سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 14 آذر 1399
    20 ربيع الثاني 1442
      Friday 4 Dec 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        جمعه ۱۴ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        شاخ پروری
        ارسال شده توسط

        شعله(م جلیلی)

        در تاریخ : شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۴۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۰۲ | نظرات : ۲۸

        سلام
         
        وقتی برای اولین بار قلم در دست گرفتم عهد کردم شاعر دردهای مردم باشم انقدر سوختم تا اینکه شعله شدم و ققنوسی از خاکسترم به پرواز در امد.درد را با لبخند در هم امیختم تا هم ببینید و هم لبخند بزنید.
         
        من بیشتر از خیلی ها نگاه کردم و دیدم .
         
        انقدر از فقر گفتیم هیچ شکمی سیر نشد از درد گفتیم کسی درمان نشد از شکستگی گفتیم کسی ترمیم نشد.
         
        چند روز پیش داخل گوشی یک دختر نوجوان ترانه ای را شنیدم .که متاسفانه خواننده بعد از مصرف مواد عنان از کف داده بودند و در صدد راه اندازی حرم سرا و استخراج نفت بودند.ما که نسل اشعار شجریان و بنان و محسن چاوشی و اصفهانی هستیم شدیم اییین وای به روز این نسل .ما سوختیم اینها قرار است اتش کش کنند کل دنیا را .یک مشت گلی معتاد مبتذل قرار است تحویل جامعه بدهیم.
         
        حالا بماند این اقا دفتر نقاشی هم هستند و الگوی یک خیل عظیم از نوجوانانمان که در اینده نزدیک قرار است شگفت زده مان کنند.
         
        وقتی من ،ما،شما وایشان این نازنین دیوانه را دنبال میکنیم چه توقعی داریم موسیقی اشاعه فرهنگ غنی مان باشد که امروز بی فرهنگ شده.وقتی اینها را بزرگ میکنیم یادمان باشد این اقا میشود پرچم کشورمان میشود علم بی ابرویی مان .شعرمان ،ترانه مان روزی با عشق در هم امیخته بود حالا شده اموزش خرید و فروش تن حالاشده راه یادگیری انواع فحشهای منشوری اگر بخواهیم اشعار را درست کنیم باید از ابتدا تا انتها بووووووق بزنیم.
         
        بی خیال جیب دردمان شدیم بی خیال ناراحتی قلبی مان شدیم بی خیال هزینه های درمانی شدیم حداقل این نیمچه روح را برایمان بگذارید.😭😭😭
         
        بی خیال پیرمرد تا کمر خم شده در سطل زباله شدیم.بی خیال جوانان بیکار و معتاد شدیم بی خیال سکه طلای ده میلیونی شدیم😀بی خیال مرغ بیست هزار تومانی شدیم انسانیتمان را بگذارید برای خودمان.
         
        اصلا از حاشیه نشینی شهرها نمیگویم از زنان سرزمینم که تن را به گرسنگی بخشیدند نمینویسم .از بیمارانی که از فقر جان به خالق هستی تسلیم کردند حرف نمیزنم.اصلا از کجای این شهر بنویسم که اشک نریزم اصلا از کجا بنویسم که اسمش را بگذارم خبر خوب.
         
        اینجا ایران است
         
        مهد پرستوهایی که یک روز عاشق بودند
         
        و امروز فقط نفس میکشند در اسمان شهری که در ان امیدی نمیجویند.
         
        شعله
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۱۸۵ در تاریخ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۴۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0