سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 5 مرداد 1400
  • سالروز عمليات افتخارآفرين مرصاد، 1367 هـ ش
19 ذو الحجة 1442
    Tuesday 27 Jul 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      آنكه میتواند، انجام می‌دهد، آنكه نمی‌تواند انتقاد می كند. «جرج برنارد شاو»

      سه شنبه ۵ مرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      شکار آهو ( ۸ ) غزلی از ( حمید غرب )
      ارسال شده توسط

      سلمان مولایی

      در تاریخ : سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۱۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۷۸ | نظرات : ۲۲

       
      سلام
      و
      در بین ایرانی جماعت و فارسی زبانان هر گاه سخن از غزل می شود همگان بدون شک اولین کسی که در نظر می آورند حضرت حافظ است چرا که نمونه ی اعلای این گونه سرودن است اما در چنین گاهی که نمونه ی اعلی وجود دارد باقی سروده ها را تکلیف چیست ؟
      از دوران پساحافظ تا همین امروز بسیاری از شاعران آشنا و غریب ، کوچک و بزرگ و ... به شیوه ی وی تأسی کرده اند و بر آن منوال چندی قلم زده ، عده ای در زیر سایه ی تقلید از او فراموش شده اند و عده ای هم با آموختن از وی و پرداختن از ذایقه و قریحه ی خویش ماندگار ؛
      اما قصد م از گفتن این چند خط رسیدن به این جا بود که « ما در این میانه چگونه بوده ایم » ؟
      منظور از ما بی گمان کسانی هستند که به خویش جرأت و جسارت قلم در دست گرفتن و سرودن و سپس اشتراک آن را در فضای مجازی یا حقیقی می دهند ، یعنی این دایره ی ما محدود به ادبیات خوانده های مکتبی یا درس آموخته های رشته های مرتبط نیست بلکه گستردگی آن به میزان جسارت و جرأت اشخاص حاضر بستگی دارد.
      در همین سایت محترم ، روزانه حدود هشتاد درصد از اشعار منتشر شده بر اساس برگزیدن شاعران در مشخص کردن قالب ، در قالب های کلاسیک جای می گیرند و از همین مقدار نیز سهم غزل از دیگر قوالب بسیار بیشتر است و بر این اساس انتظار آن است که لااقل روزی چندین و چند غزل خوب در سایت خواند ولی این اتفاق هرگز روی نداده و با این رویکرد حاضر روی نخواهد داد چرا که این روزها نه تنها ممکن نیست که پاره ای از اوقات چشم به راه غزل خوب نشست بلکه اگر به حداقل ها هم قانع شویم که مثلاً اصول ساختاری غزل از قبیل قافیه و وزن و تعداد ابیات و ... رعایت شود ، باز هم دست های مان تهی است و پیشانی مان لبریز از عرق شرمساری .
      اما چاره چیست ؟
      چاره ی این که بسیاری از عزیزان دوست دارند بسرایند و حرف دل خویش را بزنند تا اندکی آرام گیرند و یا انگیزه های دیگری دارند ولی به هر روی به این امر نیازمند هستند و نمی توان دست بر دهان ایشان گذاشت و سد در برابر قلم شان ، در این میان متاسفانه تعداد کسانی که نمی دانند چگونه بگویند و با ابتدایی ترین لوازم شعر کلاسیک آشنایی ندارند بسیار است اما دریغ که به همان نسبت تعداد کسانی که تشنه ی آموختن این مطالب هستند و در پی تصحیح آثار گذشته و پیشروی در آثار آینده ، بسیار کمتر است که این ادعا را می شود با دیدن باز یا بسته بودن پنجره ی نقد به راحتی سنجید که در بیشتر موارد این پنجره ی مظلوم بسته است و اگر کسی هم جرأت کند یا از سر دلسوزی جسارت نموده ، نکته ای را تذکر دهد معمولاً با واکنش مناسبی رو به رو نمی شود ، از دیگر سوی نیز وقت اساتید آگاه به بحث کردن در خصوص یک واج پس و پیش یا یک نقطه بالا و پایین می گذرد یا در حال فضل فروشی و از خجالت یکدیگر در آمدن  بدون هیچ تاثیر مثبتی ، پس در این اوضاع وانفسا چاره چیست ؟؟؟
      چاره ای که منافع تمام طرفین دخیل در این موضوع از جمله ؛ سایت ، سراینده ، دیگر کاربران ، منتقدین و مردمان عادی که دنبال خواندن شعری یا عضو شدن وارد سایت شده اند ، را در بر بگیرد و کم و بیش هوای همه را داشته باشد ؟؟؟
      پاسخ های گوناگونی وجود دارد اما فعلا دست بازمی دارم از نوشتن و منتظر نظرات دوستان عزیز می نشینم تا اگر مجالی دست داد در خدمت باشم اما برای شیرین شدن کام دوستان عزیزم که تا الان گفته های تلخ ام را تحمل کردند ، نمونه ای از یک غزل دلچسب ، حرفه ای ، جاندار و خواندنی را نیز بازنویسی می کنم تا نظرات مان با شواهد عینی همراه باشد و تاثیر شان صد چندان ...
       
      غزلی از شاعر چیره دست جناب « حمید غرب »
       
      « طراوت » 
      تو چون طراوت خوابی به چشم خسته ی من
                           تو چون شکوه نجاتی به دست بسته ی من
      من آن غریب زمینم که عشق دیدن تو
                              چو شیشه بند زند بر دل شکسته ی من
      برس به داد ، اجل در پی شکار من است
                          به لحظه صبر ندارد ، کمین نشسته ی من
      ز عرش رانده شدم با فریب سیب بهشت
                           چگونه نحس شد این طالع خجسته ی من
      چراغ راه ، توئی پرتوی فشان تا باز
                             مرا به یاد خود آرد زخود گسسته ی من
      سرم خوش است چو مجنون که عالمی دارد
                           نشان زعشق تو دارد زعقل رسته ی من
      به نام نامی کوثر پرم کن ای ساقی
                              منم فتاده سبوئی ، بگیر دسته ی من …
       
      باز هم ناگفته نماند که به دلیل عدم تاثیر سلیقه ی شخصی ام بر نظرات دوستان فعلا از نوشتن نقد یا هر مطلب دیگری بر شعر حذر کرده ، چشم به راه قلم های دوستان و اساتید می مانم ...
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۳۲۳ در تاریخ سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۱۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0