سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 31 شهريور 1399
  • آغاز جنگ تحميلي، 1359 هـ ش - آغاز هفتة دفاع مقدس
4 صفر 1442
    Monday 21 Sep 2020
      سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است. حضرت علی(ع)

      دوشنبه ۳۱ شهريور

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      شتر در خواب بیند پنبه دانه !!!!
      ارسال شده توسط

      منصور شاهنگیان

      در تاریخ : يکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۳:۳۵
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۰۸ | نظرات : ۳

       
       
      با سلام :
       
       با شما  عزیزان بودن چقدر خوب و افتخار آمیز است ...
      دوستانی که ندیده ای ولی انگار سالهاست ، با آنانی ...
      و این معجره ی تکنولژی اخیر است ، یعنی فضای مجازی ... و صد البته زحمات شبانه روزی و متعهدانه ی مدیریت ِ دلسوز ِ دلسوخته ...
      این خواب را برایتان تعریف نموده ام ، قبلا ...
      ولی برای آخرین بار ، کامل شده ء آن تقدیم میشود ...
       
      خواب شیرین یا تلخ ؟
       
       
      پریشب بود خوابم را به زیبایی سحر کردم 
      چه خواب حکمت آموزی ، که آنرا من، ز بَر کردم
       
      به یکباره خودم را در لباس ِ حاکمی دیدم
             و جمع ِ شاعران ِ نخبه را ،یکجا ، خبر کردم
       
      ز یکسو حافظ  ُ  فردوسی ُ  خیام ُ  مولانا
           دگر سو هم ، به بابا طاهر ِعریان ، نظرکردم
       
      چنان ژولیده ُ عریان ُ غمگین بود ُ افسرده
          که من هم آشکارا ،چون رعایا  دیده ،تَر کردم
       
      وزیران را بفرمودم که خلعت ،بهر ِ او  آرند
           تَفَقّد کردم  ُ  همیان ِ او را ، پُر ، ز ، زر  کردم
       
      و شعر ِ مرگ پروین را به روز ِ پُرسه ء سیمین
           به سنگ ِ قبر او حکّ کردم ُ رو ، بَـر قمر کردم
       
      به آرامی قمر را پیش خود خواندم و فرمودم
          بخوانَد چون گذشته ، امر بَر مرغ ِ سحر کردم
       
      چنان شاهان کشیدم من یکی زنجیر در ایوان
          و عدل ُ  داد را ، در کشورم ، گسترده تَر کردم
       
      به خود گفتم چه کم از امپراتوران چین دارم
        و دیوار عظیمی ، من  ، به نامم ، مستقر کردم
       
      تزار  ِ روس را بر لغو ِ پیمان ِگلستان امر فرمودم
          و سهم ِ  آب را ، افزون ، به دریای ، خزر کردم
       
      نمی دانم چه شد حالم که یکباره هوس کردم
       خورانم قهوه ای بر دشمنان ُ یاد از عهد ِقجرکردم
       
      برای عبرت ِ مردم ، مثال ِ فرّخی ، من هم
       دهانی دوختم ، وانگه ز شهرش ، در به در کردم 
       
       
      از این فرمانروایی ، دستها بر سینه ، آهسته
        شدم ، خودکامه و دنیای دون را ، پُـر ، شرر کردم
       
      دمادم ، زیر لب در خواب با افسوس می گفتم
          چرا با مردم ِخوبم ، چنین ، خصمانه ، سَر کردم
       
      چه رمزی دارد این قدرت ، که سازد طُرفَتُالعینی
         من ِ دل رحم را ، آنسان ، که با نوع ِ بشر کردم
       
      به بیداری چنان از ظلم خود ، شرمنده گردیدم
        که صد ها بار ، عفو ِ خود ، طلب از ، دادگر کردم
       
       
      یا حق ...
      ضمنا چندیست،
      تحت تاثیر ِ این خواب قرار گرفته و نمی دانم چرا این بیت را مدام ، با خودم تکرار میکنم که :
       
      شُتر ، در خواب ، بیند ، پنبه دانه 
       
      گهی لُپ لُپ خورد ، گه دانه دانه
       
      والسلام .
       
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۴۹۸۷ در تاریخ يکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۳:۳۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0