سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 4 خرداد 1398
    22 رمضان 1440
    • شب قدر
    Saturday 25 May 2019
      هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

      شنبه ۴ خرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      احرام آزادی { شرحی بر غزلی از بیدل قسمت هشتم}
      ارسال شده توسط

      ابراهیم حاج محمدی

      در تاریخ : سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۱۰ | نظرات : ۴

      دل ازکــــم ظرفی طاقـت نبســت احرام آزادی
      به‌ سنگ آید مگراین جام وگرددعذرخواه آنجا
      احرام آزادی :
                  در شرح بیت پیشین بیان گردید که رهائی آدمی از آشوب دوئیت و آزادی او از قیود وسلاسل بیرونی و آزادگی اش از تعلقات نفسانی جز با وحدت شهود - رسیدن آدمی به جائی که جز خدا را نبیند  -  و فرود آوردن سر تسلیم  و سجود در برابر معبود و معشوق حقیقی ممکن نیست  . در این بیت حضرت بیدل بیان می کند که نیل بدین مقام وباریابی به حریم کبریائی ، مستلزم  احرام آزادی بستن ِ دل است . احرام آزادی ای که دل باید ببندد تا صلوح و شایستگی ورود  به حریم کبریا را بیابد ، چیزی جز صفای دل از همه ی کدورتها وسیاهی ها و تعلقات نیست .
      ناصافی دل آینـــــه‌ ی وصــل نشـاید
      ای بیخردان جامهٔ احرام سفید است
           پرواضح است که در آمدن بدین جامه زحمت و تلاش می طلبد :
      دل اگر در جهد کوشد مفت احرام صفاست
      هم به قـدرصیـــــقل است آب وضوآیینه را
              از دیدگاه بیدل شکستن و سوختن و گداختن دل است که میتواند دل را مهیای بستن احرام آزادی کند :
      دل آهنگ‌ گدازی دارد و کم‌ظرفی طاقت
      کبابم را مباد از روی آتـــش خام بردارد
      یا :
      نالـــه‌ها رفـــــت از دل و احــرام آزادی نبست
      پرتو خود را در اول شمع این‌ کاشانه سوخت
      فلسفه احرام
               فضل بن شاذان نيشابورى که از بزرگان اهل حديث وراوی سخنان فراوانى از معصومين عليهم السلام است ، روايت مفصلى از امام رضا عليه السلام نقل كرده كه فرمود:
      اگرپرسيده شود كه احرام به چه جهت واجب شده، گوييم : براى اين كه خشوع قلبى ، قبل ازورود به حرم امن الهى پديد آمده و به واسطه ترك محرمات احرام ، ذهن و روح آدمى ازاشتغال به زينت ها بازماند. همچنين باعث توجه انسان به عظمت كبريايى ، ذليل كردن نفس خويش در نزد ربوبى ، شده و اميد به ثواب و ترس از عذاب الهى را براى انسان به ارمغان آورد و باعث دوام  حالات خضوع در روح و جان آدمى گردد .
                در حقیقت فلسفه ی احرام اين است كه ما به جاى اين كه بعضى از اشيا را به خود حرام  کنیم ، خود را به بعضى از اشياء حرام کنیم تا آن اشياء به ما  نرسند .
      چون که بیرون شد زباغ آن یوسف گل پیرهن
      گل به دامنـگیری اش دست زلیـــــخا می شود
      یا :
      طیلسان را از غبار خود به‌ دوش افکندنست
      تا توان بســـتن به دل احرام دامــــــان تو را
      لازمه چنین احرامی گسستن است از هر که و هر چه جز معبود و معشوق حقیقی :
      به توفانخانه‌ی خورشــــــید وصلت ره نمییابد
      زهستی تا گسستن نیست‌ نتوان بست احرامت
      هوشیاری ای لازم است تا آدمی بتواند دل خویش را پرواز داده از ننگ کم ظرفی بدر اید :
      کم ظرفی ام از غفلت خویش است وگرنه
      دریاســـــت مــیِ  ریـــــــخته از جام حبابم
      و :
      دلی پرواز ده‌ کز ننگ کم ظرفی برون آیی
      زصافـی می‌تواند قطره را دریــا فرو بردن
      توفیق آدمی در بزم وفا که از آن به عرصه ی  امتحان و ابتلاء یاد کردیم مستلزم رهائی اوست از ننگ کم ظرفی :
      وفا در هیچ صورت نیست ننگ آلود کـم ظرفی
      ز خود چون صفر اگر می‌کاستم افزوده می‌گفتم
      به سنگ آمدن :
      منظوراز به سنگ آمدنِ دل شکستن آن است :
      چه موج بیداد هیچ سنگی نبست برشیشه‌ام ترنـگی
      شکسته دارد دلم به رنگی‌که رنگ من‌کرد ناله پیدا
      و :
      انفعال فطرت ازکم‌ ظــــرفی ما روشن است
      شیشه می‌باید شکستن نشئه رسوا می‌شود
       در حدیثی  قدسی  آمده است که :
      انا عند منکسره قلوبکم
      « من نزد شکسته دلان شما هستم »
      سعدی در غزلی زیبا   به همین حدیث قدسی اشاره  کرده است :
      ای که ز دیــده غایـــــبی در دل مـــا نشــسته ای
      حسن تو جلوه می کند وین همـــه پرده بسته ای
      خاطر عـــام برده ای، خــــون خواص خورده ای
      ما همه صــید کرده ای، خــود زکمـــند جسته ای
      از دگری چه حاصـــــــلم تا زتــــــو مهر بگسلم؟
      هم تو که خستـه ای دلم، مرهم ریــش خسته ای
      گر به جراحــت و الــــم، دل بشکــستیم چه غم؟
      می شــــنوم که دمبـــــدم پیــــش دل شکسته ای
      حافظ نیز به نیکوترین وجهی به همین حدیث قدسی اشارتی دارد :
      در کوی ما شکسته دلی می‌خـــرند و بس
      بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
      حضرت بیدل ، ندانستن ِقدر شکسته دلی را نوعی  ستمکشی می داند :
      قدر شکست ‌دل نشناسی ستمکشی ا‌ست
      ما بی‌خبــــربه ریزة میــــــــــنا زدیــــم پا
      گویا از دیدگاه بیدل شکسته دلی ، نیل آدمی است به « وحدت شهود » .
      نه‌از عیش‌است‌اگر چون‌شیشهٔ می قلقل آ‌هنگم
      شکســـــت دل صـــلایی می‌زند رنگ تماشا را
      و :
      به دل شکسته ازین چمــــــن زده‌ایم بال‌گذشــــــتنی
      که شتاب اگرهمه خون شود نرسد به‌گرد درنگ ما
      یا :
      آخرسری به منزل مقصـــــــود می‌کشـــیم
      ما را همان شکسته‌ دلی دلگشا بس است
      و این درد عشق است که از آن تعبیر به شکسته  دلی می شود :
      به درد عشق قناعت ‌کـــن از تجـــمل امکان
      دل‌شکسته در این انجمن شکست‌ کلاه است
      و یا دل شکسته حکایتگر درد عشق است :
      دل شکســــته ره درد واکــــــند ورنـه
      لبم چو ساغرتصویر از فغان خالیست
      مفهوم بیت :
      دل به سبب کم ظرفی طاقت  نتوانسته است احرام آزادی بسته شایستگی و صلاحیت ورود به حریم کبریائی که بمنزله ی نیل آدمی است به آزادی و آزادگی و فلاح و رستگاری، را بیابد . مگر جام دل به سنگ بیاید - بشکند – و در آن مقام عذر خواه گردد .
      بیــدل اندر جلوه‌ گاه حسن طاقت‌ سوز اوست
      جوهـر حیـــــرت زبـان عـذرخـــواه آییـــنه را
      ناگفته نماند که عذر خواه گردیدن دل به معنای پذیرش تقصیر دل است درنبستن
      احرام آزادی:
      در جناب ‌کبریا جز نیستی مقبول نیست
      خدمت اندیشــــیدن ما موجد تقصیر شد
      و :
      تنگی این کوچه‌ها پهــــــلو خــراش آماده کرد
      دل اگر می داشت وسعت بود بی‌تقصیر جنگ
      والسّلام

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۳۸۶۵ در تاریخ سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      علی اصغر اقتداری (حرمان)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۳ ۱۲:۵۷
      درود بر شما واین حوصله ی خارج از حد وتوانی که برای شکافتن هر بیت بیدل که در واقع به اندازه ی چند غزل حرف برای گفتن دارد به خرج می دهید
      بیدل دریایی است که شناکردن در آن خطر غرق شدن رادر پی دارد البته غرق شدنی دلپذیر!
      دنیای او دنیای ناشناخته ها وتصویر های بکری است که زیرک ترین شاعران راهم در مقابل تفسیر کلام خود،به زانو در می آورد تا جایی که شفیعی کدکنی وکاظم کاظمی هم در معنی بعضی از ابیات او اظهار عجز کرده اند !
      فروزان شهبازي
      يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ ۰۹:۰۰
      درود استاد حاج محمدی عزیز ...

      بسیار بهره بردم از مقاله ی ارزشمندتان ...
      قلمتان ستودنی ست و تفسیرتان عالی ...

      در پناه خدا همیشه سربلندو موید باشید خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ ۱۱:۱۴
      سلام بر شما استاد گرامي!

      شرح گيرا و انديشمندانه اي بود خندانک خندانک

      آموختم از محضرتان خندانک

      در پناه حق باشيد.
      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۳ ۲۰:۱۹
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.