سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

دوشنبه 3 ارديبهشت 1403
  • روز ملي كارآفريني
  • روز بزرگداشت شيخ بهايي
14 شوال 1445
    Monday 22 Apr 2024
      به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

      دوشنبه ۳ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      برگردان شعرهایی از نامق هورامی
      ارسال شده توسط

      سعید فلاحی

      در تاریخ : پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ ۰۰:۰۱
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۳۱ | نظرات : ۱

      استاد "نامق هورامی" (Namiq Hewrami) شاعر و نویسنده‌ی کورد، هورامان‌شناس، یارستان‌پژوه و مدیر رسانه و روابط عمومی و سخنگوی وزارت فرهنگ و جوانان دولت جنوب کوردستان، است.
      در سال ۲۰۲۲ میلادی با توجه به فعالیت‌های بی‌نظیر ادبی وی، اتحادیه‌ی بین‌المللی نویسندگان عرب به وی سند افتخار اعطا کرد.

      ▪کتاب‌شناسی:
      ایشان ۱۶ جلد کتاب چاپ شده دارند، از جمله:
      - دوای ئەنفال (پس از انفال) - ۲۰۰۸ 
      - هورامی زبان است یا لهجه؟ - ۲۰۲۱

      ▪نمونه‌ی شعر:
      (۱)
      [حلبچه]
      اکنون من،
      نمی‌دانم، یا تنها چیزی که می‌دانم همین است که 
      نیمی از من همراه شما غرق شد و 
      نیمه‌ی دیگرم
      در گوری دسته جمعی دفن...
      دیگر چیزی برایم باقی نمانده
      جز یک عدم و نیستی ابدی و
      حسرتی پر از تنهایی و
      عکسی سیاه و سفید، بعد از شما...

      (۲)
      اکنون ناله‌های من هم، 
      از گلو بر می‌خیزد،
      همچون ناله‌های حلبچه، میان گریه‌های مادرم
      مانند شیون زخم‌های خونین، بر پیکر پدرم...

      (۳)
      چون عاشقت شدم،
      دنیا را به چشمانت دیدم
      زمزمه و صدای نفست و
      کوچه‌‌ای که همیشه تو از آن گذر داری
      میعادگاه آرزوهایم شدند...

      (۴)
      حالا که دارمت،
      خوب خوب می‌دانم
      سختی‌های زندگی،
      شیرین می‌شود با حضور تو...

      (۵)
      ولنتاین
      پیاده‌روی‌های غروب‌گاهان است،
      وسط پارکی شلوغ،
      یا که نوشیدن قهوه‌ای‌ به رنگ چشمانت...

      (۶)
      امشب به خوابم بیا 
      ابری، در میان دیده‌گانم‌ست 
      که فقط و فقط
      بر روی شانه‌های تو می‌بارد...
       
      (۷)
      آغوشت به من آموخت،
      می‌شود میان بازوانم، محاصره نمایم،
      گذرگاه آزادی را...

      (۸)
      آه، چه خوشبختی بزرگی‌ست،
      بی‌آنکه خود، بفهمی
      عزیز قلب کسی باشی...

      (۹)
      وقتی که لبت بر لب‌های من است،
      شرمگین نباش!
      فقط بنگر که گنجشککان چه خوشحال‌اند و
      پر هیاهو...

      (۱۰)
      عشق،
      تپیدن قلبی‌ست از دوردست،
      که ناخودآگاه،
      برای قلبت آواز سر می‌دهد...

      (۱۱)
      اگر در زمان پژمردنم، در کنارم باشی 
      به ساحل آرامش می‌رسانی‌ام،
      نشان به آن نشان،
      دریای خاکستری غزل و
      طبیعت رنگین عشق و
      موی خیس از بارانم را خواهی دید، 
      بعد چگونه سبز شدنم را در می‌یابی...

      (۱۲)
      برای من،
      برف همراه با شعر می‌بارد!
      شعری‌ست برف،
      که گیسوی زنان را نمی‌لرزاند...

      (۱۳)
      ارجمندند آنانکه
      وقتی، حال و هوایت بد است،
      تمام فکر و ذکرشان این می‌شود، که
      حال بدت را خوب کنند.

      #نامق_هورامی
      برگردان اشعار: #زانا_کوردستانی 

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۹۷۲ در تاریخ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ ۰۰:۰۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      بتول رجائی علیشاهدانی(افاق)
      پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ ۰۹:۲۹
      درودتان باد خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0