
      ایمان نه به سجاده و سجدست برادر

      ایمان ریایی بود ظاهر و تزویر/
      بیچاره دل عاشق تنهاست ز تقدیر

      اندر نظر ماست بلا هم شرر عشق/
      اینان چه دانند چه راه است ره عشق

      یک عمر بگشتیم و شدیم هم ره آنان/
      دیوانگی و مستی و گبریست به از آن

      این دم که به الطاف نمودم ره عشاق/
      اندر طلبش تا به فنا باشم و مشتاق

      عمری اگرم دور براند ز بر خویش/
      اندر بر او جان بسپارم چه تشویش.
      امیراصغری

      مجتبی شهنی
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار خندانک خندانک خندانک
      مسعود آزادبخت
      ۲ هفته پیش
      اینان چه دانند چه راه است ره عشق
      بسیار عالی خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0