سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 2 آبان 1399
    7 ربيع الأول 1442
      Friday 23 Oct 2020
        بزرگ ترین شكوه و سربلندی ما نه در هرگز سقوط نكردن، بلكه در برخاستن پس از هر شكست است. رالف والدو امرسون

        جمعه ۲ آبان

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        یک دخالت بیجا (قسمت آخر)
        ارسال شده توسط

        نسرین علی وردی زاده

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۰۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۴۰ | نظرات : ۷

        قسمت آخر:
         
        برمی گردم سمتش! نگاهم روی کاوه ثابت می ماند. می خواهم به او بگویم تو همانی هستی که با حرف خواهرش، مرا کوبید؟! می خواهم بگویم، تو همان مرد شکاکی؟! راستی! خواهرت با تو چه کرده بود ای مرد، که همسری را که حاضر بود زندگی اش را به پایت بریزد، نمیدیدی؟! خیلی چیزها دارم که بگویم ولی حیف که باز کردنِ پرونده های فرسودهٔ گذشته، نه دردی را دوا می کند و نه می تواند سودی داشته باشد.
           نگاهم روی دستش سُر می خورَد. آه که حلقه اش را انداخته است. دیگر طاقت وزنم را ندارم. روی نزدیک ترین مبل می نشینم. بغضم که می شکند، اشک هایم نیز راه خود را می یابند. کاوه سریع بلند می شود و نزدم می آید. جلویم روی دو زانویش می نشیند:
           –بس کن رز! این اشک ها چیه؟!
           دستش را جلومی آورد تا اشکم را پاک کند که سرم را عقب می کشم. دستش روی هوا می ماند. خشکش می زند. شاید غرورش همین جا پخشِ زمین می شود ولی مگر حقّش نیست؟! نه، نیست! به خدا که نیست! هیچ مردی شکسته شدنِ غرور، حقّش نیست. خصوصاً مرد من! مگر چه برایم کم گذاشته بود؟ فقط کمی حساس تر بود. همین! همین اخلاقش راه را برای مشکلات دیگر باز کرد. حالا هم که آمده! می خواهد با هم برویم. خودش می گوید همه چیز را کنار گذاشته است. خودش می گوید که خوب می داند من بی تقصیر بودم. حال چه باید کرد؟! بروم یا بمانم؟! اگر بروم، برای رسیدن دوباره به همین نقطه، راه برگشتی برایم وجود دارد. ولی اگر در همین خانه بمانم و جدا شویم، هیچ راهی برای برگشتم وجود نخواهد داشت. رفتنم بهتر نیست؟! حداقل به خاطر شبنم! گرچه خودم هم دوستش دارم!
           چشمان مرطوبم را می بیند و فریادِ سکوتم را می شنود. از نگاهش التماس می بارد. طاقت ندارم پریشان ببینمش! آن خونسردی، جایش را به کلافگی می دهد. می گوید:
           –قبوله؟!
           همین! همین لحن کلامش کافی است تا متقاعد شوم. می بندم! تمام آن پرونده های باز و حتی بستهٔ زندگی ام را می بندم. اشک هایم را پاک می کنم. گوشی ام را از روی میز کنار دستم برمی دارم و با وکیلم تماس می گیرم:
           –الو آقای قنبری؟!
           خط به خط سردرگمی را در کتابِ نگاهش می خوانم.
           –ببخشید! من از طلاق منصرف شدم. لطفا هر کاری لازمه انجام بدید.
           لبخند عمیقی می زند و من فکر می کنم دلم برای لبخندش هم تنگ شده است. دستش را با شَک و دو دلی جلو می آورد. دستم را می گیرد و بوسه ای پشتش می نشاند.
        –ممنونتم رزِ من!
           باز هم مثل همیشه! آن لفظ! آن صدا! رزِ من! همین یک کلمه کافی است تا باور کنم که با فراموش کردن گذشته ها، کار اشتباهی نکرده ام. می دانم مثل تمام قول هایی که تا به حال سَرشان ایستاده، سر قولش مبنی بر جبران کردن گذشته ها هم خواهد ایستاد.
           چشمم را می بندم. بگذار شیرینیِ کلامش تا بند بند وجودم، رخنه کند. بگذار این شیرینی در کامِ تک تکِ سلول هایم ریخته شود. بگذار قلبم این بار دیگر آرام گیرد!
         
        پایان
        نسرین علی وردی زاده

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۰۷۵ در تاریخ چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۰۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        فریبا غضنفری  (آرام)
        چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۵۰
        زیبا نوشتید بانو جان
        درود 🌹🌹🌹
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۶:۱۸
        از توجه و لطف شما نهایت سپاس را دارم مهربانو🌺🌹
        ارسال پاسخ
        زینب بویری (خزان)
        چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۵۹
        سلام خیلی جذاب بودازخوندنش لذت بردم خندانک 🌹🌹🌹
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۰۳
        سلام سپاسگزارم بانو
        لطف دارید🌺🌹
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۱۳
        بسیار مستفیض شدم
        موفق پیروزوبرقرار باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۳۹
        سپاسگزارم از توجه شما
        لطف دارید🌺🌺🌹🌹
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0