سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 28 شهريور 1398
    21 محرم 1441
      Thursday 19 Sep 2019
        امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

        پنجشنبه ۲۸ شهريور

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        داستان
        ارسال شده توسط

        فاطمه گودرزی

        در تاریخ : چهارشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۸ ۱۵:۳۰
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۳۹ | نظرات : ۰

        به نام یزدان بی همتا
        چه نعمت بزرگیست داشتن دختر و از این رو که خداوند  دختر را نعمت خانه ی هر مسلمان دانسته است و دعا میکنیم خانه ی هیج مومنی بی نعمت نباشد . و داستان کوتایی از یک دوست که دختری داشت اما اون دختر با نوازش چشمانش  محبت مادر را جبران میکرد را برای شما دوستان تعریف خواهم کردم.
        یک روزسمیه دختر کوچک خانواده ای که  در روستای علی آباد زنگی میردند؛ با مادر به نانوایی میرود بین را آهننگر سیاه چهره ای با پریدن و گرفتن راه سمیه او را میتر ساند سمیه  یک چیق بلند  زد و پشت مادر پنهان شد و مادر سمیه زهرا خانم او را بغل کرد و برگشت به منزل وفتی به خانه  رسیدن بی هیج حرفی سمیه  به خوابش رفت  چند ساعتی زهرا خانم فکر میکرد خواب است اما کم کم به فکر فرو رفت آیا فرزند من خواب است ؟ یا نه بیهوش است ؟ نگرانی اورا بی تاب کرد هرچه صدا زد دخترم سمیه جوابی نشنید او با نگرانی در را باز کرد و با صدای بلند  داد زد کمک کنید دخترم از دست رفت !!!! مردم همه جمع شدند پدر سمیه   و چند سالی از او بزرگتر بود. پدر گوشی را برداشت اما دیر جواب داد گوشی قد شده بود میلاد گوشی را اشعال نگرداشته و به دایی محمد زنگ زده بود پدر دلواپس دوان دوان  خود را به خانه رساند دید همسایه ها همه جمع در خانه اش پایی برای رفتن نداشت ترس دست و پای امیر پدر سمیه را میلرزاند خانه خانه ی من چه خبر است ؟ که میلاد پدرش را از دور دید داد زد مامان بابا اومدو دوید طرف پدرش و گفت : پدر سمیه بی هوش شده و بهوش نمیاد پدر سری زنگ زد اوژنس که آنبلانس رسید قبل از او همسایه های مهربان زنگ زده بودند. سمیه را بردن بیمارستان و یک شب بی هوش بود وقتی به هوش شد دیگر دست و پای سمیه جانی نداشت زبان سمیه قادر نبودمادر را صدا بزند یا پدر را در آغوش بگیرد.او سال  ها ست  با این نوع زندگی میسازد و پدر مادر را در آرزوی شفا ی خود گذاشته است. آیا کار اون آهنگر درست بوده است ؟ قضاوت باشما شنوندگان عزیز
        فاطمه گودزی
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۳۳۵ در تاریخ چهارشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۸ ۱۵:۳۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

         محمد جانی نژاد (علی مهدوی) مرامی دارد این سنیه پر از عشق و محبت او ااااا به رسم عشق می خواند نه در فکر خیانت او
        ترانه ماندگار تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی کن از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
        مسعود میناآباد ( مسعود م ) تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است جان به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
         محمد جانی نژاد (علی مهدوی) رهایی خواهد این سینه ولی افسوس یاری نیست ااا به زیرِ تیغم و پردرد خدایا رستگاری چیست
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس) تو شعرت را بگو شاعر وَ روزت هم گرامی باد من از گیراییِ شعرت هماره می‌شوم دلشاد زلالِ سینه‌ی تو ارج دلرد چون به زیبایی کنی حقّ و عدالت را در امواج دلت فریاد فراموشی نگیری از بیان جوششِ احساس تو را باشد به پیوسته صفای شور دل در یاد نکو حال و نکو سیرت تویی تو چون که آتش‌وار بسوزانی تو با شعرت سرای ظالم از بنیاد سرود مهر را می‌خوانَد احساست به وقتِ خود سرودی که از اعماق دل و اندیشه‌ی تو زاد درودی را سرودم بهر تو من با تمام دل به پایان باز هم می‌گویم این روزت گرامی باد زهرا حکیمی بافقی بداهه در مشاعره گروهی سایت ادبی شعر ناب یست و هفت شهریورماه نودوهشت روز شعر و شاعری گرامی باد سپاسگزارم از استاد فکری ارجمند برای تشکیل این سایت ادب پرور

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0