سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 29 مرداد 1398
    20 ذو الحجة 1440
      Tuesday 20 Aug 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        سه شنبه ۲۹ مرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        آیا پریسکه، قالبی شعری است؟
        ارسال شده توسط

        محمدعلی رضاپور(مهدی)

        در تاریخ : يکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷ ۰۵:۵۹
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۱۹ | نظرات : ۱

        آیا پریسکه، قالبی شعری است؟ (برگرفته از کتاب سفیر شعر فارسی محمدعلی رضاپور)
        اکنون به پاسخ پرسش پیشین بپردازیم که پریسکه، قالبی شعری هست یا نه .
        پاسخ ما این است که پریسکه، قالبی شعری است به این دلیل که مانند قالب های دیگر، چارچوبی متفاوتی دارد البته به شرطی که قبل از قالب سه گانی زاده شده باشد و اگر موضوع، برعکس باشد، تنها تفاوت میان پریسکه و سه گانی احتمالا در این است که سه گانی، سه گانی است؛ اما پریسکه با این که در اصل، سه لخت دارد، ممکن است در حالت فرعی خود، چهارلختی باشد و اگر تفاوت این دو فقط در همین باشد، پریسکه را قالبی شعری دانستن، خنده دار بلکه چِندش آور است . حالا اگر کاری هم با سه گانی نداشته باشیم و فرض کنیم که قالبی به نام سه گانی وجود ندارد، باز هم می توان این پرسش را پی گرفت که : آیا پریسکه، قالبی شعری است یا نه؟ اکنون شاید بپرسید که ما از طرح این سؤال که آیا پریسکه هم یکی از قالب های شعر فارسی هست یا نه،  آن هم بر فرض عدم وجود سه گانی، واقعا چه منظوری داشته ایم؛ چراکه معمولا درباره ی هیچ قالب دیگری چنین سؤالی پرسیده نمی شود و در قالب شعری بودن آن، شکی پدید نمی آید. پاسخ ما این است که قالب شعری پریسکه، در شکل اصلی اش قالبی است در شعر سپید  ویا نیمایی و در شکل فرعی اش قالبی در شعرسنتی و به عبارت دیگر، پریسکه به دلیلِ داشتنِ رگه های ضعیفی از شعر سنتی به آن تعلق پیدا می کند؛ یعنی تقریبا می توان پریسکه را خارج از قلمرو شعر سنتی دانست؛ اما آیا ما فقط به همین دلیل، در قالب شعری بودنِ آن، تشکیک کرده ایم؟ نه، به هیچ وجه؛ چراکه ما باافتخار و هوادارانه، شعرنیمایی را پذیرفته بوده ایم و این سراینده هم اشعار نیمایی نسبتا زیادی سروده است. درباره ی سپیدنگاری هم فعلا فرض را بر این می گذاریم که این هم نوعی شعر به معنای خاص است و مثلا قطعه ی ادبیِ بریده-بریده نیست ویا همین بریده- بریده بودن باعث تفاوت آن از نثر است .  این نکته که  پریسکه معمولا درقالب سپید سروده می شود و گاهی هم در قالب نیمایی، دو نوع تشکیک در قابلیتِ  قالب شعری بودنش ایجاد کرده  که یکی از آنها تشکیک زبانی و دیگری تشکیک فلسفی است.  تشکیک زبانی در قالب شعری دانستن پریسکه از آن جا ناشی می شود که می گوییم پریسکه در قالب شعر سپید و گاهی هم در قالب شعر نیمایی است. خب، ما قالب شعر نیمایی را از قبل می شناخته ایم و قالب شعرسپید را همچنین و قالب های شعر سنتی را نیز می شناخته ایم و اگر دقت کرده باشید، در زبان ادبی ما، شعرنیمایی یک قالب است و شعرسپید هم یک قالب نه این که قالب هایی باشند؛ پس چطور در هریک از این قالب ها می توانیم قالب دیگری به نام پریسکه قراردهیم و در این صورت آیا باید پریسکه را قالبی نیمایی بدانیم یا سپید؟ در این جا می توان گفت که با پیدایش  قالب های کوچک تری در قالب بزرگ شعر نیمایی و قالب سپید، از جمله بعضی قالب های فرع از قالب نیمایی مثل شعرنو مسمّطی و  نوغزل که این جانب در کتاب نورا-نوینستان معرفی کرده ام و همچنین قالب شعریِ زلالِ جناب دادا بیلوردی، اکنون قالب شعرنیمایی و قالب سپید، با افزایش اعضایشان به قالب های شعرنیمایی و قالب های سپید ارتقاء یافته اند؛ همان طور که مثلا شهرستان کرج دیروز، امروزه باداشتن چند شهرستان به نام های کرج، فردیس، اشتهارد، ساوجبلاغ، طالقان و همچنین شهرستان نظرآباد، تشکیل دهنده ی استان البرز است و مثل بهتر در این باره، استان قزوین می باشد که نام شهرستان مرکزی و استانش یکی است. درباره ی قسمت دوم این سؤال هم باید گفت که چون پریسکه را  هم برای شعرسپید و هم برای شعرنیمایی به کار می برند، این قالب شعری به هردو آنها تعلق دارد والبته با توجه به این که پریسکه فقط در حالت فرعی اش در محدوده ی شعرسنتی می گنجد و در اصل، قالبی سنتی نیست، فرض را بر جدایی حساب پریسکه از شعر سنتی می گذاریم. بااین حال، ممکن است بسیاری از اهالی ادب، همچنان پریسکه را کاملا جدا از قلمرو شعر سنتی بدانند و ما نیز فعلا برخلاف نظر اصلی خود، بنا را بر چنین فرضی گذاشته ایم. مسأله ی دیگر، تشکیک در فلسفه ی قبول پریسکه بعنوان قالبی شعری است و از این دیدگاه مطرح می شود که با توجه به فلسفه ی پیدایش شعر نو و بویژه شعرسپید که هدف خود را ویا دست کم یکی از اهداف مهم خود را رهایی از محدودیت های دست و پاگیر شعرسنتی می داند (مخصوصا از دیدگاه شاملو در انتقاد از عروض و در توجیه و لزوم سپیدسرایی) اکنون سربرآوردن قالب شعری پریسکه از بطن چنین قالب های محدودیت گریزی را چطور می توان توجیه کرد و اگر هنوز مسأله به وضوحش نرسید، لازم است عرض کنم که می خواهم بگویم: چطور می توان قید و بندها و درواقع محدودیت هایی مثل سه و یا چهار مصرع وارگی و از این قبیل را بعنوان ویژگی های قالب پریسکه بر قالب نیمایی و مخصوصا سپید تحمیل کرد؟ مگر بنیانگذار سپیدسرایی یعنی جناب شاملو معتقد نیست که عروض، محدودیت است وباید از این محدودیت گریخت؟ و مگر شعرسپید در پی فرار از محدودیت وزن و هرچیزی که شاعر را به قید بکشاند به وجود نیامده است؟ پس چطور می توان شعرسپید از نوع پریسکه را پذیرفت که خودش مقیّد به قواعد قالب پریسکه است؟ یا این که قید و محدودیتی که شاملو و پیروان او بد می پندارند، فقط مشمول بعضی از محدودیت ها مثل وزن و قافیه است و نه همه ی محدودیت ها؟ در این صورت آیا یک بام و دو هوا نمی شود؟ اگر محدودیت به دلیل این که محدودیت است، بد است، بهتر نیست که همه ی محدودیت ها  بد باشند و اگر خوب است، بهتر نیست که هر محدودیتی خوب باشد و اگر جواب را برعکس می پندارند، بهتر نیست معیار مشخصی برای جداکردن محدودیت بد و خوب از یکدیگر ارائه دهند؟ آیا مجبوریم بپذیریم که شاملو و پیروان او فقط وزن عروضی و مانند آن را بد می دانند؛ اما مثلا تکلّف پردازی در کاربردِ باستانگرایانه ی واژه ها برای جبران فقدان وزن عروضی را بد نمی دانند؟ در این صورت به چه دلیل، عروض با آن همه گستردگی و زایایی اش بد است؛ اما باستانگرایی در واژه پردازی خوب است؟  باید بپذیریم که شعرسپید هم بعضی محدودیت ها را می پذیرد و اگر شعرسپید، محدودیتی یعنی مقیّد بودنی نداشت که شعرسپید نمی شد؛ یعنی به هرحال، همین که  این نوع شعر را سپید می نامیم و برای آن هویتی قائل می شویم که حتما تعریفی و در نتیجه، محدودیتی دارد، آن را به قاعده ویا قواعدی مقیّد و در نتیجه، محدود کرده ایم .  خلاصه، این که  پریسکه را از نگاه شاملویی نمی توانیم قالبی شعری به شمارآوریم؛ البته از لحاظ فلسفه ی نابجابودن محدودیت ویا دست کم بعضی محدودیت ها در شعرسپید؛ بویژه این که محدودیت ویا قاعده ای که می گوید پریسکه باید در سه ویا چهار مصرع واره بیاید، سخت به محدودیت های سنتی می ماند؛ اما پریسکه در اصل، قالبی در شعر سنتی نیست؛ بلکه قالبی در شعر سپید و گاهی نیمایی است و در نتیجه، اگر قضاوت درباره ی آن را از منطق شاملویی بخواهیم، جوابمان تناقض است .
        خلاصه ی مطلب، این که برخلاف ادعای شاملو و طرفدارانش که عروض را محدودیت دانسته اند، محدودیت عروضی چیز بدی نیست؛ بلکه این محدودیت هم مثل بسیاری از محدودیت های سازنده ی دیگر باعث تشخیص توان شاعریِ شاعران در عبور از این مانعِ ارزشمند می شود همان طور که محدودیتی مثل باستانگرایی در واژگان هم اگر ارزشمند باشد، باز محدودیت است و اگر محدودیتی را خوب و دیگری را بد دانستیم، باید دلیل قابل قبولی برای آن بیاوریم واگر شعرنیمایی و بویژه شعرسپید به پایبندی در آزادی تعداد لَخت ها پایبندند، چگونه می توان برای شاخه ای از آنها به نام پریسکه، مقیّدبودن در این ویژگی را پذیرفت؟ 
        ضمنا: همان طور که پیش تر عرض شد، اگر پریسکه، زودتر از سه گانی زاده شده باشد و یا تفاوت قابل توجهی با آن داشته باشد، قالبی شعری است؛ چراکه شکل ساختاری جدیدی از چگونه سرودن را بیان کرده است و این قالب شعری با وجود محدودیت های ناشی از قواعد ویژه ی خود، باز هم جزئی از پیکره ی شعر نو بویژه سپیدسرایی است و سرمایه ای بر آن افزوده است .

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۹۵۲ در تاریخ يکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷ ۰۵:۵۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0