سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 30 فروردين 1400
    8 رمضان 1442
      Monday 19 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        دوشنبه ۳۰ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        مرثیه درخت (شعری در رثای مصدق)
        ارسال شده توسط

        علی دولتی

        در تاریخ : پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ ۰۳:۲۱
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۲۳ | نظرات : ۶

        مرثیه درخت / شعری از دکتر محمدرضا شفیعی در مرگ مصدق
        محمدرضا شفیعی‌کدکنی خاطره خود را در مورد روز مرگ مصدق این‌گونه روایت می‌کند: کیهان در گوشه صفحه اول، خبر مرگ مصدق را چاپ کرده بود. مدتی به روزنامه خیره شدم و خطاب به مصدق عباراتی گفتم، که خب، پیرمرد بالاخره... یکباره زدم زیر گریه؛ از آن گریه‌های عجیب‌و‌غریب که کمتر در عمرم بر من مسلط شده است. رضا سیدحسینی دست مرا گرفته بود و می‌کشید که بی‌صدا، الان می‌آیند و ما را می‌گیرند و من همان‌طور نعره می‌زدم. بالاخره از او جدا شدم و خودم را رساندم به خانه‌مان. منزلی بود در خیابان شیخ هادی... که با یکی از هم‌کلاسی‌های هم‌شهری‌ام اجاره کرده بودم. گریه‌کنان رفتم به خانه و در آنجا شعر «مرثیه درخت» را سرودم:
        دیگر کدام روزنه،
        دیگر کدام صبح
         خواب بلند و تیره دریا را
         آشفته و عبوس
         تعبیر می‌کند؟
         من می‌شنیدم از لب برگ
         این زبان سبز
         در خواب نیم‌شب که سرودش را
         در آب جویبار،
        بدین‌گونه شسته بود: در سوگت‌ ای درخت تناور!
         ‌ای آیت خجسته درخویش‌زیستن!
         ما را
         حتی امان گریه ندادند.
        ... گیرم، بیرون ازین حصار کسی نیست
         گیرم در آن کرانه نگویند
         کاین موج روشنایی مشرق
         بر نخل‌های تشنه صحرا، یمن، عدن...
         یا آب‌های ساحلی نیل از بخششِ کدام سپیده‌ست
         اما، من از نگاه آینه
         هرچند تیره، تار
         شرمنده‌ام که: آه
         در سکوت‌ ای درخت تناور،
        ‌ ای آیت خجسته درخویش‌زیستن،
         بالیدن و شکفتن،
         در خویش بارورشدن از خویش،
         در خاک خویش ریشه‌دواندن
         ما را
         حتی امان گریه ندادند.

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۵۹۲۲ در تاریخ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ ۰۳:۲۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0