سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        مگس آتشپاره
        ارسال شده توسط

        مصطفی رضائی

        در تاریخ : چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸ ۰۵:۱۶
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۶۰ | نظرات : ۰

        امروز دوستی پرسید:
        معمولا افراد در شرف بازنشستگی مورد تکریم و احترام و حمایت مقامات و مسئولان سازمانشان قرار میگیرند و به نوعی خوب بدرقه میشوند، چرا بعد از سالها خدمت و نزدیک شده به زمان بازنشستگی، رئیس بزرگ تو رو  از ستاد به شهرستان فرستاده ( تبعید کرده)؟
        گفتم  : عزیز نسین نویسنده ترک که معرف حضورتان هست، داستانی دارد به نام مگس آتشپاره . 
        موضوع داستان در یک بعداز ظهر گرم اتفاق می افتد . نویسنده قصد دارد ساعتی دیده بر هم نهاده و استراحت کند و در این میان یک مگس  ویز ویز کنان، با پروازهای ناگهانی و یورش گونه با عبور از کنار صورت و گوش ایشان، خواب را بر ایشان حرام میکند . 
        تجسم کنید، همه ی مگسها بی حال و در حال چرت به سیم برق آویز از سقف اتاق چسیده اند .این حالت از این جماعت مگس، برای نویسنده که دنبال آرامش است، ایده آل است. حال بین این همه، یک مگس است که خودرا به در و دیوار و سقف و جماعت چرتی یادشده میزند تا آنها را به حرکتی و یا تکانی هرچند مختصر وادار کند . در حین بیدارسازی بقیه ، گاهی هم به نویسنده یورش میبرد تا حق حضور خود را بر این موجود تمامیت خواه هم اثبات نماید.
        نویسنده به هر زحمتی که هست ، مگس را شکار میکند و خوشحال و ظفرمندانه لاشه مگس آتشپاره  را در زباله دان می اندازد. در این همهمه سایر مگس ها همچنان به سیم برق آویزانند و بی خیال که چه گذشت و چه ها میگذرد. 
        پس از پیروزی بر مگس آتشپاره، نویسنده دچار عذاب وجدان میشود؛ 
        - چرا بین اینهمه مگس ، فقط و فقط جان آنکه زنده بود و حرکتی داشت و دنبال بیدار کردن بقیه بود، میبایست گرفته شود؟ 
        داستان جالبی است و صد البته عینی . من دقیقا در چنین محیطی کار میکنم و شخصیتی ( بلا نسبت آن مگس آتشپاره ) دارم و  به این خاطر رئیسم با ارفاق و بزرگواری بنده را از ستاد دور کرده است که خواب کسی را برهم نزنم. 

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۵۵۷ در تاریخ چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸ ۰۵:۱۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1