سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      غلامحسین سالمی
      ارسال شده توسط

      سعید فلاحی

      در تاریخ : شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ ۱۳:۱۷
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۴ | نظرات : ۰

      استاد "غلامحسین سالمی" در ۲۰ شهریور سال ۱۳۲۳ خورشیدی در سرچشمه تهران دیده به جهان گشود؛ اما به گفته خودش در یکی از مصاحبه‌‌ها «چون سه فرزند قبلی مرده به دنیا آمده بودند به‌محض اینکه به پدرم که در خرمشهر بود خبر دادند، حاجی دوید به قول خودش اداره سجل احوال خرمشهر و شناسنامه‌ام را از آنجا گرفت و من شدم غلامحسین سالمی خرمشهری.» او اکنون خود را خرمشهری می‌داند نه تهرانی. پدرش فرخ و مادرش شعبان نام داشتند. 
      این شاعر، مترجم و ویراستار ایرانی، دارای مدارک دیپلم ریاضی و لیسانس علوم بانکی، کارمند بازنشسته بانک ملت و از اعضای اوّلیه کانون نویسندگان است. در زمان تحصیل دوره دبیرستان، به شعر پرداخت و بعد اشعارش در مجله های تهران مصور، سخن، خوشه، آرش، بامشاد، فردوسی، دوران و...چاپ شد. علاوه بر شعر همزمان به کار ترجمه و ویرایش نیز پرداخته است.
      سالمی اغلب در مجالس و محافل ادبی، با صدایی سخن می‌گوید و شعر می‌خواند که از فرط بمی، نه‌ تنها کودکان بلکه بزرگسالان را هم می‌ترساند و صدا و لحن حماسی همراه با بی‌تعارفی‌اش در ابراز عقیده، او را به «مرد خشمگین» شش دهه اخیر شعر معاصر بدل کرده، اما واقعا نه خشمگین است نه یادآور خشم رستم. اما او یکی از هنرمندان خیرخواه حوزه ادبیات فارسی و از معدود بزرگان اهل تمیز روزگار روشنفکری ماست که از هیچ یاری، هنگامی که درها فروبسته‌اند، فروگذار نکرده و نمی‌کند.

      ▪︎کتاب‌شناسی:
      - مجموعه شعر مرد حادثه‌ها، انتشارات گلسرخ، چاپ اوّل ۱۳۴۹.
      - مجموعه شعر غریبانه در شهر (توسط ساواک از چاپخانه جمع آوری شد.) 
      - مجموعه شعر آوازهای تلخ مصیبت (توسط ساواک از چاپخانه جمع آوری شد.) 
      - مجموعه شعر با بار عشق و آینه و نور در آستانه‌ی شب و دلتنگی، انتشارات نگاه، چاپ اوّل ۱۳۸۷، دوّم ۱۳۹۵ و سوّم ۱۳۹۹.
      - یک نکته از هزاران - فرازهایی از سخنان چهارده معصوم(ع)، کتابسرای تندیس، سال ۱۳۹۰.

      ▪︎ترجمه‌ها:
      - دختر کشیش - جرج اورول.
      - سفر بی‌بازگشت - گراهام گرین، ترجمه به اتفاق سیهلا فرزین‌نژاد.
      - مامور ما در هاوانا - گراهام گرین.
      - پرونده اودسا - فردریک فورسایت.
      - روز شغال - فردریک فورسایت.
      - حالا نگاه نکن - دافنه دوموریه.
      - بعد از نیمه شب هرگز - دافنه دوموریه.
      - آذرخش در ظلمت - دالایی لاما.
      - آنتونی هاپکینز در سایه روشن - مایکل فینی کالان.
      - مردان مریخی+زنان ونوسی=بچه‌های بهشتی - جان گری.
      - رسوایی اخلاقی در کاخ سفید - کن استار.
      - گل آفتابگردان - ویلیام کِنِدی.
      - مجموعه چهارگانه دریای حاصلخیزی: شامل "برف بهاری"، "اسب‌های لگام گسیخته"، "معبد سپیده دم" و "زوال فرشته" از یوکیو می شیما.
      - جاناتان مرغ دریایی - ریچارد دیوید باخ.
      - آوای موج‌ها - یوکیو می شیما.

      ▪︎نمونه شعر:
      (۱)
      [شعری به یاد فروغ فرخزاد] 
      خاطره
      وقتی که باد می‌وزید
      و گیسوان سیاه تو را به هم می‌ریخت
      تو خنده می‌کردی و
      سرخوشانه می‌گفتی:
      «آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم کرد؟»
      وقتی که برف می‌بارید
      و غنچه‌های جوان ناشکفته می‌مردند
      تو گریه می‌کردی
      و مادرانه می‌گفتی:
      «دلم برای باغچه می‌سوزد»
      تو از کدام سلسله بودی؟
      تو از کدام سلسه بودی که هستی خود را
      میان دست گرفتی چو یک پیاله شیر
      و جرعه جرعه به گل‌های باغ نوشاندی
      تو از کدام طایفه بودی؟
      تو از کدام طایفه بودی که عطر زلفت را
      به کوچه‌های غم آلود شهر بخشیدی؟
      چه مهربان بودی ای دوست
      چه مهربان بودی.
      اینک دوباره
      باد است که می‌توفد
      اینک دوباره
      برف است که می‌بارد
      اما
      تو خفته‌ای در خاک
      «زنی تنها
      در آستانه فصلی سرد»

      (۲)
      بلند بالا
      تو از کدام تباری که صبح لبخندت
      طلوع خورشید است در بامداد بهاری
      و آفتاب وار صمیمانه‌ای و بخشنده
      تو مثل حنجره‌ی رود
      پر از ترنم و سرشار از زندگی هستی…

      (۳)
      [خنیاگر مغموم - به احترام مانا یاد محمدرضا شجریان]
      خنیاگر مغموم
      صدها چکاوک در گلویش داشت 
      او
      دیوارهای تهمت و نامردمی‌ها را
      با عشق ویران کرد
      با کوله‌باری از شرف، عشق به میهن 
      بر بازویش تعویذی از مهر به مردم
      بگذشت از هنگامه‌ی طوفان و آتش 
      آن مرد مردستان
      سیاوش!

      (۴)
      [برای محمدعلی سپانلو]
      مردی که با پیاده‌رو‌ها الفت داشت 
      و از هجوم سخن می‌گفت 
      اینک سکوت را به تماشا نشسته است 
      و بانو، تندیسی از صبوری و تنهایی است 
      و شهرزاد لب از سخن فرو بسته و قصه نمی‌گوید.
       
      گردآوری و نگارش:
      #زانا_کوردستانی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۳۶۲ در تاریخ شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ ۱۳:۱۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0