سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        12 سال زندان خوبهای یک الاغ
        ارسال شده توسط

        احمد رشیدی مقدم (گمنام)

        در تاریخ : پنجشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۲۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۷۷ | نظرات : ۱۲

        بنام خدا
        همانطور که قبلا نوشته بودم من قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی دریکی ازدفتر زندانها چند سالی خدمت کردم وخاطرات زیادی در ذهنم باقی مانده از جمله .
        یکنفر زندانی بنام داد ال... باقدی متوسط وچهره ای سبزه ودوست داشتنی که حدود 37 سال داشت درزندان بود این زندانی با اینکه درون او غمی عمیق داشت اما همیشه میخندید وبرای انجام هر کار پیشقدم بود همین رفتار خوب او باعث شده بود که در آرایشگاه زندان کار میکرد پرونده او مشخص بود در طول مدت زندانی  فقط یک مرتبه مادرش به ملاقات او آمده .
        اتهام این زندانی قتل بود وبه حبس ابد محکوم شده بود و مدت 12 سال در زندان بود .
        تا جائیکه یادم هست به مناسبت عید سعید فطر این زندانی مورد عفو قرار گرفت وآزاد شد
        لحظه آزاد شدن چنان منقلب بود که همه را تحت تاثیر قرار داده بود بطوریکه انجام کارهاییکه میبایست انجام بگیرد ازقبیل عکس از او گرفتن ، انگشت نگاری کردن ، بیوگرافی پرکردن به دشواری انجام میشد ، همه اش گریه میکرد .
        من از او بیو گرافی میگرفتم خواهش کردم آرام بگیرد وبمن جواب بدهد درعین حال گفتم معلوم نیست این حالت تو ناشی از خوشحالی یاجدا شدن از دوستان هست ؟ گفت هیچکدام بلکه افسوس خوردن از اینکه در ارتباط با خدا کوتاهی کردم وفقط آزادی خودم را که خون بهای یک خر هست از خدا خواستم وایکاش گفته بودم خدا تمام زندانیان بیگناه که مثل من هستند آزاد شوند، گفتم میبخشید در پرونده شما متهم به قتل یک انسان هستید اما میگوئید خر حقیقت چیست ؟ او گفت اصل قضیه این است.
        " من دریکی از روسستا ها نگهبان مزرعه ای بودم که گندم کاشته شده بود گاهی اوقات یک خر از روستای مجاور میآمد وگندم های سبز شده را میخورد ، غروب یکی از روزها من کنار مزرعه آتش کرده بودم تاگرم شوم ، دیدم همان خر وارد مزعه شد منهم یکی از چوبهای آتش شده را از داخل آتش بر داشتم در حالی که یک سر آن درحال سوختن بود به طرف خر رفتم وقسمت آتشی چوب را کردم داخل پالون خر اگر چه خر بیچاره فرار کرد ولی من فکر نکردم شاید پالون خر آتش بگیرد ؛ متاسفانه آتش گرفتن پالون خر باعث سوختن آن بطور وحشتناک  شده بود .
        صبح روز بعد که آمدم لاشه سوخته آن را دیدم ، نزدیک ظهر همان روز که به خانه بر میگشتم چند نفر از اهالی روستا با هم دعوا میکردند من برای اینکه به دعوا خاتمه بدهم به عنوان میانجیگر وارد دعوای آنها شدم گذشته از آنکه کتک خوردم هیچ دیدم یکی از دعوا گران چوبی دست دارد وقصد زدن به سر یک نفر دیگررا دارد من چوب را از او گرفتم غافل از اینکه قبل از آنکه من چوب را ازدست او بگیرم او یک ضربه به سر طرف مقابل زده بود همین طور که من چوب را ازاو گرفتم طرف مقابل افتاد روی زمین وپس از اینک بیهوش شد اورا به درمانگاه بردند ومامورین چگونگی را پرونده کردند وصورت جلسه کردند که چوب دست من بوده ومرگ فرد کشته شده هم ناشی از ضربه چوپ بوده به همین خاطر من مدت 12 سال به خاطر خون بهای یک خر زندانی کشیدم تا اینکه یک شب سحر با خدا ار تباط بر قرار کردم وبانیت پاک اورا صدا زدم گفتم خدا تو آگاهی درست است کار بد کردم اما پشیمانم مرا به بخش خلاصه مطلب این کلمات را طوری ادا میکرد که واقعا از حال طبیعی خارج شده بود رفتار او همه اطرافیان را تحت تاثیر قرار داده بود که پس از چندین سال هنوز مرا فراموش نشده است . دست حق نگهدار عزیزانی که این مطلب را .

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۳۶۹۷ در تاریخ پنجشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۲۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        امارفا - آمارگیر رایگان سایت
        1
        در حال بارگذاری