سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 مرداد 1400
    23 ذو الحجة 1442
      Sunday 1 Aug 2021
      • روز جهاني شير مادر

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

      يکشنبه ۱۰ مرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      یک اتفاق عجیب!
      ارسال شده توسط

      دانیال فریادی

      در تاریخ : ۱۲ روز پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۸۲ | نظرات : ۳

      درست یادم میاد حدود ده سال پیش در طبقه ی اول ساختمان ما خانواده ای زندگی می کرد که مرد خانواده مردی بود که خودش را تحصیل کرده و امروزی جا زده بود و به قولی خودش را پدر دروبحر جا میزد .ولی اگر یکی از همسایه ها فراموش می کرد بعداز ورود به ساختمان درب را پشت سرش نبندد .او را به باد فحش و ناسزا قرار می دادو همبشه خودش را رییس ساختمان فرض می کرد.
      بگذریم....
      یک شب که از قضا همه ی همسایه ها خونه بودند ساعت حدود یازده شب بود که از بالا دیدم تاکسی پیرزنی سالخورده ای را با چادر مشگی  پیاده کرد .به گمانم مادر همسر ایشان بود این هم بگوییم اصالت ایشان شمالی بود.
      هنوز یک ساعتی از ورود پیرزن نگذاشته بود .که صداهای ناسزا و فحش مرد طبقه اول بلند شد.
      مرد گوشه  ی چادر پیرزن را گرفته و او را به وسط کوچه پرتاب کرد.پیرزن درمانده فقط سکوت کرده بود.بعد از چند دقیقه تمام سوغاتی های پیرزن را در وسط کوچه پرتاب کرد.که فکر کنم بیشترشان حبوبات بود.از نخود گرفته تا عدس و برنج حتی سبزی های خشک.حتی بعضی شان به سرو صورت پیرزن بر خورد کرد.!
      همسرش اصلا هیچ اعتراضی به کار های شوهرش نکرد.همسایه ها ازترس شان جرات نکردند ان شب پیرزن را به منزل خود ببرند!
      من که هنوز درشوک کار این مرد بودم  اصلا خوابم نبرد!
      به پیرزن که درست وسط کوچه نشسته بود خیره شده بودم.
      نیمه های شب شاید بگوییم همه گربه های محل اطراف او جمع شده بودند صحنه ی عجیبی بود.
      گربه ها انگار معشوقه چندین ساله خود را یافته باشند دورش حلقه زده بودند!
      یکی یکی خود را به چادر پیرزن می مالیدن و او یکی یکی انان را بغل می کرد و شروع به نوازش انان می کرد.صحنه ی عجیبی بود انگار او سال ها این گربه ها می شناخت! و یا بر عکس.
      گربه هایی که با پیش گفتن ما صد ها متر فرار می کردند ان شب همه اهلی و دست اموز شده بودند!
      رابطه ی عحبیی بین گربه ها و این پیرزن بود!
      انگار همه گربه ها برای دلداری ش جمع شده بودند!
      این کار درست تا روشن شدن اسمان ادامه داشت.چهره ی مهربان پیرزن  شمالی را هیچگاه فراموش نمی کنم و رفتاری که دامادش کرد!
      فردا صبح یکی از همسایه ها که مردی مجرد و ترک زبان و با معرفت بود پیرزن را به ترمینال ازادی برد تا به شهرش بازگردد!
      بعداز دو هفته خبردار شدیم پیرزن که از خجالت از خدا خواسته بود جانش را بگیرد!تنها در خونه ش فوت شده بود انگار دیگر فراموش کرده بود تنها دخترش و دو نوه ش در تهران زندگی می کنند.فردای ات روز بی سرو صدا اورا درقبرستان شهر دفن کردند.فکر کنم اگر گربه های محله ما پی می برنند
      تا صبح صدای ناله شان به هوا بود....ای روزگار...
      با تشکر که مرا خواندید
       
       
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۴۶۵ در تاریخ ۱۲ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      دانیال فریادی
      ۱۱ روز پیش
      سلام
      به دوستان
      باید بگوییم این داستان واقعیت دارد.....
      متاسفاته.....

      ای ادم ها
      سرانجام
      در خواهید یافت
      که باید دوست داشت
      و دوستی کرد...

      از شاعری گمنام


      با تشکر... خندانک خندانک خندانک خندانک
      سجاد جم
      ۶ روز پیش
      خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0