سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

دوشنبه 3 ارديبهشت 1403
  • روز ملي كارآفريني
  • روز بزرگداشت شيخ بهايي
14 شوال 1445
    Monday 22 Apr 2024
      به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

      دوشنبه ۳ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      نورو عشق و بخشش
      ارسال شده توسط

      منیژه قشقایی

      در تاریخ : چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۲:۲۵
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۸۱ | نظرات : ۷۹

       
      به نام خداوند بخشنده مهربان 
       
      درودو عرض ادب 
       
       
      از کجا می توان دریافت که اشتباهات گذشته امان که باعث ورود مجدد روح با کالبدی جدید به زمین می شود کدام بوده است
      گره ی قالب ذهنی ،آنچه ما را مشغول می سازد ، صدایی که درسر ما سخن می گوید ، تصویرهایی که می سازد ، قضاوت‌هایی که باعث می شود و مشکلاتی که با آنها مواجه هستیم ، هرچقدر از نور درون کمتر بهره ببرم مشکلاتم نیز بیشتر است زیرا راه ها و علامتهایی که پرودگار ،راهنمایان و ملائک بر سر راه های ما قرار داده اند و می دهند را نادیده می گیرم زیرا اصلا متوجه آنها نمی‌شوم ، زیرا صدای خدا را نمیشنوم ،نشانه ها را نمی بینم 
       
      هربار روح آدمی در کالبدی جدید به زمین ورود می کند ،در حقیقت کالبد ما پیراهنی برای روح می باشد ،آنچه فراموش شده است اینکه ما روحی هستیم ، آگاهی هستیم ،نوری هستیم در حال تجربه ی انسان بودن ، پرودگار زمین را تحت فرکانسی خاص با انسان و این قالب و کالبد آفرید .
       
      هربار فراخوان روح انجام می شود و ما با حقیقت خود رودر رو می شویم آنچه باعث شده است که اصل خود بازمانده به آن انسانی که باید از ملائک نیز بالاتر رود نرسیده است ،با درس های جدیدی باز می گردیم ، اینجاست که گفته می شود تمام انسان ها یکبار ظالم بوده اند یک بار مظلوم یک بار قاتل ،یک بار در اثر جنگی سخت جان خود را از دست داده اند یک بار باعث از دست دادن جان کسی شده اند .... تمام نقش ها را ما در زندگی زمینی ایفا می کنیم تا اگر بیدارشویم به نور درون این چرخه را به پایان رسانده وارد چرخه ی بعد ی شویم ، مولانا ها این چرخه را به پایان رساندند و از در ز های کیهانی عبور می کردند و حقایقی بر آنها روشن می شد که با عقل و منطق هیچ انسانی تعریف نمی شود ، وادی دیگری از شناخت است که با نور درون ارتباط مستقیم دارد .
       
      شناخت سایه ها و لایه های ذهن خود و از دست دادن اعتبار دنیوی ،یعنی نام ها و .... که هیچ کدام برای ما سودی ندارد یعنی برای آگاهی ما یا روح ما فایده ای ندارد، این آگاهی یا نور است که روح ما را شکل می دهد ، حتی هنگام لقاح وقتی روحی قرار است در کالبد جنینی قرار بگیرد ، فکر غالب آن زن و مرد یا پدرو مادر آن روح که هم فرکانس با این افکار می باشد را جذب می نماید ....
       
       
      اما فراخوان روح فرصت اندکی دارد ،یعنی اگر بارها و بارها و آمده باشیم و دریغ از بیداری به عشق به نور... و همچنان در خواب به سربریم
      همچنان اسیرذهن و  پستی و بلندی اشکال دنیوی و مشکلات آن شویم فرصت های آخر برای ما نیز به پایان می رسد ،همانگونه تا به حال موفق شده اند انسان ها را در هیپنوتیزمی فرو برند که تصور می نمایند آنکه فکر می کند آنکه تصمیم می گیرد آنکه انجام می دهد خودشان هستند 
      نمی دانند که حتی گاهی نفس کشیدن هایشان نیز ...خودشان نیستند 
      ارباب تو کیست ، از که فرمان می بری ،ایا میدانی 
      از اتفاقات اطراف 
      از مرده بادهاو زنده بادها 
      از جریانات موسمی 
       
      پناه بر پرودگار ،پناه برنور 
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۹۹۰ در تاریخ چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۲:۲۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۷:۲۶
      سلام خواهرم بانو قشقایی گرامی
      وارد این بحث نمیشوم چون سابق در این‌باره و البته موضوعات دیگر کم و بیش بحث و گفتگو کردیم. (اساسا با مباحث عرفانی خیلی ارتباط برقرار نمیکنم و مباحث فلسفی را ترجیح میدهم) در واقع با تصوف و فراعرفان و کلی‌گویی‌های اینچنینی زاویه دارم.
      فقط یاد شعری از شاملو افتادم:
      اشکی حلقه به چشمتان نبست؟
      لابد
      به خاک افتادنِ آن همه سَرو
      به هیچ نیست!
      بی‌خود از خویش
      صیحه بر نیاورد
      لابد
      در حضور متظاهِر مِهر است
      اما چون برفتی
      خاطر
      بروفتی.

      پس
      سوگوارانِ حرفت
      عزاخانه تُهی کردند:
      به عرض دادنِ اندوه
      سر جنبانده
      درمانده از درکِ مرگی چنین
      شورابه‌ی بی‌حاصل به پهنای رُخساره بردوانده
      آیین پرستشِ مردگانِ مرگ را
      سیاه پوشیده
      القای غمی بی‌مغز را
      مویه‌کنان
      جامه
      به قامت
      بردریده.

      چون با خود خالی ماندم
      تصویرِ عظیمِ غیابش را
      پیشِ نگاه نهادم
      و ابر و ابرینه‌ی زمستانی‌ تمامتِ عمر
      یکجا
      در جانم
      به هم درفشرد
      هر چند که بی‌مرزینگیِ دریای اشک نیز مرا
      به زدودنِ تلخی‌ درد
      مددی
      نکرد.

      آنگاه بی‌احساسِ سرزنشی هیچ
      آیینه‌ی بهتانِ عظیم را بازتابِ نگاهِ خود کردم:
      سرخیِ‌ حیلت‌بازِ چشمانش را
      کم قدری‌ آبگینه‌ی سستِ خُل‌مستی‌ ناکامش را.
      کاش ای کاش می‌بودی، دوست
      تا به چشم ببینی
      به جان بچشی
      سرانجامش را
      (گرچه از آن دشوارتر است
      که یکی، بر خاکِ شکست
      سورمستی‌ِ دوقازی حریفی بی‌بها را
      نظاره کند!)

      شاهدِ مرگِ خویش بود
      پیش از آن‌که مرگ از جامش گلویی تر کند.
      اما غریوِ مرگ را به گوش می‌شنید!؟
      (انفجارِ بی‌حوصله‌ی خفتِ جاودانه را
      در پیچ‌وتابِ ریشخندی بی‌امان)

      به امید آگاهی و خرد جمعی خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۲۲:۰۸
      سلام برادر مهربانم ،ممنون از حضور و شعر انتخابی ،برقرار باشید ، خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      يکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۲۷
      درود سلام و عرض احترام بیکران و درود بی پایان محضر مدیریت محترم سایت استاد احمدی زاده گران ارج 🙏🙏🙏🙏🙏بسیار متشکرم که فرصتی فراهم است در این دریچه ی ناب الهی برای پرگشودن به عالم معنا و عذرخواهی برای گشودن پنجره ای سبز که متعلق به نقد شعرها می باشد ،امیدوارم حلال بفرمایید هم جناب عالی هم دیگر دوستان باور بفرمایید چه خود بنده که هنوز در تاریکی هستم و چه دوستان که البته از من کمترین روشن تر هستند و بیدار تر نیاز مند هستیم به این آگاهی ، که در کمتر کتابی یافت می شود ، سپاسگزارم از شعر ناب و دوستان عزیزم اساتید همراه در این سایت ناب ، در پناه حضرت عشق باشیم همگیمان ان شالله 🙏🙏🙏🙏💙💛💜دوستتان دارم ،عاشقت هستیم پرودگار مهربانمان

      در ادامه ی عرایضی که در مورد کالبد محضر شما عزیزان بیان شد🙏

      اولین کالبد ما یا جسم ما در حقیقت امانیست در دستان ما باید از آن مراقبت نماییم به آن عشق ورزیم هر آن چه هست هر رنگی هست هرقدی هر خصوصیتی ، روح ما به آن عظمت به بدنی به جسمی به کالبدی نیاز دارد برای دریافت آگاهی برای رسیدن به حقیقت ،اگر کالبد نباشد رشد روح نیز متوقف می شود.

      کالبد بعدی کالبد ذهنی ست که مانند ابرالکترونی دورتادور کالبد مادی ما را در برگرفته است از ابتدای تولد با ما همراه نیست ،اما زمانی که شروع به تربیت می شود کودک ، افکاری که از خانواده دریافت می نماید ، سپس دوران تحصیل و مدرسه و....همینجور الی آخر این کالبد را شکل می دهد ،که کار این کالبد صحبت دائم است .،کارهایی که انجام می دهیم حرفهایی که می گوییم ،تفکراتی که ربطی به ذات ما حقیقت ما ندارد .

      کالبد ذهن تنبل است به این دلیل دست از تعصبات بر نمی دارد ، خوراک آن نیز ،عصبانیت ،وحشت ،ترس است و آدمی را به این موارد دچار می سازد زیرا نمی خواهد تغییر نماید، و برای بیداری و آگاهی نیاز به تحمل درد داریم ،آنجا که بزرگان گفته اند از همان جا که زخم پدیدار می شود از همان جا نور ظهور می کند و وارد می شود ، این کالبد ذهنی آنقدر فعال است که لحظه ای خاموش نمی شود و مانند حائلی بین ما و حقیقت ما قرار گرفته است .

      کالبد بعدی ما کالبد عینی یا بدن عینیت و وجودی ما می باشد که حقیقت مامی باشد ،جایی که خدا وجود دارد حقیقت است وقتی پای به آن می گذاریم به درون خود می رویم باخدا ارتباط می گیریم ،حال هر آگاهی که کسب می کنیم که گفته شد بارنج همراه هست ،باعث فرو ریختن کالبد ذهنی ما شده و کالبد عینی ما یا حقیقت ما خود نمایی می کند و دنیایی از فرا آگاهی بر انسان گشوده می شود.

      فرا آگاهی درهایی از حکمت الهی به روی ما می گشاید و در اصطلاح به عنوان چشم بصیرت نیز خوانده می شود.
      عشق بخشش ،گذشت مهربانی ، عدم انجام آنچه گناه خوانده می شود مانند قضاوت دروغ تهمت ریا خیانت و هزاران سایه که در تالانهای ذهن من وجود دارد و گاهی خود نیز از آن بی خبر هستم .... به اندیشه و گفتار و ذهن سبب شفافیت و فرو ریختن حجاب ها می باشد ،

      پرودگارا دریچه های نور و حکمت خود را برما بر فرزندان ما بر هم میهنان ما هرچه بیشتر عطا فرما به رحمت و مهربانیت یا ارحم اراحمین 🙏☀️💜💛💙☀️🙏

      ممنون از همراهی شما عزیزان و بهترین ها و زیباترین ها ی الهی سهم دستان و قلب و چشمان مدیریت محترم سایت مدیران افتخاری ،همه ی شما عزیزان و وعزیزانی که این مطلب را از دیدگان خود می گذرانند خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۵۴
      سلام و عرض ادب بانوی فرهیخته منیژه قشقایی خندانک
      من از خیلی وقت است با اشعار و نوشته های شما آشنا هستم بیشتر از چند سال است
      حرف های خوب اگر چه خوب است و بیان کردنش هم مشکلی ندارد اما اغلب اوقات گفته های شما را من این طور درک می کنم که التقاطی است و به نوعی از این عرفان های نوظهور که بعضا حتی سعی می کنند شمس و مولانا را هم وارد عرفان خود کنند. عین واقعیت این عرفان ها از حقیقت به دورند خندانک
      متشکرم خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۰:۰۹
      درود جناب محمدی متشکرم از حضور ارزشمندتان و درج نظرتان ، به هر روی به تمام عقاید احترام می گذارم و اندیشه ها ، جدید نیست ، از هزاره های دور است ،از ایران کهن ،از اولین سرزمینی که طلایه دار توحید و نور بود در جهان و بسیار فراتر از عرفان هست ،،عرض کردم وارد چرخه ای دیگر از حیات می شود انسان. بحث انسان کامل مربوط به اکنون نیست ، و آنچه در جریان بوده تا انسان ها از این غایت نهایی خود دور بمانند ،دلیل بر این نیست که چون من نمی توانم یک سطح خاص از انرژی و نور را فرکانس را که در حوزه ی انرژی من و فرکانس من موجود نیست را ببینم ،حقیقت ندارد ،به هرروی شما آزاد هستید و باز هم متشکرم ، اگر یک نفر هم در مسیر نور باشدو حقیقت و به ایشان کمک نماید همان‌جور که من هنوز در مسیر هستم کافیست ،

      و عاقلان نقطه ی پرودگار وجودند ولی
      عشق داند که دراین دایره ی سرگردانند
      من چونینم که نمودم دگر ایشان دانند .

      و علم نور از دسترس عموم دور نگه داشته شده است علم فرکانس انرژی ، ملکه ی انگلستان اینقدر به امر انرژی واقف بود که بدون دستکش به شخصی دست نیز نمی داد اگرچه اثرات را کاملا از بین نمی برد اما تاثیرگذار است ،جالب این است که تمام این ها راهم از کتابهای خود ما یاد گرفته اند،
      علم نور ،توحید یکتاپرستی ریشه در ایران دارد ، سرزمین وسیعی که سالها در مرارت و رنج نگه داشته اند مردمانش را برای عدم بیداری ،همین حالا اگر من لیستی از کتابها را برای شما نام می بردم و اگر بین آنان اسامی به اصطلاح دهان پرکنی نیز بود سریع می پذیرفتید ،اما آگاهی درونیست ، آنچه حفظ می شود و طوطی وار بیان می شود در حد همان ذهن و اندیشه باقی می ماند ، شما اگر تمایل ندارید قسمت مربوط به مولانا را حذف نمایید و مجدد بخوانید ، نور یعنی آگاهی ، نور شعور دارد ،فهم دارد ، و آنچه باعث ارتقا دی ان ا انسان و سیر و کمال روحی انسان می شود تابش نور الهی به دی ان ا است البته علاوه براین دی ان ا ما دارای دی ان فرابعدی نیز هستیم ...که در این مقال نمی گنجد ،عرض شد توقعی نیز ندارم برای درک آنچه بیان شد توسط همه ی اشخاص ،به دلیل ذهن ، آنچه از رسانه و جراید و آموزش ها ورسومات سالیان سال بر اندیشه ی ما رسوب انداخته است باز هم متشکرم .

      هر آنچه ما با چشم فیزیکی و چشم دل قادر به مشاهده آن نیستیم دلیل بر نبودن آن نیست ، سرنوشت را سر می نویسد

      باز هم متشکرم برادر گرانقدرم
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۱:۴۳
      درود بانو اتفاقا اگر از مولانا باشد خیلی عالی است مشکل اینجاست که مباحث التقاطی است و بعد شما می گویید از گذشته های دور، در اینکه ایران غنی هست شکی نیست در اثرات نور و صوت و موج هم هیچ شکی نیست بهر حال نور و امواج هست و تاثیر می گذارد ولی من هیچ وقت متوجه نشدم نتیجه صحبت های شما چه بوده است.البته حتما اشکال به من وارد هست ولی واقعا بعضی وقت ها نمی فهمم متوجه نمی شوم یعنی چی «اگر یک نفر در مسیر نور باشد» جمله در ظاهر معنی اش مشخص هست اما منظور ناپیدا است. این مسیر نور که می فرمایید بعد می فرمایید عرفان نیست ماورای عرفان، هر چه می خواهید اسمش را بگذارید چه فرقی می کند، عرفان یعنی شناخت بالاتر از عرفان یعنی چی؟ شما الان چه نوری برای مخاطبان این صفحه به ارمغان آورده اید؟ اگر می خواهید بگویید مهربان باشید عشق بورزید انسانیت داشته باشید توسل به این کلمات لعاب داده چیست؟ اگر می خواهید مطلب علمی مطرح کنید از نور صحبت کنید و خواص و تاثیراتش بسم الله یک مطلب واقعا علمی بگذارید ما به دستکش ملکه انگلیس چه کار داریم؟از کجا باید بفهمم کاری که او کرده خوب است یا بد است؟ باز اگر می خواهید از مولانا و دیگر شاعران بنویسید یا از ایران بنویسید بهمین ترتیب، مشکل زمانی است که شما همه ی غذاها را در هم بریزید و بعد هم ماحاصلش چیزی بشود که ماظاهرش را درک بکنیم و باطنش را نه، ببین بانو اگر شما شریعت تازه ای آورده اید، این سایت شعر ادبی جایش نیست چرا یکجای دیگر به دنبال مخاطب نمی گردید، این مسیر نور که شما به دنبال نفر می گردید، خارج از سایت دنبالش بگردید. مسیر خدا و پیغمبر مشخص هست. تبلیغات سایر ادیان و مذاهب و اقلیت ها ممنوع است در تمام جهان روال همینگونه است چیزی به اسم ازادی بیان و اندیشه وجود ندارد در هیچ کجای جهان نه اینکه فقط در ایران نباشد ولی شما بانو سه کلمه یا نیم خط هم که بنویسید کفایت می کند، عنوانی از کتاب یا مقاله یا کلیدواژه ای قابل جستجو در اینترنت، واقعا لازم نیست برای مسیر نور دنبال نفر بگردید. این سایت ادبی است و شعر به نور و صوت و کالبد و این چیزها هم کاری ندارد. اگر هم کاری داشته باشد من یک نفر پایه مباحثه هستم.
      متشکرم خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۲:۰۱
      درود مجدد جناب محمدی ،
      سهروردی در کتاب حکمت الاشراق علاوه بر عالم معقول و عالم محسوس (یا سه عالم عقل و نفس و جسم)، از عالم چهارمی سخن می‌گوید که جایگاه صور معلّقه ظلمانیّه و مستنیر است. عالم مثال مانند عالمی واسطه میان عالم معقول و عالم محسوس قرار گرفته و عالمی است که در آن حوادث نفس اتفاق می‌افتد. صعود به این عالم با اَبدان عنصری ممکن نیست، بلکه با بدن هورقلیایی که لطیف و روحانی است ممکن است، و درک و مشاهدۀ آن نیز با حواس لطیف روحانی امکان‌پذیر است.البته منابعی دیگر نیز موجود هست
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۲:۰۴
      درمورد آنچه در مورد عرفان و نور و گشتن به دنبال افراد نیز فرمودید من واضح بیان نمودیم دنبال حاشیه سازی نیستم
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۳:۲۰
      درود بانو قشقایی
      نوشته شما مطلب است
      بهتر بود در ادامه مطلب اضافه مینومدید
      گشودن پنجره سبز برای مطلب روا نیست خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۳:۳۲
      درود و عرض ادب استاد استکی ارجمند ، عذر خواهم ، چنانچه صلاح می دانید ،حذف نمایید پنجره ی سبز را 🙏💙💛💜
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۸:۳۲
      درودها بانو سهره وردی و فلسفه اشراق را قبول دارم بانوی فرهیخته و ارجمند بانو قشقایی من می ترسم از اینکه مولانا و سهره وردی و این عزیزان صحبت هایشان با نظریه های غربی آمیخته شود. بهرحال تمایل دارم بگویم اشتباه کردم و من به دنبال روشنگری هستم و اکنون اگر مطالبتان با منبع مشخص باشد همواره بهتر است و غریق رحمت الهی باشید. خندانک
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۲:۴۴
      درود بااانوی من.. خندانک
      عالی بود.. خندانک خندانک خندانک
      اگه کالبد نباشه رشد روح متوقف میشه.. یعنی روح فقط توی همین دنیا رشد می‌کنه.‌. خندانک
      پس در زندگی بعدی روح از تغذیه‌ای که توی این دنیا داشته اونجا بهره‌مند میشه..🤔
      و کالبد ذهن.. خندانک خندانک اینکه تنبله.. واقعا همینه.. خندانک خندانک
      ممنونم از مطلب زیبای شما.. خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۶:۵۰
      درود خواهر مهربان و عزیزم ،آگاهی ،،، حتی اگر نیاز به تکرار مجدد باشد ،با استناد به دروسی که قبلاً کاملا گذرانده ،در زندگی بعدی حتما از زندگی قبل خود بهتر خواهد بود، علایق عجیبی که بعضی از افراد نسبت به بعضی مشاغل دارند ،مثلا کودکی نابغه است در همان طفولیت یا هنری را به بهترین نحو انجام می دهد این موارد مربوط به زندگی قبلی او بوده است که در آن مهارت داشته است و البته همراه با عشق بوده است ،حتما شنیدید کودکان را می گویند تا بچه هستند به عوالم روحانی راه دارند هنوز می توانند ببیند ملائک را ...اما به محض وارد شدن ذهن تمام این موارد ناگهان ازبین می برد
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۱:۱۴
      پیل اندر خانهٔ تاریک بود

      عرضه را آورده بودندش هنود

      از برای دیدنش مردم بسی

      اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی

      دیدنش با چشم چون ممکن نبود

      اندر آن تاریکیش کف می‌بسود

      آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد

      گفت همچون ناودانست این نهاد

      آن یکی را دست بر گوشش رسید

      آن برو چون بادبیزن شد پدید

      آن یکی را کف چو بر پایش بسود

      گفت شکل پیل دیدم چون عمود

      آن یکی بر پشت او بنهاد دست

      گفت خود این پیل چون تختی بدست

      همچنین هر یک به جزوی که رسید

      فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید

      از نظرگه گفتشان شد مختلف

      آن یکی دالش لقب داد این الف

      در کف هر کس اگر شمعی بدی

      اختلاف از گفتشان بیرون شدی

      چشم حس همچون کف دستست و بس

      نیست کف را بر همهٔ او دست‌رس

      چشم دریا دیگرست و کف دگر

      کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر

      جنبش کفها ز دریا روز و شب

      کف همی‌بینی و دریا نه عجب

      ما چو کشتیها بهم بر می‌زنیم

      تیره‌چشمیم و در آب روشنیم

      ای تو در کشتی تن رفته به خواب

      آب را دیدی نگر در آب آب

      آب را آبیست کو می‌راندش

      روح را روحیست کو می‌خواندش

      موسی و عیسی کجا بد کآفتاب

      کشت موجودات را می‌داد آب

      آدم و حوا کجا بد آن زمان

      که خدا افکند این زه در کمان

      این سخن هم ناقص است و ابترست

      آن سخن که نیست ناقص آن سرست

      گر بگوید زان بلغزد پای تو

      ور نگوید هیچ از آن ای وای تو

      ور بگوید در مثال صورتی

      بر همان صورت بچفسی ای فتی

      بسته‌پایی چون گیا اندر زمین

      سر بجنبانی ببادی بی‌یقین

      لیک پایت نیست تا نقلی کنی

      یا مگر پا را ازین گل بر کنی

      چون کنی پا را حیاتت زین گلست

      این حیاتت را روش بس مشکلست

      چون حیات از حق بگیری ای روی

      پس شوی مستغنی از گل می‌روی

      شیر خواره چون ز دایه بسکلد

      لوت‌خواره شد مرورا می‌هلد

      بستهٔ شیر زمینی چون حبوب

      جو فطام خویش از قوت القلوب

      حرف حکمت خور که شد نور ستیر

      ای تو نور بی‌حجب را ناپذیر

      تا پذیرا گردی ای جان نور را

      تا ببینی بی‌حجب مستور را

      چون ستاره سیر بر گردون کنی

      بلک بی گردون سفر بی‌چون کنی

      آنچنان کز نیست در هست آمدی

      هین بگو چون آمدی مست آمدی

      راههای آمدن یادت نماند

      لیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند

      هوش را بگذار و انگه هوش‌دار

      گوش را بر بند و انگه گوش دار

      نه نگویم زانک خامی تو هنوز

      در بهاری تو ندیدستی تموز

      این جهان همچون درختست ای کرام

      ما برو چون میوه‌های نیم‌خام

      سخت گیرد خامها مر شاخ را

      زانک در خامی نشاید کاخ را

      چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان

      سست گیرد شاخها را بعد از آن

      چون از آن اقبال شیرین شد دهان

      سرد شد بر آدمی ملک جهان

      سخت‌گیری و تعصب خامی است

      تا جنینی کار خون‌آشامی است

      چیز دیگر ماند اما گفتنش

      با تو روح القدس گوید بی منش

      نه تو گویی هم بگوش خویشتن

      نه من ونه غیرمن ای هم تو من

      همچو آن وقتی که خواب اندر روی

      تو ز پیش خود به پیش خود شوی

      بشنوی از خویش و پنداری فلان

      با تو اندر خواب گفتست آن نهان

      تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق

      بلک گردونی و دریای عمیق

      آن تو زفتت که آن نهصد توست

      قلزمست و غرقه گاه صد توست

      خود چه جای حد بیداریست و خواب

      دم مزن والله اعلم بالصواب

      دم مزن تا بشنوی از دم‌زنان

      آنچ نامد در زبان و در بیان

      دم مزن تا بشنوی زان آفتاب

      آنچ نامد در کتاب و در خطاب

      دم مزن تا دم زند بهر تو روح

      آشنا بگذار در کشتی نوح

      همچو کنعان کآشنا می‌کرد او

      که نخواهم کشتی نوح عدو

      هی بیا در کشتی بابا نشین

      تا نگردی غرق طوفان ای مهین

      گفت نه من آشنا آموختم

      من به جز شمع تو شمع افروختم

      هین مکن کین موج طوفان بلاست

      دست و پا و آشنا امروز لاست

      باد قهرست و بلای شمع کش

      جز که شمع حق نمی‌پاید خمش

      گفت نه رفتم برآن کوه بلند

      عاصمست آن که مرا از هر گزند

      هین مکن که کوه کاهست این زمان

      جز حبیب خویش را ندهد امان

      گفت من کی پند تو بشنوده‌ام

      که طمع کردی که من زین دوده‌ام

      خوش نیامد گفت تو هرگز مرا

      من بری‌ام از تو در هر دو سرا

      هین مکن بابا که روز ناز نیست

      مر خدا را خویشی و انباز نیست

      تا کنون کردی و این دم نازکیست

      اندرین درگاه گیرا ناز کیست

      لم یلد لم یولدست او از قدم

      نه پدر دارد نه فرزند و نه عم

      ناز فرزندان کجا خواهد کشید

      ناز بابایان کجا خواهد شنید

      نیستم مولود پیرا کم بناز

      نیستم والد جوانا کم گراز

      نیستم شوهر نیم من شهوتی

      ناز را بگذار اینجا ای ستی

      جز خضوع و بندگی و اضطرار

      اندرین حضرت ندارد اعتبار

      گفت بابا سالها این گفته‌ای

      باز می‌گویی بجهل آشفته‌ای

      چند ازینها گفته‌ای با هرکسی

      تا جواب سرد بشنودی بسی

      این دم سرد تو در گوشم نرفت

      خاصه اکنون که شدم دانا و زفت

      گفت بابا چه زیان دارد اگر

      بشنوی یکبار تو پند پدر

      همچنین می‌گفت او پند لطیف

      همچنان می‌گفت او دفع عنیف

      نه پدر از نصح کنعان سیر شد

      نه دمی در گوش آن ادبیر شد

      اندرین گفتن بدند و موج تیز

      بر سر کنعان زد و شد ریز ریز

      نوح گفت ای پادشاه بردبار

      مر مرا خر مرد و سیلت برد بار

      وعده کردی مر مرا تو بارها

      که بیابد اهلت از طوفان رها

      دل نهادم بر امیدت من سلیم

      پس چرا بربود سیل از من گلیم

      گفت او از اهل و خویشانت نبود

      خود ندیدی تو سپیدی او کبود

      چونک دندان تو کرمش در فتاد

      نیست دندان بر کنش ای اوستاد

      تا که باقی تن نگردد زار ازو

      گرچه بود آن تو شو بیزار ازو

      گفت بیزارم ز غیر ذات تو

      غیر نبود آنک او شد مات تو

      تو همی دانی که چونم با تو من

      بیست چندانم که با باران چمن

      زنده از تو شاد از تو عایلی

      مغتذی بی واسطه و بی حایلی

      متصل نه منفصل نه ای کمال

      بلک بی چون و چگونه و اعتلال

      ماهیانیم و تو دریای حیات

      زنده‌ایم از لطفت ای نیکو صفات

      تو نگنجی در کنار فکرتی

      نی به معلولی قرین چون علتی

      پیش ازین طوفان و بعد این مرا

      تو مخاطب بوده‌ای در ماجرا

      با تو می‌گفتم نه با ایشان سخن

      ای سخن‌بخش نو و آن کهن

      نه که عاشق روز و شب گوید سخن

      گاه با اطلال و گاهی با دمن

      روی با اطلال کرده ظاهرا

      او کرا می‌گوید آن مدحت کرا

      شکر طوفان را کنون بگماشتی

      واسطهٔ اطلال را بر داشتی

      زانک اطلال لئیم و بد بدند

      نه ندایی نه صدایی می‌زدند

      من چنان اطلال خواهم در خطاب

      کز صدا چون کوه واگوید جواب

      تا مثنا بشنوم من نام تو

      عاشقم برنام جان آرام تو

      هرنبی زان دوست دارد کوه را

      تا مثنا بشنود نام ترا

      آن که پست مثال سنگ لاخ

      موش را شاید نه ما را در مناخ

      من بگویم او نگردد یار من

      بی صدا ماند دم گفتار من

      با زمین آن به که هموارش کنی

      نیست همدم با قدم یارش کنی

      گفت ای نوح ار تو خواهی جمله را

      حشر گردانم بر آرم از ثری

      بهر کنعانی دل تو نشکنم

      لیکت از احوال آگه می‌کنم

      گفت نه نه راضیم که تو مرا

      هم کنی غرقه اگر باید ترا

      هر زمانم غرقه می‌کن من خوشم

      حکم تو جانست چون جان می‌کشم

      ننگرم کس را و گر هم بنگرم

      او بهانه باشد و تو منظرم

      عاشق صنع توم در شکر و صبر

      عاشق مصنوع کی باشم چو گبر

      عاشق صنع خدا با فر بود

      عاشق مصنوع او کافر بود
      فرشید به گزین
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۳:۰۶
      سلام دوستان / سرکار خانم قشقایی و دوست نادیده جناب مهدی محمدی ارادت دارم / یک لحظه وارد سایت شدم و تقریبا به شکل تصادفی وارد این صفحه شدم/

      سعی میکنم طولانی نشه متن / من کم و بیش متنهای خانم قشقایی رو میخونم و بدنبال اشتراکات ذهنی هم بودم با متنهای خانم قشقایی بزرگوار و البته نتونستم ارتباط برقرار کنم / نوشته های مهدی جان رو هم نگاه میکنم و با اینکه ساختار فکری متفاوتی داریم ولی استحکام بیانشون برام حذابه و همینطور گستره مطالعاتی ایشون /

      متن طولانی که گذاشتین رو شروع کردم به خواندن / یک متن صریح و بدون حاشیه و نیش و کنایه / خواندن تبدیل شد به ولع خواندن و همراه با یک نگرانی ، به خاطر یکی دو مورد که در گذشته دیده بودم /در هر حال نقد من به قسمت پایانی هست یعنی جایی که متن حالت تحکم گرفت / مهدی جان با احتساب من شما بسیار جوان هستید و بخشی از این جوش و خروش به اقتضای جوانی است / حتما تصدیق میکنیدکه شرایط جامعه شکل عجیبی داره / صفت متکثر بار مثبت داره و باید بگیم فضا قطبی هست / قشر خاکستری رو بذاریم کنار دو قطبی حامیان و مخالفان حاکمیت به وضوح نمایانه / و داخل هر کدوم انواع چند قطبی دیده میشه و بیشتر در اپوزیسیون تا جایی که من حس میکنم / مهدی جان از جایی به بعد احساس من این بود که متن داره به سمت تحکم امنیتی پیش میره , موضوع یارگیری و ... بهر حال در وجود ارا مختلف بحثی نیست و درسته که کاربرهای فضای سایبری میتونن فیک باشند ولی اصالت بعضی اعضا واضحه ، حالا اگه تمام راههای ابراز عقیده رو مسدود کنیم و مثلا سایت شعر رو که تقریبا دست بازه در ابراز عقیده داریم درجه قطبشو بالا میبریم / من متوجه هستم که شما در مورد عرفانهای نو ظهور اعتقاد به این دارید که سازمان یافته ان و باید تحت نظارت باشن ولی اینجا واقعا فکر نمیکنم خطر جدی باشه واقعا نیست / میدونین نکته اینه که منی که هیچ نسبتی با این نگاه که ترکیبی از تناسخ و ... و مخلوطی از اموزه های چند دین و ایین هست ندارم ، حساس میشم و اونجاییکه صحبت از ازادی بیان میشه این حساسیت خیلی زیاد میشه / مطمئنم برای هوشمندی شما و دوستان زیاد هم توضیح دادم و منظورم مشخصه / ببخشید و خیلی دوست دارم پاسخ شما و نظر دوستان رو بشنوم / یک انتقاد کوچیک هم بکنم ، به نظرم ضرورتی نداشت که سرکار خانم قشقایی پای ملکه انگلستان رو به بحث باز کنن و حساسیت مهدی جان در این مورد طبیعی بود / زنده باشید / شکلک چی بذاریم ، خندانک شبیه پرنس چارلزه انگار / یا حق
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۲:۴۲
      درود جناب به گزین ،سپاسگزارم و قبول دارم اینکه متن های من شاید از انسجام کامل کلام برخوردار نیست ، اما در کلمه به کلمه حرفهایم و قلبم جز خدا و توحید و یکتا پرستی نبوده است ، در مورد ایران نیز مطلب قبلی اشاره به این موضوع دارد ، مواضعم کاملا روشن است ، چه مواردی که ما نمی دانیم اما در جریان بوده است برای حفظ امنیت و تمامیت ارضی کشور ، همین جا جهاد تبیین می نمایم و مواضع خود را کاملا بیان می کنم به عقیده ی بنده هیچ شخصی جز مقام رهبری نمی توانستند این چنین ایران را به سوی بهترین حقیقت خود هدایت نمایند، متاسفانه ما عادت کرده ایم وقایع را از دید دیگران ببینیم ،امروز روز هم هم که بسیار است رسانه های خارج ، سلبریتی ها ، ورزشکاران ....خلاصه ی کلام امید زمین برای رهایی برای رهایی از کابوسی که هزاران سال است مردمان زمین را در سیاهی ها فروبرده است فلات ایران است .... توضیحات دیگری نمی دهم ،من نیاز به یارگیری نیز ندارم عرض کردم برای رسیدن به قرب الهی ست و آنکس که به دنبال آن است ، و من خودم اذعان دارم نه مطالعه ی جناب محمدی را دارا هستم نه سعی بر ادعا و اثبات موردی ، فقط اینکه روی پل صراط راه می رویم یک قدم است فاصله ی رهایی تا سقوط ،بنده نیز البته منتی ندارم برهیچ کس اما همین حالا گرفتاری هایی دارم که اگر عشق و توکل به خدا نبود و آگاهی از چرایی بودن البته درحد فهم خودم ،نمی دانم در چه شرایطی بودم و بی کار هم نیستم شب بخوابم و صبح مطلبی را ارایه دهم ،انچه هر زمانی به اشتراک گذاشته شد و می‌شود فقط خواست قلبیست و ماموریت الهی من در زمین

      درمورد ملکه نیز حق با شما هست ، از آنجا که خواستم اهمیت انرژی را نشان دهم این مثال را زدم ، و حتما در سالهای آتی بیشتر و بیشتر ،انسان با درون خود و واقعیت خود آشنا خواهد شد در احادیث هم آمده است که علم در آخر زمان چگونه خواهد بود ...
      ارسال پاسخ
      محمد گلی ایوری
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۹:۵۵
      با سلام و عرض ادب و احترام بر شما مهربانو قشقایی گرامی و دیگر دوستان بزرگوار
      متنی بر گرفته از احساسات درونی را خواندم البته به نظر بنده .
      اول: با نام خداوند شروع شده است پس به یکتا پرستی نویسنده دلالت دارد .
      دوم: به درون انسان در همان ابتدای سخن اشاره شده است((...هرچقدر از نور درون کمتر بهره ببرم مشکلاتم نیز بیشتر است... )) و این نیز با آموزه های اسلامی که نظر به راهنمای درونی دارد نیز هم جهت است .
      سوم: ((... نوری هستیم در حال تجربه ی انسان بودن ، ...)) در این گفتار شما شاید اشاره به دمیدن روح در کالبد انسان است ؟نمی دانم، ولی اینکه خداوند نور است نیز در آموزه های اسلام و قرآن کاملا مشهود است.
      چهارم: کوتاه سخن اینکه در پایان با طرح چند سوال کوتاه، اندیشیدن را یاد آور شده اید که این نکته هم در آموزه های قرآنی به تعقل اشاره شده است.
      ///لذا بنده با توجه به نکات ذکر شده مطالب شما را می خوانم شاید به آموزه ای مطلوب رسیدم.
      و به نظر حقیر یکی از معجزات، تفاوت در اثر انگشتان انسانهاست و افکار انسانها هم همانند اثر انگشتان متفاوت است و شاید راه های رسیدن به خدا برای هر انسانی با دیگری متفاوت باشد.همانطور که بنده نمی توانم بگویم که از یک نقطه چند خط عبور میکند ولی از دونقطه را می توانم بگویم...
      ابیاتی از شعر اینجانب به نام «سکوت خدا» تقدیم حضورتان می شود
      ...به مویِ سر نَگرم، لشکری پیاده نظام
      برای زینت و حامی، نهاده شد به سَرم
      به مِهر و ماه و کواکب، اراده قصرِ سَما
      به خاک و قطره ی آبی فکنده در شررم
      به پیچ ِ خطّ ِ اصابع که مُهرِ اول تُست
      وجودِ حق به اشارت، نشانه شد ثمرم...///
      نظرات اساتید بزرگوار عالی جنابان محمدی گرانقدر و به گزین گرامی را نیز خواندم و استفاده بردم. جسارتا بنده هم دلیلی برای نام بردن از ملکه انگلستان که جناب به گزین هم اشاره فرمودند نمی بینم.
      امیدوارم خداوند منان فرصتی را عطا فرماید تا از یکدیگر بیاموزیم برای رسیدن به آنقطه مشترک حقیقی .
      جسارت بنده را به دانایی خود ببخشید و ببخشند
      بدرود خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۲:۳۰
      درود استاد ایوری گرامی بسیار متشکرم ، و ممنون ازدر ج نظر ارزشمندتان ،سپاسگزارم از توضیحاتی که فرمودید و اشاره به اثر انگشت اتفاقا قصد داشتم همان دیشب این مورد را نیز ذکر کنم ... ابتدا اینکه تناسخ نه آنچه گفته شد تناسخ نیست ، سیر تکاملی روحی انسان هست. حتی اگر دوستان جستجوی کوتاه نیز در گوگل داشته باشند متوجه خواهند شد افرادی که زندگی های گذشته خود را به یاد آورده اند ، همه دارای اثر انگشت یکسان بوده اند یعنی تا آنجا که این علم بوده است و انسان می توانست انگشت نگاری نماید فردی که زندگی قبلی خود را به یاد آورده که کجا بوده و چه شرایطی با اثر انگشت آن فرد مطابقت داشته اثرانگشت این شخص ،مورد دیگر هم که شاید علم بعدها به آن دست یافت چشمهای افراد است ،چشم ها نیز یکسان هستند مانند اثر انگشت ، پس هر فرد در هرزندگی ،اثر انگشت و چشمانش ثابت خواهد بود حتی اگر در کالبد های متفاوت به دنیا بیاید
      ارسال پاسخ
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۲:۳۸
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۳:۰۷
      نسبم شاید برسد به گیاهی در هند

      عجیب نیست که ادمها جوابهای متفاوتی به سرگذشت نوع بشر و منشا حیات داشته باشند
      این همه دین و ایین و باور هم به خاطر همینه که هست

      شخصا فک میکنم چیزی که مهم هست تاب آوری و بر نیاشفتن در مقابل اندیشه های مخالفه ( منظورم حیطه فکر و نظر هست و طبیعی هست که کف خیابان و عرصه عمل سازو کار متفاوتی داره )
      در مورد تناسخ اگه اشتباه نکنم در یکی از متنها گفته بودین حیات فعلی ما در جهت عکسه زیست قبلی هست و اینکه الان میفرمایید در جهت تکامل هست ظاهرا ناسازگاره با فرمایش قبلی / فکر میکنم برای نظریه ای که میفرمایید نیاز به سند های بسیار معتبری باشه
      نتایج جستجوی اینترنتی سند نیست بخصوص در این موارد خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۳:۱۸
      درود جناب به گزین متشکرم از حضور مجدد تان ، خندانک البته من برای اثبات آن چه با قلب پذیرفته ام نیاز به جستجوی اینترنتی ندارم ،پاسخ برای دوستانیست که به دنبال آن هستند اما آنچه مرقوم فرمودید در بابحیات فعلی و عکس آن در جهت حیات قبل ، آنچه عرض شد اینگونه است 🙏🙏🙏🙏ما مواردی را که در زندگی های قبل درک ننموده ایم ، با آن به جنگ پرداخته ایم و خارج از قاعده ی عشق بوده است آنچه از آن خلق شده ایم و حقیقت ما هست ، بار دیگر در کالبدی دیگر قرار می گیریم که آن درس را کامل نماییم ، هیچ ضدیتی نیست در این آمدن و رفتن ها نیست و در کنار هم سبب تکامل ماهست ،امیدوارم منظور را رسانده باشم 🙏
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۳:۱۹
      از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم

      مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم من ز مردن کم شدم؟

      لحظه ی دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملائک بال و پر

      بار دیگر از ملک پرّان شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۳:۲۴
      حملهٔ دیگر بمیرم از بشر

      تا بر آرم از ملایک پر و سر

      وز ملک هم بایدم جستن ز جو

      کل شیء هالک الا وجهه

      بار دیگر از ملک قربان شوم

      آنچ اندر وهم ناید آن شوم

      پس عدم گردم عدم چون ارغنون

      گویدم که انا الیه راجعون

      مرگ دان آنک اتفاق امتست

      کاب حیوانی نهان در ظلمتست

      همچو نیلوفر برو زین طرف جو

      همچو مستسقی حریص و مرگ‌جو

      مرگ او آبست و او جویای آب

      می‌خورد والله اعلم بالصواب

      ای فسرده عاشق ننگین نمد

      کو ز بیم جان ز جانان می‌رمد

      سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان

      صد هزاران جان نگر دستک‌زنان

      جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز

      آب را از جوی کی باشد گریز

      آب کوزه چون در آب جو شود

      محو گردد در وی و جو او شود

      وصف او فانی شد و ذاتش بقا

      زین سپس نه کم شود نه بدلقا
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۹:۰۵
      درودها استاد به گزین عزیز و ارجمندم خندانک
      سوالی از بنده پرسید سمعاً و طاعتا می گویم و پاسخش را به فراخور حال می گذارم. این جانب مهدی محمدی هم قائل به اختیار هستم و هم قائل به جبر. بنابراین چنانکه به محدوده فردی و اختیار انسان ها ارزش قائل هستم به همان اندازه حساسیت اجتماعی دارم و آنچه که در توان من هست مذاکره و گفتگو است اما آنچه که شرایط سایت شعر ناب هست مطابق با اساتید ارجمند و مدیران و قوانین. بنابراین این قوانین هم اگر هست برای همه گذاشته شده است و ما هم سمعاً و طاعتا گفته ایم.
      اما در خصوص آنچه من نوشتم. ببینید من با فلسفه اشراق هیچ مشکلی ندارم ولی اینکه بخواهیم هر مطلبی را به فلسفه اشراق را ربط بدهیم نمی پذیرم.

      ببینید شما اینجا باز بانو قشقایی نوشته اند "البته من برای اثبات آن چه با قلب پذیرفته ام نیاز به جستجوی اینترنتی ندارم ،پاسخ برای دوستانیست که به دنبال آن هستند"
      اولاً اگر مطلبی برای شما قلباً اثبات شده است و منبع آن قلب شما است که شما حق ندارید ما را به جستجوی اینترنتی ارجاع بدهید. اگر منبع شما اینترنت هست باید منبع تان را معرفی کنید.
      و اساساً مشکل همینجا است که منبع روشنی برای صحت سنجی گفته های بانو قشقایی پیدا نمی شود.
      و اینکه ما بخواهیم هر جا که در بحث و گفتگو کم آوردیم و نتوانستیم درستی صحبت هایمان و درستی ادعایمان را ثابت کنیم بگوییم منبع من قلب من هست اینطور هیچ بنایی برای گفتگو وجود ندارد.

      ببخشید من از بانو قشقایی عذرخواهی می کنم قلب شما با قلب ما چه تفاوتی دارد؟ چطور قلب شما برای شما سندیت دارد و برای دیگران چطور قلب شان سندیت خواهد داشت؟ آیا اوهام را هم می توان فلسفه اشراق دانست و به قلب نسبت دارد؟ و بگوییم برای من به واسطه قلبم ثابت شده است؟ زمانی که شما مطلبی را در عموم به نمایش می گذارید می بایست حجیت آن مطلب را برای عموم به اثبات برسانید درحالی که قلب شما نمی تواند برای همه انسان ها حجیت داشته باشد. بنابراین یا مطالب علمی قابل استناد، یا مطالب عقلانی و دلایل خود را به طور واضح و روشن بیان کنید.
      بانو قشقایی می فرمایند من بیکار نیستم مطلبی بنویسم. ما مهمانان این صفحه هم بیکار نیستیم و بانو قشقایی به خاطر مطالبی که منتشر می کنند می بایست احساس مسئولیت کنند و این احساس مسئولیت زمانی معنا پیدا می کند که دلایل کفایت کننده برای مخاطبان و مهمانان صفحه خود ارائه دهند. این تعهد شناسی زمانی که بانو قشقایی می فرمایند مطلب به واسطه قلب برای من اثبات شده است، به مسئولیت گریزی و فرار از ارائه دلیل منجر می شود و وقتی منبع می شود سرچ در گوگل، شما بفرمایید سرچ در بیابان تیه. بانوی قشقایی ارجمند بهتر است منابع مشخص و روشنی ارائه دهند که برای مخاطبان قابل پیگیری و مطالعه باشد و صحبت هایشان را در معرض نقد و بررسی قرار دهند و نه این که بگویند "بنده بیکار نیستم" ، بیکار نیستید که چه؟ ما هم بیکار نیستیم. ما هم به دنبال رسیدن به حقیقت هستیم ما هم به دنبال نور هستیم. بنابراین بانو قشقایی سزاوار است که از بیابان تیه ما را بیرون اورند و نه این که در بیابان تیه ما را با این پاسخ رها کنند.
      بعد ما با یک سریال یا یک فیلم تخیلی مواجه نیستم. صحبت هایی مطرح می شود که نویسنده آن ها مدعی است صحبت هایش درست است و مستند و مستدل اما وقتی که منبع و دلیل سخن وی را می خواهم بانو قشقایی می گویند این مطلب به واسطه قلبم برای من اثبات شده است! درحالی که منبع و دلیل باید برای همه قابل پذیرش باشد و عمومیت داشته باشد.
      امیدوارم اساتید ارجمندم متوجه دغدغه های این جانب باشند.
      متشکرم. خندانک
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۲۱:۴۹
      خیلی ممنونم ار شما بزرگوار به خاطر توضیحات دوستانه تون خندانک زنده باشید
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۹:۲۰
      بعد ما شفافیت می خواهیم. شما ببینید یکبار می گویید مولانا، بعد می گویید فلسفه اشراق، بعد می گویید مقام معظم رهبری
      بله این منابع برای ما مورد قبول هست. مقام معظم رهبری حالا شما به شخص خاصی اشاره داشتید. من می گویم فقه اسلامی. و از شما می پرسم مطالب شما از کجای فقه اسلامی مطرح شده است؟ مطابق با کدام حدیث؟
      شما می فرمایید مطالب من فطری است که باید میان همه انسان ها مشترک باشد.
      شما می فرمایید مطالب من عقلانی است و باید دلایل خود را ذکر کنید
      شما می فرمایید مطالب من از فلان کتاب است و مرجع صحبت های خود را ذکر می کنید.

      حالا من به شما یک کلیدواژه می دهم. "اکنکار"
      حالا شما سرچ کنید در گوگل ببینید "اکنکار" چیست. نور در اکنکار چه جایگاهی دارد و سفر روح در اکنکار چگونه آمده است. بعد بانو قشقایی می گویند عرفان نیست فرا عرفان است. اسمش را هر چه می خواهید بگذارید.
      اگر مطالب شما ثابت شد تبلیغ "اکنکار" است و بعد هم از پاسخ دادن به سوال اجتناب کردید. من نمی بخشم تا آن پل صراط برای شما همان لبه تیز تیغ سقوط باشد.
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۲۱:۱۹
      درود جناب محمدی ، من نمیدانم چرا می خواهید مرا به عرفانهای نوظهورربط دهید ، به هرروی شما آزاد هستید من بحثی ندارم ، پل صراط نیز برای من باشما نبود برای همه ی افراد در زمین بود، مطالب من هیچ ربطی به انکار ندارد اتصال به هر منبعی جز نور الهی گمگشتگی در پی دارد ،همین ،موفق باشید برادر ارجمندم
      ارسال پاسخ
      فرشید به گزین
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۲۱:۵۷
      سلام خانم قشقایی ، وقت به خیر
      من خواستم عذر خواهی کنم چون فکر کنم عبارت عرفانهای نوظهور از من صادر شد و
      واقعا قصدم مارک چسباندن نبود ، ببخشید
      برای اینکه بحث فرسایشی نشه به نظرهایی که شما دوست عزیز خطاب به من نوشتید پاسخ نمیدم . مهدی جان هم بهشون پرداختند/
      شعزهای زیبایی گذاشتید ، ممنونم و موفق باشید خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ ۲۲:۰۹
      بزرگوار هستید جناب به گزین خندانک ،خواهش می کنم اصلا نیازی به عذر خواهی نیست ،برقرار باشید
      ارسال پاسخ
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۰۰:۲۸
      زنده باشید خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۰۰:۴۰
      استاد به گزین عزیز و ارجمندم خندانک
      این عبارت «عرفان نوظهور» را که نخست خودم استفاده کردم اگر قرار به عذرخواهی باشد قطعا خودم عذرخواهی می کنم.
      برای اینکه ما همه انسان ها را دوست داریم خصوصا عزیزان فرهیخته و ادیب و اساتید ارجمندمان را.
      اینجا هم بانو قشقایی ارجمند و فرهیخته یا مطالبی را می دانند که ما با سوال کردن و اشکال کردن و باز کردن باب گفتگو متوجه مقصود ایشان می ‌‌شویم و یا اینکه واقعا اشکالی در مطالب ارسالی ایشان وجود دارد و نگرانی ما از باب اشتباه بودن احتمالی این مطالب درست هست و اینجا به خاطر این نگرانی احساس وظیفه کرده ایم و مطلب را تصحیح نموده ایم.
      و البته من امیدوارم که موارد بسیاری از بانو قشقایی فرهیخته و ارجمند بیاموزم.
      و نکته ای که هست این جانب اشعار بانو قشقایی را بیشتر از چند سال هست که مطالعه می کنم
      و امیدوارم که واقعا بیاموزم
      متشکرم خندانک
      مهدی محمدی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۰۰:۳۲
      درودهای مجدد بانوی فرهیخته و ادیب خندانک
      من هیچ اصراری ندارم وقتی خودتان صراحتا رد می کنید قبیح است از من بخواهم مطلب شما را به عرفان های نوظهور نسبت بدهم. بنابراین من گفته شما را حمل بر صدق می نمایم و شما را نیز صادق می دانم. اما خواهشی هم دارم. خواهش من این هست شما در صحبت هایتان آنجا که نظر شخصی است بفرمایید نظر شخصی بنده این است. منتها من توصیه می کنم شما ابتدائا حدیث را بیان کنید و سپس با توجه به حدیث توضیحات تان را ارائه دهید. یا مثلا شعر مولانا را بنویسید و بعد تفسیر خودتان را. اینکه اول نظر خودتان را بنویسید بعد بگویید مولانا هم این را گفته می ترسم فردای قیامت مولانا جلویتان را بگیرد بگوید من نگفتم یا سهره وردی بگوید من نگفتم شما گفتید.
      حالا این مورد را من از شما خواهش کردم. ببینید بانو شما وقتی مطلبی را منتشر می کنید ما این مطلب شما را با منابع خودمان اعم از عقل و قرآن و حدیث و اجماع می سنجیم وقتی احساس نگرانی می کنیم که می بینیم صحبت های شما با منابع ما سنخیت و تناسب ندارد. وقتی از شما دلیل می خواهیم و شما از منابع ما را ذکر می کنیم اما دلیل و نتیجه ای که صحبت های شمارا تایید کند پیدا نمی کنیم این مسئله بیشتر ما را نگران می کند.

      «هربار روح آدمی در کالبدی جدید به زمین ورود می کند...»

      می بینید بانو این جمله ای است که شما بیان کردید.

      «هربار فراخوان روح انجام می شود »

      «اینجاست که گفته می شود تمام انسان ها یکبار ظالم بوده اند یک بار مظلوم یک بار قاتل ،یک بار در اثر جنگی سخت جان خود را از دست داده اند یک بار باعث از دست دادن جان کسی شده اند»

      این جملات را حالا حضرات عزیز و ارجمندم توضیح و تفسیر کنند تا ما ببینیم معنی شان چیست و از کدام منبع و حدیث آمده اند

      متشکرم خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۱۷:۵۹
      درود جناب محمدی ، حقیقت تا واقعیت ،
      من از سخنان مولانا برای شما آوردم ،از جمادی مردم و ....این همان فراخوان روح است بزرگوار ، شما آزاد هستید بپذیرید یانه ,درمورد سوال بعدی نمی دانم دنبال چه می گردید ،حرف من کاملا روشن است ، آدمی آنقدر در موقعیت های مختلف قرار می گیرد تا قضاوت نکردن را بیاموزد ،، تنها با همان عشق و بخشش و جاری ساختن آن است که از چرخه ی تکرار خارج می‌شویم ، آنچه لئو ناردو داوینچی نیز به آن دست یافت خارج از دایره و قرار گرفتن درفیبو ناچی
      برادر من نمی توانم برای شما شرح دهم آنچه باید به دل آن را بیاید ،آنچه بیان شد در سلسله مطالبی به عنوان عشق بخشش در قسمت وبلاگ توسط بنده ، مطالبی دنباله...

      عرض کردم ایران سرزمین الهی و نور است ،من دین جدیدی نیاورده ام ، صحبت باز گشت به منشأ وسرچسمه ی الهیست و تمام یکتاپرستان نیز ،حالا در هر کیش و منطقه ی جغرافیایی و ...رنگ پوستی که باشند ،ایران صاحب دارد و الله همیشه با نامهای مختلف در ایران تجلی داشته اند ، یک نمونه از آن در منشور کوروش که می توانید جستجو نمایید و بخوانید در انتها یک متن از کتاب هرمتیکا برایتان می نویسم

      ودراخر خواه بپذیرید یا نه ،میل خودتان است ...
      و سپاسگزارم

      آتوم، نخست است.
      کیهان ثانی است،
      و انسان ثالث است.

      آتوم یکتا است،
      کیهان یکتا است،
      و انسان نیز یکتا است.

      آدمی، خدایی ترینِ همۀ موجودات است،
      در میان همۀ موجودات زنده ، اتوم تنها با وی جمع میشود.

      در رویاهای شب، فقط با وی نجوا می کند.
      برای او از آینده خبر می دهد،
      در پرواز پرندگان ،
      در اندرون حیوانات ،
      و نجوای بلوط.

      آدمی به آسمان ها می خرامد
      و بالاتر نیز می رود.
      او بی آنکه از زمین بیرون رود چنین می کند.

      چه وسیع است پهنه ای که
      قدرت وی فرا می گیرد.

      هوا نمی تواند مکاشفه ذهنی وی را
      با غلیظ ترین مه ها مغشوش کند.
      زمین با گردها و غبارِ بوته زار خویش
      نمی تواند مانع او گردد.
      آب های ژرف نمی تواند بصیرتش را تیره و تار نماید.

      زیرا انسان همه چیز است.

      انسان همه جا هست……………………………...



      پس سه چیز وجود دارد:


      آتوم، کیهان، انسان.


      آتوم بر کیهان محیط است.
      و کیهان بر انسان محیط است.


      کیهان، پسر آتوم است.
      انسان پسر کیهان است.
      و به تعبیری فرزند ارشد آتوم است.


      آتوم از آدمی غافل نمی شود،
      بلکه بر او معرفت کامل دارد،
      همچنان که می خواهد آدمی بر او معرفت یابد


      زیرا تنها مقصد انسان و رستگاری او این است:

      صعود به آسمان و
      معرفت به آتوم.
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۱۸:۰۶
      مورد دیگر شما با ذهنی شرطی شده در بحث قرار گرفتید،در صورتیکه من اصلا در پی بحثی نبوده ام ، توصیه ی من است ، در این سایت تنها شخصی که حداقل من میشناسم واژه ذهن و تفکر صحیح و راه دست یابی به نور درون و خدای درون می گویند جناب ناظمی هستند شاید بنده الکن هست زبانم در گفتن ، نوشته ها و شعرها ی ایشان را نیز بخوانید ،بنده در پی اثباتی نیستم ، آنچه به دل درک کردم و به یقین به اشتراک گذاشتم و با هیچ یک از منابع قرآنی نیز مغایرت ندارد ، بستگی دارد آیات قرآن و احادیث را چه کسی تفسیر می نماید،

      بازهم متشکرم
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۱۹:۰۴
      در مورد ایران و بردن نام رهبری
      همان‌جور که عرض کردم حساسیت ایران و تأثیرگذاری این منطقه بر کل زمین است ، اگرچه سختی هست و مشکلات از هر طرف ،اما نظام سلطه جهانی ،استکبار ، ایلومناتی ...نمی خواهند بگذارند این مقر الهی ،که اولین مرکز توحیدو یگانه پرستی بوده است پایدار و برقرار بماند ،به پست قبلی وبلاگ مراجعه فرمایید متوجه میشوید ، به هر نحوی اشکال تراشی می کنند جو می دهند اوضاع را نابسامان می کنند و لی هیچ یک از به ظاهر دلسوزان دلشان اندکی رحم نه برای ایران دارد نه ایرانی ، اینجاست که باید هوشیار باشیم ....

      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۱۹:۰۷
      امام خمینی فرمودند انفجار نور ،البته الان با توجه به بحث من درمورد نور امیدوارم دوباره پیچیدگی برایتان به وجود نیاید، هدف این نظام خارج از بحث ها و کم و زیاد ها و ...حفظ تمامیت ارضی بوده است از آغاز مسایل سیاسی را کاری ندارم زیرا آگاهی ندارم اما حفظ تمامیت ایران که عرض شد قلب زمین است ، که البته آن هم وار د بحث های انرژی و فرکانس و ...‌ مخلص کلام ایران مهم است ایرانی مهم است زیرا قادر به برقراری حکومت الهی حکومت نور حکومت الله بر تمام زمین است ،
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۱۹:۱۳
      ایران مهم است ایرانی مهم است زیرا قادر به برقراری حکومت الهی حکومت نور حکومت الله بر تمام زمین است. خندانک

      درود بانوی زیبااندیشه و روشن‌روش خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۰:۱۶
      درود استاد بانو زهرا حکیمی بافقی ،مفتخرهستم به نگاه و حضور مهربانتان ،الهه ی احساس ناب ،در پناه نور و عشق الهی باشید شما نازنینم و همه ی عزیزانتان ،ونیز دوستان و همه ی عزیزان ☀️🙏💜💛💙🤍💚
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۱۹:۰۸
      واقعا دیگه عرضی ندارم و برای همه بهترین ها را آرزومندم و در خواست دعانیز متقابلاً از هر عزیزی که می خواند دارم ،همین در پناه عشق الهی باشید و باشیم همیشه
      مهدی محمدی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۲:۳۴
      درود بانو قشقایی ارجمند خندانک

      از جمادی مردم و نامی شدم
      وز نما مردم ز حیوان سر زدم

      مردم از حیوانی و آدم شدم
      پس چه ترسم من ز مردن کم شدم؟

      لحظه ی دیگر بمیرم از بشر
      تا بر آرم از ملائک بال و پر

      بار دیگر از ملک پرّان شوم
      آنچه اندر وهم ناید آن شوم

      پس عدم گردم عدم چو ارغنون
      گویدم کانا الیه راجعون

      جمادی (آفرینش از خاک)، نامی(زندگی نباتی بدون حرکت، زندگی در رحم مادر)، حیوانی (حرکت کردن، خوردن، خوابیدن و گشتن، زندگی قبل از سن تکلیف و قبل از ممیز شدن و آگاه شدن)، آدم شدن(آگاه شدن، مکلف شدن و به خود آمدن و خدای خود را شناختن)، ملائک شدن (از دنیا رخت بربستن و سفر به آخرت و به ملائک پیوستن)، انا لله و انا الیه راجعون
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۳۸
      سبز تکاملی روحی انسان است جناب محمدی همه ی ما زمانی سنگ بوده ایم زمانی گیاه بوده ایم زمانی حیوان بوده ایم ....تا انسان
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۲:۴۹
      فراخوان روح، فرکانس، چرخه، کیهان، انفجار نور، انرژی، هیپنوتیزم

      این هم شعر مولانا

      صحبت هایتان راجع به ایران هم بسیار عالی و درست بودند در خصوص دشمنان ایران از جمله استکبار و سلطه جهانی و ایلومناتی و هرم فراماسونری هم درست می فرمایید

      آیین قابالا و نظم نوین جهانی و ظهور دجال(دوج ئیل : ضد خدا) (آنتی کریست: ضد مسیح) و غیره بعنوان دشمنان اسلام
      شیطان و لوسیفر و مردوک و غیره بعنوان دشمنان اسلام
      این ها همه صحیح است. ما هم مطالعاتی داشته ایم. اما هنوز من متوجه این فراخوان روح و انرژی و فرکانس و معنی این صحبت ها نشدم.
      کوروش و پیشینه ایران هم به جای خود، یکتاپرستی ایرانیان جای خود دارد. این ها را قبول داریم. چیزی که ما می خواهیم اطلاع پیدا کنیم همین فراخوان روح است و فرکانس و نور و انرژی، می خواهیم معنی این صحبت را بدانیم چیست
      متشکریم خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۳۱
      می خواهید در مورد فرکانس و انرژی بدانید ، سکوت کنید به درون خودتان بروید ،به نور الهی خود متصل شوید تا بیابید آنچه را در جستجوی آن هستید
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۲:۵۴

      «هربار روح آدمی در کالبدی جدید به زمین ورود می کند...»

      می بینید بانو این جمله ای است که شما بیان کردید.

      «هربار فراخوان روح انجام می شود »

      «اینجاست که گفته می شود تمام انسان ها یکبار ظالم بوده اند یک بار مظلوم یک بار قاتل ،یک بار در اثر جنگی سخت جان خود را از دست داده اند یک بار باعث از دست دادن جان کسی شده اند»

      این جملات را حضرات عزیز و ارجمندم توضیح و تفسیر کنند تا معنی شان را درک کنیم

      متشکرم خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۳۰
      درود مجدد جناب محمدی ،من مانع هیچ عزیزی نشدم ،حتما باعث خوشحالی و شعف بی اندازه من نیز خواهد بود دوستان اساتید ی که می دانند ورود نمایند من کوچکترین نیز می آموزم کنار عزیزان ،بله دو باره تایید می کنم فراخوان روح ،زمانیست که روح خوانده می شود و قبض روح انجام می پذیرد و کاملا قطع می شود رشته ی حیات و هوشیاری انسان ، تا زمانی که روح آدمی سیر تکاملی خود را طی نماید بارها می آید در کالبد های مختلف ، تا درس های قبلی خود را یاد بگیرند ،ابتدای عرایضم عرض کردم در هیچ کتابی نیست که مستقیم اشاره شده باشد ، شما نمی پسندید مجبور به تایید آن نیستید جناب محمدی ،، بله خود روح می خواهد باز گردد و درس نیمه مانده سرخود را به اتمام برساند
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۳۰
      پیرو آنچه گفته شد ،ما از ابتدای جهان بوده ایم و جاودان خواهیم بود البته ارواحی که خود را مسیر عشق و نور الهی قرار دهند
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۰:۰۸
      و ضمنا اضافه می نمایم این کوچکترین نه خود را بالاتر از هیچ شخص دیگری دراین جمع می دانم نه صالح تر نه اهل نور نه نورانی تر ،انچه درج می شود فقط برای روشن نمودن راه همگی ما هست چنانچه دوستان مایل باشند نیک می دانم سرانجام همه ی راه ها به سوی او می رسند ، بنده کوچکترین نه قصد مانور معلومات دارم نه خودنمایی ،وسلام
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۱۶
      قصد ورود به بحث را نداشتم اما نکاتی به ذهنم رسید که گفتم بیان کنم.
      یادم میاد سابق کم و بیش راجع‌به نوعی از عرفان مطالعه کرده بودم که میگوید سفر روح: جدایی روح از بدن که از سه اصل اساسی تشکيل ميشود و آن سه پايه (مثلث اين اصول) عبارتند از: تفکر و نور و صوت.
      هر يک از اين سه دارای نقشی در ترک ارادی بدن و بازگشت به آن میباشد... منظور از سه جهان اول یعنی سه جهان بعد از جهان مادی، که به ترتيب عبارتند از:
      جهان اثيری
      جهان عللی
      جهان ذهنی
      آیا درسته، منظورتان همین است؟
      این به گمانم همان مثلث مقدس است که برخی عارفان معتقدند باید مکعب مقدس باشد! کلید یا رمز سفر روح. در واقع همان نظریه‌ی "تعالیم طلایی"و "راه جاویدان"

      چیزی که من از اولین یا شاید مهمترین ویژگی چنین تفکری فهمیدم این است که می‌گوید: اصل برای ما حرکت و عروج روح است و هیچ مقصدی نداریم، غیر از خود حرکت. حال سوال اینجاست... پس هدف نهایی کجاست؟ تکلیف این جهان چه میشود؟ قرارست چه نتیجه‌ای حاصل شود؟ آیا این کلی‌گویی و رویاپردازی میتواند راهگشا باشد و جهان را نجات بدهد؟ جهان پیشکش، خود فرد را جان‌پناهی میشود؟!

      من فکر میکنم این اندیشه اساسا برنامه‌‌ای فراگیر ندارد... فقط همه‌ چیز را به یکسری حرفای زیبا و کلی (راجع‌به انرژی مثبت و کائنات و عشق و روح و...) گره میزند تا با گستردگی اکثر تفکرات را در بر بگیرد و انسان را به یک خلسه‌ی عرفانی برساند و به قول معروف دنبال نخود سیاه بفرستد!
      مثل دکتری که درد را تشخیص میدهد، درد را تشریح و تفسیر میکند، درد را میگوید و خیلی قشنگ حرف میزند اما عاجز از درمان است. درواقع میگوید درمان دست خود آدمی‌ست پس بروید و به خودشناسی-خود درمانی-انرژی درمانی برسید، ذهنتان را فلان کنید، روحتان را جلا دهید، چاکراهاتان را بسوی نور و انرژی باز کنید... و یا در نهایت میگوید همه‌ چیز دست "نیروی برتر" است. خب خواهرم این که حرف جدیدی نیست، از اول همین را میگفتید خلاص.
      دقیقا مشکل همینجاست؛ اکثر ما درد را فهمیدیم اما درمان نمیشویم! فقط شما را بخدا قسم نگید چون ذهنمان شرطی شده اینجوری فکر میکنیم🙏 وجدانن انقدر این‌ عبارت را تکرار کردید که ناخوداگاه یاد یه آگهی تلویزیونی افتادم... تبلیغ مدرسان شریف: کلاس کجا برم؟ مدرسان شریف، آزمون کجا بدم؟ مدرسان شریف، کی؟ مدرسان شریف، کجا؟ مدرسان شریف، تلفن؟ مدرسان شریف. خندانک (گفتم کمی مزاح کنم حال و هواتون عوض بشه) خلاصه این قصه سر درااااز دارد... آدمی موجود عجیب و پیچیده‌ای است بانو قشقایی. ممنونم از توضیحاتی که دادید خندانک
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱ ۲۳:۵۰
      پنج روح جاری در جهان هستی
      روح جمادی
      روح‌ نباتی
      روح حیوانی
      روح‌انسانی
      روح الهی


      نور خواري در كلام مولوي

      مولانا در کتاب مثنوی معنوی درباره نورخواری و نور خواران می گوید انسان اگر دهان جسماني خود را ببندد دهان باطنی اش باز می گردد و آماده ي خوردن لقمه های راز می شود.به اعتقاد مولانا خورش اصلي انسان نور خداست و هیچ چیز به غیر از خدا نمی تواند موجب پرورش روح انسان شود. مولانا توصیه می کند که انسان باید کم کم از این غذاهای جسمانی چشم بپوشد تا لیاقت وظرفیت غذای اصلی را کسب نماید و باور دارد که اگر انسان فقط یك بار از مأکول نور بخورد دیگر خاک بر سر نان و تنور خواهد ریخت.
      مولانا بیان می کند غذای اصلی بشر نور خداوند می باشد و این غذاهای جسمانی شایسته ي وجود انسان نیست بلکه این غذاها مخصوص حیوانات می باشد.اما تاکید می ورزد که ماکول نور،غذای خاصگان خداوند است وخوردن آن بدون گلو و دهان وآلت می باشد.
      مولانا در بسیاری از ابیات مثنوی و غزلیات شمس اشاره می کند که انسان تنها این جسم نیست واصالت انسان با روان او می باشد.روان انسان همچون جسم نیاز به غذا دارد.اگر غذا تناول نکند رنجور و بیمار می شود و اضافه می کند که قوت و غذای اصلی انسان نور است.اما منظور از لقمه های راز چه می تواند باشد؟این چه نوع غذایی است که با پرهیز از خوردن و نیز پرهیز از خوراک فکر،نصیب انسان می شود؟مولانا می فرماید:اگر تو انبان درون ات را از نان و طعام مادی ودنیوی خالی نگه داری،
      درون ات از گوهرهای گرانقدر معرفت و یقین انباشته می گردد،ولی تاکید می کند که متاسفانه انسان به غذای نفس روی آورده وغذای اصلی را فراموش کرده است..نور و نور خواری از اشارات مکرر مولانا در مثنوی معنوی است.

      نیست غیر نور آدم را خورش
      از جز آن جان نیابد پرورش(دفتر چهارم-1955)

      زین خورش ها اندک اندک باز بُر
      کین غذای خر بُوَد نه آن حُر(دفتر چهارم-1956)

      تا غذای اصل را قابل شوی
      لقمه های نور را آکل شوی (دفتر چهارم-1957)

      چون خوری یکبار از ماکول نور
      خاک ریزی برسر نان و تنور(دفتر چهارم-1959)

      خوی معده زین کَه وجو باز کن
      خوردن ریحان وگل آغاز کن (دفتر پنجم-2476)

      معده را خو کن بدان ریحان و گل
      تا بیابی حکمت و قوت رُسُل (دفتر پنجم-2475)

      معده ي تن سوی کَهدان می کشد
      معده ي دل سوی ریحان می کشد (دفتر پنجم-2477)

      هر که کاه و جو خورد قربان شود
      هر که نور حق خورد قرآن شود (دفتر پنجم-2478)

      قوت اصلی بشر نور خداست
      قوت حیوانی مر او را ناسزاست (دفتر دوم- 1083 )

      روی زرد و پای سست و دل سبک
      کوغذای والسماء ذات الحُبك؟ (دفتر دوم- 1085 )

      آن غذای خاصگان دولت است
      خوردن آن بی گلو و آلت است (دفتر دوم- 1086 )

      این دهان بستی دهانی باز شد
      کو خورنده ي لقمه های راز شد (دفتر سوم – 3747)

      خوردن تن مانع این خوردن است
      جان چو بازرگان و تن چون رهزن است (دفتر چهارم – 3611 )

      شمع تاجر آنگه است افروخته
      که بود رهزن چو هیزم سوخته (دفتر چهارم – 3612
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۶:۳۶
      درود برادر ارجمند جناب امیرحسین علامیان
      متنی از کتاب هرمتیکا برایتان می نویسم که این کتاب قدیمی ترین کتاب است

      آتوم، نخست است.
      کیهان ثانی است،
      و انسان ثالث است.

      آتوم یکتا است،
      کیهان یکتا است،
      و انسان نیز یکتا است.

      آدمی، خدایی ترینِ همۀ موجودات است،
      در میان همۀ موجودات زنده ، اتوم تنها با وی جمع میشود.

      در رویاهای شب، فقط با وی نجوا می کند.
      برای او از آینده خبر می دهد،
      در پرواز پرندگان ،
      در اندرون حیوانات ،
      و نجوای بلوط.

      آدمی به آسمان ها می خرامد
      و بالاتر نیز می رود.
      او بی آنکه از زمین بیرون رود چنین می کند.

      چه وسیع است پهنه ای که
      قدرت وی فرا می گیرد.

      هوا نمی تواند مکاشفه ذهنی وی را
      با غلیظ ترین مه ها مغشوش کند.
      زمین با گردها و غبارِ بوته زار خویش
      نمی تواند مانع او گردد.
      آب های ژرف نمی تواند بصیرتش را تیره و تار نماید.

      زیرا انسان همه چیز است.

      انسان همه جا هست……………………………...



      پس سه چیز وجود دارد:


      آتوم، کیهان، انسان.


      آتوم بر کیهان محیط است.
      و کیهان بر انسان محیط است.


      کیهان، پسر آتوم است.
      انسان پسر کیهان است.
      و به تعبیری فرزند ارشد آتوم است.


      آتوم از آدمی غافل نمی شود،
      بلکه بر او معرفت کامل دارد،
      همچنان که می خواهد آدمی بر او معرفت یابد


      زیرا تنها مقصد انسان و رستگاری او این است:

      صعود به آسمان و
      معرفت به آتوم.
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۸:۲۴
      تمایل داشتید فیلم پیشگویی های آسمانی را هم ببینید ، بنده نیز در جدیدترین مطالب وبلاگ نه بصیرت این فیلم را به اشتراک گذاشته ام.

      آنچه شما می فرمایید پرواز روح است احتمالا ، باور کنید بنده حتی چند سطر نیز در مورد هیچ عرفانی نخوانده ام،
      پرواز روح ارتباط کالبد و آگاهی یا روح به طور کامل ازبین نمی رود ،خیلی از افراد هستند که بارها پرواز روح را تجربه کرده اند ، من خاطرم هست هفت یا هشت سال داشتم ،شبی هنگام خواب بدون اینکه از قبل آگاهی داشته باشم ، هوشیار شدم به لحظه ی خوابیدن به طور کاملا آشکار حس کردم تا نزدیک بینی از بدن جداشدم اما همان وقت ترس مرا در برگرفت و دوباره به جای اول بازگشتم خندانک ،هنگامی که روح خارج می شود ارتباط با بدن کاملا قطع می شود و همان مرگ است ،زنده باشید

      در مان درون انسان است ، باور بفرمایید شعار نیست ، ما نمی‌دانیم خود من از همه بیشتر اینقدر لایه های ناآگاهی و اطلاعات انباشته ی بیهوده در جای جای وجودمان قرار گرفته ، به این موارد کارما ها را نیز اضافه بفرمایید ، دلیل اینکه از ابتدای این سلسله مطالب از عشق و بخشش و پاکسازی گفته شد به دلیل شناخت این لایه ها می باشد ، هر لایه ای که پاکسازی می شود نوری به حقیقت برایمان گشوده می شود ،

      یک مثال برایتان می زنم نوری کیست ،شخصی مانند آیا عبدالله ، سر دادند در راه معبود، روش نوریان چیست ؟ایا جز عشق ،لحظه به لحظه ی حوادث آنچه بر امام گذشت چه بود جز صبر زیبایی عشق ، عشق و بخشش اینجا معنا می یابد که حتی حر نیز در زمره ی یاران ایشان قرار می گیرد ،یا حضرت عیسییا خیلی از اشخاص از عوام حتی ...
      آیا من اینقدر تواضع و انسانیت یافته ام ،البته درونی که خود را از انواع منیت ها دور کرده باشم ، آیا ادب و متانت یک شخص نوری را دارا هستم ، آیا عصبانیت خشم ،حسادت ،شهوت ،غضب درو رو بی ، را در خود به روشی که تبدیل به فضیلت شود تغییر داده ام ، آیا هنوز نقاب بر چهره می زنم ، همه ی این ها با خودم هست و در مورد خودم میزان خلوص و بندگی بست و فقط خداوند را بالاترین نیرو و هوشمندی و انرژی و....در جهان هستی دانستن که راه های حقیقت را پیش چشم آدمی می گشاید ، تا درون من پراز بغض و کینه است ، پراز خود خواهی ست نمی توانم انوار رحمت و مهربانی خداوند را درک نمایم ،جسارت به هیچ شخصی نیست خدا شاهد هست که روی سخنم اول با خودم است.

      یک شخص روشن شده به نور عشق الهی نمی تواند پاسخ بدی را با بدی دهد ،نمی تواند با دیگران مودب نباشد از طرفی نمی تواند ماسک بزند ، حقیقت است ،

      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۴:۳۱
      دوستان عزیزی که مایل به آشنایی با انرژی هستند می توانند فیلم پیشگویی های آسمانی را نیز مشاهده بنمایند ، به زبان ساده از انرژی می گوید، خندانک در پناه نورو عشق الهی همگیمان
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۴:۳۷
      🌹🌹🌹🌹🌹👍
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۶:۳۹
      سپاس جناب سلیمی خندانک
      مهدی محمدی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۰۹:۳۶
      همه ی ما زمانی سنگ بوده ایم زمانی گیاه بوده ایم زمانی حیوان بوده ایم ....تا انسان

      این صحبت ها چیه؟
      عرفا محبور بوده اند مقصود خود را به نحوی بیان کنند. منظور مولانا را برایتان تشریح کردم. خلقت انسان از خاک یا گل همان جمادی است که حضرت مولانا به آن اشاره دارند
      زندگی در رحم که بدون هیچ حرکتی است زندگی نباتی است
      تا زمانی که ممیز شود و خوب و بد را بشناسد و به آن عمل کند زندگی حیوانی است
      از زمانی که خدایش را شناخت تا لحظه مرگ زندگی انسانی است
      بعد از اینکه از دنیا رفت و به ملائک پیوست و این زندگی اخروی است
      اینکه شما شعر مولانا را هر طور خودتان دلتان می خواهد تفسیر کنید مجازید در هیچ کدام از منابع حدیثی ما اینطور که شما می فرمایید نیامده که ما مثلا سنگ بودیم بعد گیاه شدیم بعد حیوان شدیم بعد انسان شدیم بعد ملائکه می شویم. شما هر چقدر دوست دارید از انرژی و نور صحبت کنید مادامی که حرفی می زنید که به وضوح با قرآن و احادیث مغایرت دارد...
      شما هر اسمی که تمایل دارید روی آن بگذارید بهرحال خدا را شاکرم که منابع شما بانوی فرهیخته مشخص شد
      فیلم «پیشگویی های آسمانی»

      بدرود بانو قشقایی فرهیخته و ارجمند خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۱:۳۴
      جناب محمدی لطفا تمام کلام مرا بخوانید ، عرض کردم برای شناخت درمورد انرژی این فیلم را مشاهده نمایید ،ساده ترین فیلمی هست که در مورد انرژی سخن گفته است ، و بعد انرژی همان چیزیست که حتی قبل از آغاز سخن و لب به بیان گشودن ،زودتر جریان می یابد ,ادعایی ندارم و نداشته ام ،از ابتدای بحث هدفتان مشخص بود من قبلاً بارها و بارها حتی در سایت ناب با مدرک علمی در مورد فرکانس و انرژی گفته ام ،هنوز هم موجود است .... در پناه خداوند باشید همیشه ،سپاسگزارم
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۴:۴۳
      درود ی مجدد می توانید کتاب سفر روح مایکل نیوتون را نیز مطالعه بفرمایید
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۵:۵۵
      درودی دیگر جناب محمدی ،بنده با تمام قلبم و از صمیم قلب می گویم بنده شاگرد کوچک شما هستم در هر زمینه ای که بفرمایید ،امیدوارم میان کلام این کوچکترین اگر جسارتی بود حمل بر شاگرد بودن بنده بگذارید ، و بسیار متشکرم از حضور ارزشمندتان و درج نظر ارزنده اتان باز هم عرض می کنم هیچ حقیقتی جز عشق نیست زیرا خداوند برای من معنای عشق است و تمام قلبم روحم جسمم جانم این را درک کرده است کلید ورود به تمام ابعاد به تمام آگاهی فقط عشق است
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۱:۳۵
      پوزش تصحیح می نمایم سایت شعر نو
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۴:۴۴
      اما در سال 1979 این کشف دانشمندان هربرت کوینگ را برانگیخت و باعث شد کشف کنند که یک همبستگی بین ارتعاشاتی که از زمین تولید میشود و ارتعاشات مغز انسان و پستانداران وجود دارد. با تاسف تمام ما در محیط زیست و اکوسیستمی زندگی میکنیم که سطح الکترومغناطیسی آن شدیداً آلوده است. این الودگی از تیرهای برق ، ماهواره ، تلفن همراه ، کامپیوتر و مانیتور ، مایکروویو ها است و همه ی این عوامل بشدت مخرب هستند و ارتعاشات طبیعی زمین را همپوشانی و تضییع میکنند درسته که ما این امواج الکترومغناطیسی را نمیتوانیم ببینیم اما نفوذ آنها بر مغز ما اجتناب ناپذیر است به گفته دانشمندان این افزایش در آلودگی مغناطیسی همان علت بزرگ برای افسردگی ، بیماریهای استرس و خستگی که مردم در طول روز بدان مبتلا هستند، است. حال خبر خوب این است که “مدیتیشن رزونانس شومان” میتواند به صورت مصنوعی ارتعاشات را پخش کند و گوش دادن به این ارتعاشات میتواند در بسیاری از جنبه های زندگی مثل سلامت روان و سلامت جسمی ما را به طور قابل توجهی تغییر دهد علاوه بر این میتواند از ما در برابر نفوذ آلودگی های ایجاد شده از مغناطیس محافظت کند که این از طرف دانشمندان و پژوهشگران ناسا هم ثابت شده است. به همین دلیل این فرکانس به افتخار کاشف آن ، فرکانس یا رزونانس شومان نامگذاری شد. بیشتر بدانیم سه گام اساسی مدیتیشن مدیتیشن رزونانس شومان و یا RS توصیف فرکانس های صوتی است که نه تنها مغز شما را با ریتم زمین هماهنگ میکند بلکه ذهن و بدن شما را درمان ، بروز خلاقیت ، و عملکرد سیستم ایمنی بدن را تقویت میکند. دانشمندی به نام ویور نیز در آزمایشگاه پلانک آزمایشات دیگری را به مدت سی سال روی مردم انجام داد و این تحقیقات بر روی پالس ها و سیگنال های مغز در حال خواب و بیداری بود. او این نتیجه را گرفت که اگر انسان در معرض طنین شومان زمین با فرکانس 7٫83 هرتز قرار بگیرد، استرس از وی دور می شود و همچنین سیستم ایمنی و دفاعی بدن خیلی خوب کار میکند و علایم بیماری از بدن انسان نا پدید می شود حتی در معرض طنین شومان زمین بودن، باعث دفع افسردگی خواهد شد.
      ۰۳:۰۲ - ۱۳۹۹/۲/۲۶
      ملینا قشقایی برای مطلب فرکانس
      از جمله سیستم درون‌ریز و چیزی که ما با اصطلاح “ستیز و گریز” می‌شناسیم. هیپوکامپ بخشی از سیستم لیمبیک محسوب می‌شود ناحیه‌ای که درگیری کمتری با تفکر هوشیارانه دارد و بیشتر با احساس و واکنش مرتبط است. بیشتر بدانیم با چه روشهایی مغزتان را شارژ کنید درمان برخی بیماریهای روحی و روانی، بیخوابی و مشکلات مغزی با امواج با فرکانس مشابه در محیط آزمایشگاهی انجام شد. همچنین تاثیر این فرکانس بر رشد و نمو گیاهان و موارد دیگر. یکی از جالب ترین موضوعات که در سالهای اخیر مطرح شده و خیلی مورد توجه دوستداران سیستم های صوتی های فیدلیتی قرار گرفته، تاثیر مثبت این فرکانس در تجربه ی شنیداری افراد هست. برخی معتقدند ایجاد فرکانس شومان بصورت مصنوعی با دامنه ی تشدید شده در محیط میتواند فواید سلامتی برای شخص به همراه داشته باشد. گاهی افراد تحت این امواج اظهار سرخوشی و شادمانی می کنند و جالب تر این که افرادی که این فرکانس رو در محیط شنیداری سیستم استریو خودشون مورد آزمایش قرار داده اند، معتقدند که صدای بهتری شنیده اند. دقت کنید که خلاقیت و استرس و خیلی از موارد انسانی دیگر در ناحیه ی کاری سیگنال آلفاست و اگر مغز شما به طور طبیعی سیگنال آلفا با فرکانس حدوداً بین 8 تا 10 هرتز تولید کند، شما استرس نخواهید داشت. فرکانس آلفا بر ایمنی و عملکرد سیستم دفاعی بدن شما تاثیر مستقیم دارد. دانشمند دیگری به نام دوبر با همکاری پروفسور شومان بر روی رابطه بین سیگنال آلفای مغز انسان و طنین شومان زمین تحقیق کردند و با تعجب فراوان به این نتیجه رسیدند که هم مغز انسان و هم طنین شومان زمین دقیقا فرکانسی معادل 7٫83 هرتز دارد. این قضیه بسیار حیرت انگیز و شگفت آور است. صداهایی که از دستگاه های الکتریکی تولید میشوند بین زمین و لایه های یونوسفر که ما را احاطه کرده اند قرار دارد دانشمندان آن را به عنوان ارتعاش ، ریتم ، یا ضربان قلب اشاره کرده اند. بیشتر بدانیم ذهن ناخودآگاه و هیپنوتیزم در دهه پنجاه وینفرد اتو شومان کشف کرد فرکانسی که از زمین و یونوسفر تولید میشود 7/83 هرتز است
      ۰۲:۵۶ - ۱۳۹۹/۲/۲۶
      ملینا قشقایی برای مطلب فرکانس
      در سال 1952 دکتر Winfried Otto Schumann استاد دانشگاه مونیخ آلمان در حال آموزش فیزیک الکتریسته به دانشجویانش متوجه شد که غارهای طبیعی زمین دارای بسامدهای با طول موج مشخص و زمانبندی دقیق و منظم هستند. این دانشمند که بعداً از طریق پروژه ی گیره_کاغذ وارد آمریکا شد، به این نتیجه رسید که کره ی زمین یک سیگنال الکتریکی از خودش تولید میکند که این سیگنال، فرکانسی تقریبی بین 8 تا 10 هرتز دارد. دانشمند دیگری به نام ورنر هایزنبرگ فیزیکدان نظری و یکی از پیشگامان کلیدی فیزیک کوانتومی توسط اختراع دستگاهی به نام EEG و مطالعه بر روی فرکانس آلفای مغز انسان، به این نتیجه رسید که مغز انسان نیز فرکانس آلفایی بین 8 تا 10 هرتز تولید می کند. دکتر شومان هم بوسیله ی ابزارهای اندازه گیری و محاسبات ریاضی موفق شد قویترین رزونانس زمین رو اندازه گیری کند که دارای فرکانس 7.83 هرتز بود. این دو عدد اصلاً اتفاقی نیست. این نشان می دهد که زمین نیز مانند انسان یک موجود زنده است و توسط کوههای آتشفشانی نفس می کشد و طنین شومان، همان ضربان قلب اوست یا میتوانیم بگوییم فرکانس کاری مغز اوست. کره ی زمین یک سیگنال الکتریکی از خودش تولید میکند چند سال بعد دکتر شومان نتایج تحقیقات گسترده ای بر روی فرکانس شومان 7.83 هرتزی را منتشر کرد و فرضیه ی ارتباط مستقیم این فرکانس با ریتم امواج مغز انسان رو مطرح کرد و تحقیقاتی نیز در مورد رابطه ی ریتم سلول های هیپوکامپال مغز با این فرکانس انجام شد. هیپوکامپ بخشی از سیستم لیمبیک محسوب می‌شود؛ ناحیه‌ای که درگیری کمتری با تفکر هوشیارانه دارد و بیشتر با احساس و واکنش مرتبط است. این بخش در لبه‌ی قشر مغز قرار دارد و شامل هیپوکامپ و آمیگدال است. این قسمت‌ها از مغز به کنترل عملکردهای مختلف بدن کمک می‌کنند؛
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۴:۴۷
      البته سایت شومان هرروز فرکانس زمین را به اطلاع عموم می رساند و در این راستا آشنایی با فرکانس و انرژی چنانچه تمایل داشتید کتابهای خوزه سیلوا نیز و کتاب بیداری زمین ....
      برقرار باشید
      ابراهیم آروین
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۵:۱۸
      درود بانو قشقایی و دوستان و استادان عزیز
      آز آنجا که گوشه‌ی از مباحث مطرح شده به انرژی و نور اشاره داشته باید عرض کنم ما در دانشگاه چند واحد روانشناسی داشتیم و در هر جلسه برایمان فیلم‌هایی نمایش داده می‌شد که بیش از ۵۰ تا ۶۰ شاید هم بیشتر از تاریخ فیلم‌برداری آنها می‌گذشته
      در این فیلم‌های توانا یی درونی انسان یا انرژی های آن به نمایش گذاشته بگونه‌ای که یک انسان می‌توانست خود را از کنترل ماده و جسم رها و کارهای خارق العاده ای انجام مثلأ بر نیروی جاذبه مسلط و در هوا معلق باشد
      پس انسان واقعا موجودی ناشناخته که متاسفانه در دنیای مدرن
      ماده در اولویت و هرچه در جلوی چشم ظاهر وجود
      و هر آنچه پنهان یا قرار نمی‌گیرد واقعیتی برایش متصور نیستیم لذا با باور ، اعتقاد ، تزکیه و تهذیب نفس ، با سختی و مشقت جسم
      به نیرو ، انرژی ، نور ، روح یا هر اسمی که برایش فرض،
      می توان رسید
      که بالاتر از توانایی جسم عملی انجام
      که در دایره‌ی عقل پاسخی برایش نیست که دلایل اصلی آن عدم شناخت انسان است مثلأ یک راهب هندی با رنج جسم به توانایی می‌رسد که با انرژی چشم قطار را از حرکت باز می‌دارد یا تیرآهن را خم ، یک انسان معتقد با تزکیه.ی نفس طیرالعرض می‌کند
      یک انسان عادی با باور خود اتفاقات خوشایند یا نامیمون را رقم می‌زند
      که برای هر کدام مثالهای واقعی و حقیقی وجود که در تاریخ فت فراوان خواندنی ست

      گرچه دیگر رنگ کهنگی بر چهره‌ آنان ریخته‌اند و ازشان
      وامانده ، واپس‌گرایی ، عقب افتاده و کهنه پرستی یاد می‌کنند و ماده همه چیز و همه کاره ی جهان
      علم و عمل تجربی و چشم ،عالم آدمی ست
      همین و بس
      عقل هم برای مغلطه روی هم کردن
      اینکه در قرآن و احادیث.در مورد شناخت خود یا خودشناسی توصیه بسیار
      تنها به ایمان گاها تفسیر در صورتیکه که هدف از بیان آن چیزی بیشتر از تقوا ست
      یا توصیه به تفکر و اندیشیدن ، سیر تامل در خلقت و آسمان و زمین که شاید هدفش کشف راز هستی ست که فراتر از ماده باید دنبالش بگردیم و دست یافتنی ست
      می‌توان به مرحله‌ای رسید که هر موقع هوس کند انسان ،از جسم خارج ، سیر و پرواز
      دوباره به قالبش برگردد در لاک خود فرو
      از نگاه علم در مغز میلیونها متر سیم‌کشی که هر سیمی صدای خاصی دارد و شاید اگر بشر روزی بتواند مغز را بطور کامل بشناسد می‌توان جوابهای زیبایی برای خیلی از سوالها از این موجود ناشناخته کشف
      چه بسا عالم ذهن، خیال پرده ای از گوشه‌ی رازی فاش گردد با همین علم
      اما در اینکه ما انسان چیزی غیر از اینکه هستیم باشیم
      باور کن شکی نیست حال جوابش با عرفان ، فلسفه یا علم پیدا ، باید منتظر نشست شاید همین زودی یا هزاران سال دیگر
      خندانک خندانک خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۵:۳۶
      درود جناب اروین ، ممنونم از حضور و درج نظر ارزشمندتان ،درست است کاملا فراتر از ماده ،ما اسیر ماده هستیم ،با ماده فکر می کنیم با ماده می بینیم و در همان حیطه ی جهان مادی نیز عمل می کنیم ،البته بیشتر اشتباه و تکرار ،باز هم خودم را عرض می کنم ، عالم غیب را باید ایمان داشت نه به چشم سر که به دیده ی دل .

      شک نداشته باشید که این عصر عصر شکوفایی خرد و آگاهی انسان است اگر خود بخواهد تصمیم بگیرد فقط به آن چشمه ی لایتنهی عشق و نور الهی بپیوندد ،درسخن آسان است در عمل بسی دشوار وقتی نور به جهان و درون انسان. وارد شود هم دنیا هم آخرت هم جسم هم جان آدمی از هر لحاظ مادی و معنوی آسوده است

      آن چیزی که انسان امروزی به آن نیاز مند است عشق است رهایی و بخشش غیراز این نمی توان وارد وادی ایمن شد ،

      آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود گوشه ی چشمی به ما کنند
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ ۱۵:۲۲
      مایکل نیوتن از دکتران روانشناس و هیپنوتراپیست‏های آمریکایی است و موسسه‎ای در این زمینه تاسیس کرد که پس از مدتی به احترام او نام این موسسه را نیوتن نامیدند. دکتر مایکل نیوتن حدود ۵۰ سال در زمینه سرنوشت روح و زندگی پس از مرگ مطالعه و تحقیق انجام داد و بیمارانی که به او مراجعه می‎کردند را با کمک هیپنوتیزم درمان می‎کرد و اطلاعاتی را که در این مدت جمع آوری کرده بود در چند جلد کتاب منتشر کرد.

      این نویسنده کتاب‏‌های روانشناسی که تاثیر بسیاری در دنیای روانشناسی داشت درسال ۲۰۱۶ از دنیا رفت.

      زندگینامه مایکل نیوتن
      دکتر مایکل نیوتن نهم دسامبر سال ۱۹۳۱ در ایالت کالیفرنیای آمریکا متولد شد. او از ابتدا علاقه بسیاری به شناخت روح و دنیای متافیزیک داشت و به همین خاطر شروع به تحصیل در این زمینه کرد و رشته بهداشت فکر و روان را در دانشگاه انتخاب کرد. او در بهترین موسسات عالی آموزش ایالات متحده آمریکا مشغول تحصیل شد و پس از پایان درس خود همین رشته را تدیس کرد.

      علاوه بر این، دکتر مایکل نیوتن به عنوان یک مشاور سازمانی مشغول به کار شد و به عنوان یک مشاور درمان رفتاری برای مراکز بهداشت روان و سازمان های نوین معنوی در همکاری با سازمان های خدمات پزشکی و بیمارستان خدمت می‌کرد. او بیش از ۵۰ سال به عنوان هیپنوتراپیست و بیش از ۴۰ سال درمانگر LBL بود. وی به عنوان پیشگام در کشف رمز و رازهایی درباره زندگی پس از مرگ به وسیله استفاده از رگرسیون معنوی در نظر گرفته شده است.

      مایکل نیوتون برای درمان بیماران روحی که به او مراجعه می‎کردند از روش هیپنوتراپی (خواب درمانی) استفاده می‎کرد و از معالجه کنندگان با این روش به حساب می‎آید او با این روش به درون انسان‎ها و روحشان دسترسی پیدا می‎کرد و با ثبت گفته آن‎ها اطلاعات بسیاری به دست می‎آورد.

      او بیشتر وقت خود را در زندگی صرف مطالعات فروان و همچنین ثبت اظهارات مراجعین و بررسی‎های فراوانی آن‌ها کرد تا توانست اطلاعات بسیار مفیدی در مورد سرگذشت روح بعد از مرگ، تجربیات روح و همچنین کمال روح انسان‏ها به دست آورد.

      دکتر نیوتن دانسته‏های خود را کم کم شروع به نوشتن کرد و اولین کتاب او به نام "سفر روح" در سال ۱۹۹۴ منتشر شد. اگر کسی کنجکاو به دانستن چگونگی زندگی پس از مرگ با شد می‌تواند با مطالعه این کتاب اطلاعاتی درباره‎ی زندگی پس از مرگ و سرگذشت روح و طبقات مختلف برزخ به دست آورد.

      دومین کتاب مایکل نیوتن در سال ۲۰۰۰ به چاپ رسید که "سرنوشت روح" نام داشت و این کتاب تا حدودی در ادامه کتاب اول خود یعنی سفر روح بود. این کتاب براساس گفته‎های مراجعین او نوشته شده و مخاطب پس از خواندن آن می‌تواند به خوبی درک کند که روحش قادر به درک چه چیزهایی است تا بتواند بهترین گزینه‎ها را در زندگی خود انتخاب کند. مایکل نیوتن بعد از انتشار این کتاب موفق به دریافت جایزه "ناشران مستقل کتاب" درسال ۲۰۰۱ شد.

      در سال ۲۰۰۴ مایکل نیوتن سومین کتاب خود به نام "زندگی در میان زندگی‏ها" را منشتر کرد. در این کتاب به بیان روش‎های هیپنوتیزم کردن هر فرد پرداخته است تا با استفاده از آن انسان‏ها بتوانند دورن خودو خاطرات روحیشان دست یابند و بهتر آن را بشناسند.

      آخرین کتاب او که حلقه "سرنوشت ارواح" نام دارد در سال ۲۰۰۹ منتشر شد که در آن دکتر مایکل نیوتن گفته‏های ۶۷ نفر از آدم‎های عادی که به او مراجعه کرده بودند و آن‏ها را هیپنوتیزم کرده بود را نوشته است.

      دکتر مایکل نیوتن دستاوردهای خود از این سال‎ها پژوهش را در سمینارها و کنفرانس‏ها و همچنین در میزگردهای خبری در اختیار دیگران گذاشت.

      برخی آثار مایکل نیوتن

      سفر روح
      سرنوشت روح
      زندگی درمیان زندگی‎ها
      حلقه سرنوشت ارواح
      کتاب‏‌های صوتی منتشر شده از مایکل نیوتن
      دکتر مایکل نیوتن درکتاب‎هایش سعی بر راهنمایی انسان‏ها برای شناخت بعد درونی خود دارد تا علاوه بر افزایش اطلاعاتشان بتوانند در زندگی بهترین‎ها را تشخیص دهند.



      کتاب سفر روح» اثر مایکل نیوتن

      مایکل نیوتن بر اساس سال‎ها تجربه خود شروع به نوشتن این کتاب کرد و می‏توان گفت او از اولین افرادی است که اطلاعات به دست آمده از حافظه انسان‏های متعدد را در کتاب خود نوشته است و همچنین این کتاب اولین کتابی است که به موضوع برزخ و زندگی انسان پس از مرگ از دید ادیان سخن نگفته و شواهد علمی به دست آمده را بیان می‎کند.

      نویسنده طبق گفته مراجعان که هیپنوتیزم شده‏اند مراحلی را که روح پس از مرگ طی می‎کند تا دوباره با کالبدی جدید وارد دنیای مادی شود، می‎پردازد. و در این کتاب مایکل نیوتن به این نتیجه می‎رسد که عالمی به نام برزخ واقعا وجود دارد و اینجا مکانی پر از شادی و محبت است و روح پس از مرگ علاقه دارد هرچه زودتر به نعمت‎هایی که خداوند برای او قرار داده است، برسد.

      نویسنده این کتاب در قسمتی از کتاب به تحلیل نوشته‏های خود پرداخته و نتایج خود را اینگونه نوشته است:

      خداوند قادر و متعال بر عالم هستی و تمام موجودات آن حاکم است و همه‌چیز به خواست و اراده خداوند و خالق هستی است.
      علاوه بر بعد جسمانی و فناپذیر انسان، بعد دیگری نیز وجود دارد که فناناپذیر و ابدی است.
      علاوه بر دنیای مادی، دنیای دیگری نیز پس از مرگ انسان وجود دارد که جایگاه ابدی روح انسانی است و درواقع مرگ به منزله تولدی دیگر است.


      کتاب «سرنوشت روح» اثر مایکل نیوتن

      این کتاب بعد از حدود ۷۰۰۰ نفر که توسط نویسنده آن هیپنوتیزم شدند به رشته‌ی تحریر درآمد.
      علیرضا شفیعی
      سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۱ ۱۶:۳۶
      درود بیکران بر شما خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمدرضا صدقی
      محمدرضا صدقی
      شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۲ ۲۳:۳۵
      درود استاد خسته نباشید

      🌹╬♥¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸🌹╬♥╬ ¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸
      🌹╬♥¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸🌹╬♥╬ ¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸
      🌹╬♥¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸🌹╬♥╬ ¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸
      🌹╬♥¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸🌹╬♥╬ ¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸
      🌹╬♥¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸🌹╬♥╬ ¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸
      🌹╬♥¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸🌹╬♥╬ ¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸
      🌹╬♥¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸🌹╬♥╬ ¸¸.•*´•.🌹.•`*•.¸
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0