سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        قیصر شعر فارسی
        ارسال شده توسط

        بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

        در تاریخ : شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹ ۲۲:۴۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۰۹۷ | نظرات : ۴

        قیصر شعر فارسی  

        حرف های ما هنوز ناتمام...  

        تا نگاه می کنی!  

        وقت رفتن است.  

        باز هم همان حکایت همیشگی!  

        پیش از آنکه باخبر شوی،  

        لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود.  

        آی ...  

        ای دریغ و حسرت همیشگی!  

        ناگهان  

        چقدر زود  

        دیر می شود.  

        این ابیات بیانگر روحی نا آرام است که در کالبد خاکی قیصر نمی گنجد او همواره آماده ی سفر بود. و دلتنگی هایش را هر غروب در باد فریاد می کرد.همانگونه که گفته بود:  

        مثل میهمان سر زده  

        پا به راه و بی قرار رفتنم.  

        رفت و ما ماندیم و دلتنگی هایمان در هجوم بادهای بی امان! و شاید دفتری از دردهایی که هرگز متولد نشد.بی گمان دلتنگی هایش را باد در سپیده دمان هر اردی بهشت زمزمه خواهد کرد.  

        ها !!!  

        قاف  

        حرف آخر عشق است.  

        آنجا که نام کوچکت  

        آغاز می شود.  

        قیصر از جنس دردهای مردم زمانه بود. خودش می گفت :  

        (( دردهای من  

        گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست  

        درد مردم زمانه است  

        مردمی که پوستینشان  

        مردمی که رنگ روی آستینشان  

        مردمی  نام هایشان  

        جلد کهنه ی شناسنامه هایشان  

        درد می کند.  

        من ولی تمام استخوان بودنم،  

        لحظه های ساده ی سرودنم،  

        در د می کند.))  

        همواره ساده می سرود، ساده می گریست ،ساده سایه های سنگ را ،بغض ناتمام واژه را روبروی آفتاب و آینه آه می کشید و می سرود.  

        ساده حرف زدن یا ساده شعر گفتن برای رسیدن به این جایگاه کافی نیست. این را همه می دانند که قیصر ساده حرف می زد اما استوار و محکم و به غایت زیبا !  

        همه ی شعرهای قیصر تقریبا- چنین جایگاهی دارند. قیصر  خودش یک شعر بود. شعری به مفهوم واقعی که بر دل ها  تا ابد نشست و دل را به تلا طم آورد.  

        آثار استاد زنده یاد قیصر امین پور:  

        تنفس صبح و در کوچه های آفتاب 1363/توفان در پرانتز و منظومه ی ظهر روز دهم 1365 / مثل چشمه مثل رود 1368 /بی بال پریدن و گفت و گوهای بی گفت گو1370/  

        آینه های ناگهان1372 / به قول پرستو 1375 /گل ها همه آفتاب گردانند1380 /شعر کودکی 1386 / دستور زبان عشق 1386  

         

         

        تولد و پرواز  آخر:  

        تولد دوم اردی بهشت 1338 شهرستان گتوند از توابع دزفول خوزستان / وفات:سه شنبه هشتم آبان ماه 1386 در حوالی ساعت سه بامداد بیمارستان دی تهران و سر انجام در زادگاهش گتوند  به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.  

        بی گمان خاطره اش تا به ابد بر دلمان خواهد بود.  

        نوشته ی بهزاد چهارتنگی ( زاهد )  


        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۶۴ در تاریخ شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹ ۲۲:۴۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید
        ۱ شاعر این مطلب را خوانده اند

        جعفر محمدی (ضمیرچنارانی)

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1