سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 10 مهر 1399
    14 صفر 1442
      Thursday 1 Oct 2020
      • روز جهاني سالمندان
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      پنجشنبه ۱۰ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      بی کرانگی یک انسان
      ارسال شده توسط

      سید امجد موسوی دیزکوهی

      در تاریخ : دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴ ۱۶:۲۹
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۶۸ | نظرات : ۲

       
      "بی کرانگی یک انسان"
      به بهانه هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی
       محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی نام کامل مولوی از مشهورترین شاعران فارسی زبان ایرانی تبار است . وقتی هنوز زنده بود ، شاگردان و مریدانش او را  با القاب مختلفی همچون جلال الدین ، خداوندگار ، مولانا خداوندگار صدا می زدند اما به نظر می رسد لقب مولوی از قرن 9 به بعد برای ایشان بکار رفته است .مولوی در ششم ربیع الاول سال 604 به دنیا آمد . روزگار مولانا از نظر تنوع شخصیت های نامدار عرفانی بی نظیر است . مولوی در زمانی می زیست که ابن عربی ، صدرالدین قونوی ، سلطان العلما شمس تبریزی ، عطار ، سعدی و بسیاری از بزرگان شعر و ادب عرفانی در آن به سر می برند . مولوی در مثنوی و غزلیات شمس از افرادی نام می برد که معلوم است سخت به آنان ارادت می ورزیده . مولوی خود زاده بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ که اکنون بخش هایی از آن در افغانستان و تاجیکستان است . در زمان تصنیف آثارش همچون مثنوی در قونیه از دیار روم واقع در ترکیه امروزی می زیست . با آنکه آثار مولوی به عموم به عمومم جهانیان تعلق دارد ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهره خود را از او بیشتر می دانند چرا که آثار او به زبان پارسی سروده شده و از محیط فرهنگی ایرانی بیشترین تاثیر را پذیرفته است . آثار مولانا تاثیر زیادی بر ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته است . دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفی گری مربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه او نیز در قونیه است . برخی مولوی شناسان از جمله عبدالحسین زرین کوب عقیده دارند که در دوران مولوی زبان مردم کوچه و بازار قونیه فارسی بوده است . اما نقطه عطف زندگی مولانا آشنا شدن او با شمش تبریز است . ما در این مقال به آن گوشه از زندگی این انسان بی کرانه می پردازیم که با طلوع شمس آغاز و با غروب شمس پایان یافت . مولانا در 37 سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهره مند بودند تا اینکه شمس الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه   26 جمادی الا خر 642  نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد . در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز نمود . مولانا حال خود را چنین توصیف کرد : زاهد بودم ترانه گویم کردی / سر حلقه بزم و باده جویم کردی / سجاده نشین با وقاری بودم / بازیچه کودکان کویم کردی ...
      مولانا درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت . و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور عرفانی پرداخت  . کسی خوب نمی داند شمش به مولانا چه گفت و چه آموخت که دگرگونش کرد . اما واضح است که شمس عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده اند که او از حیث دانش و فن بی بهره بوده است ، که نوشته هایش بهترین گواه بر دانش گسترده اش در ادبیات ، لغت ، تفسیر قرآن و عرفان است .
      با این حال مریدان که دیدند مولانا که خود مرادشان بود حال مرید ژنده پوشی گمنام گشته است و توجهی به آنان نمی کند به فتنه جویی رو آوردند . به شمس ناسزا گفتند و تحقیرش کردند . شمس از این رفتار رنجید و قونیه را ترک کرد . مولانا از رفتن شمس ناآرام شد . مریدان که مولانا را چنین دیدند و رفتن شمس هم او را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش خواستند . مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند . شمس بازگشت و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد . پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس را از سر گرفتند . شمس از کردارشان بسیار رنجید و شکایت آنان را نزد سلطان ولد برد . سرانجام شمس بی خبر قونیه را ترک و ناپدید شد . تاریخ سفر او به درستی دانسته نیست . مولانا در دوری شمس ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته اش در شهر بر سر زبانها افتاد . مولا نا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت . هر چند شمس را نیافت ولی حقیقت شمس را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش هست در خودش حاضر است . مولا نا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و خاص و عام مانند ذره ایی در آفتاب پر انوار او می گشتند و چرخ می زدند .
      و در نهایت مولانا پس از مدتها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه 5 جمادی الا خر 672 هجری قمری در گذشت . در آن روز پر سوز سیل پر خروش مردم ، پیر و جوان ، مسلمان و مسیحی و و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند .  
       
                                                                                                               پایان
      منابع : مقالات مولوی شناسی                                                       سید امجد موسوی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۶۱۷۸ در تاریخ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴ ۱۶:۲۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0