سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
علیرضا سعادتی‌راد شاعر مشهدی
ارسال شده توسط

سعید فلاحی

در تاریخ : چهارشنبه ۲۳ شهريور ۱۴۰۱ ۱۶:۰۱
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۵۸ | نظرات : ۱

استاد "علیرضا سعادتی‌راد" شاعر کوتاه‌سرای خراسانی زاده‌ی یک خرداد ماه ۱۳۴۹ خورشیدی در مشهد است.
ایشان که دیپلم ادبیات دارند، مدتی نیز در روزنامه‌ی خراسان فعالیت ادبی داشته است.

▪نمونه‌ی شعر:
(۱)
فقط صدای خش‌خش بود
تلاش برگ‌های پاییزی
برای گرفتن موج بهار
 
(۲)
در آرزوی دریا 
همسفر رودخانه شد  
برگی که پاییز را 
بهانه‌ کرد.
 
(۳)
در استتار درخت  
همای سعادت نمی‌آید  
گلستان دل
می‌خواهد آشیانه کند.
(۴)
ماهی 
میهمان رودخانه بود
قلاب
میزبان او
(۵)
افزایش جمعیت 
جوخه آتش  
ردیف می‌کند 
برای زمین بی‌گناه.
(۶)
به پای قاصدک افتاد
شبنمی که شکایت گل را
به باغبان نبرد.
(۷)
یک دست  
صدا ندارد 
تجسمی از دوست دارم 
وقتی به خانه  
روا باشد. 
(۸)
زاغ سیاه
چوب خورد
روشن نشد 
پرده ابهام
(۹)
هر چه بدبختی‌ست 
از دروغ‌ها می‌کشیم 
حقیقت 
شمعی‌ست 
همیشه روشن.
 
(۱۰)
به رویایش رسیده بود
اگر خوابش 
عمیق‌تر بود!
 
 
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی 

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۲۴۵۱ در تاریخ چهارشنبه ۲۳ شهريور ۱۴۰۱ ۱۶:۰۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
سید هادی محمدی
سه شنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۱ ۲۳:۴۶
خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0