صفحه رسمی شاعر جمیله عجم(بانوی واژه ها)
|
 جمیله عجم(بانوی واژه ها)
|
تاریخ تولد: | بدون اطلاعات |
برج تولد: |  |
گروه: | افراغ اندیشه |
جنسیت: | زن |
تاریخ عضویت: | شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ | شغل: | بدون اطلاعات |
محل سکونت: | بدون اطلاعات |
علاقه مندی ها: | بدون اطلاعات |
امتیاز : | ۱۰۲۹۶۰ |
تا کنون 2624 کاربر 22429 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند. |
درباره من: واژه ها
تنها همنشین من اند
وقتی که تنهایی ها
عودمی کنند!
(بانوی واژه ها یعنی کسی که سالهاست به عقد واژه ها درآمده و بهترین همراه وهمدمش واژه هاست)
برخی ازاشعارم نیازمند ویرایش هستند که اصلاح شده شان را دروبلاگ شخصی ام می توانید مطالعه کنید کافی است نامم را درگوگل سرچ کنید....
|
|
|
|
|
لیست دفاتر شعر
۱ |
|
۲ |
|
۳ |
|
۴ |
|
۵ |
|
۶ |
|
۷ |
|
۸ |
|
۹ |
|
۱۰ |
|
۱۱ |
|
۱۲ |
|
۱۳ |
|
|
|
اشعار ارسال شده
|
|
من دختر بهارم ....... ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۷۶۲ در تاریخ ۶ روز پیش
نظرات: ۲۶۰
|
|
می شود تعبیر با دستان عشق
خوابهای صادق بیدار من! ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۵۷۰۵ در تاریخ چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۳ ۱۰:۰۸
نظرات: ۲۹۵
|
|
کی به پایان می رسد
این عصر سرد زندگی! ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۵۴۲۰ در تاریخ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳ ۲۳:۲۸
نظرات: ۲۷۷
|
|
گرچه با فنجان شعری دلخوشم... ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۵۲۰۱ در تاریخ چهارشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۳ ۱۳:۲۵
نظرات: ۲۴۶
|
|
بامن به دنیا آمدی شاید
که اینگونه گشتم هرنفس شیدا.... ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۴۸۲۶ در تاریخ دوشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۳ ۱۸:۰۰
نظرات: ۲۱۲
مجموع ۲۷۵ پست فعال در ۵۵ صفحه |
مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر جمیله عجم(بانوی واژه ها)
|
|
مدادسیاهم حسابی کوچک شده بود باهزار بهونه والتماس ازمادرم خواستم که اجازه بده خودم برم مغازه وبگیرم مادرغرغری زد پولو به همراه یک لیست داددستم و گفت حالا که می ری واسه منم خرید کن ولی زود برگردی
|
|
سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳ ۲۳:۵۶
نظرات: ۲۷
|
|
پیرزن بی خیال وسط خیابان ایستاده بود خیابان نه خیلی بزرگ بود نه خیلی شلوغ اما به هرحال طوری ایستاده بود که ماشینی نمی توانست از دو طرفش رد شود آن طرف کنار پیاده رو هم دو مرد بی خیال ایستاده بودند وتما
|
|
يکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳ ۰۱:۲۱
نظرات: ۲۰
|
|
دخترک زیر انداز کوچک و زنبیل اسباب بازی هایش رابرداشت تا برود زیر سایه ی درخت توی حیاط بازی کند دم در حال که خواست که خواست دمپایی هایش را بپوشد کفش های پاشنه بلند مادر توجهش راجلب کرد فوری آن را پوشی
|
|
سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۵:۵۹
نظرات: ۲۱
|
|
نصف شبی هوس نوشتن به جونم افتاده بود نمی دونی اونم چه جور پریدم جلوی کامپیوتر وتوهمون تاریکی شروع کردم تند تند به نوشتن. نمی دونی چه حالی میداد هرچی دلم خواست صغری کبری چیدم. صفحه رو
|
|
پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۳ ۰۱:۲۳
نظرات: ۲۸
|
|
دوستان عزیزی که این متن را می خوانند توجه داشته باشن که این نوشته اصلن به معنای تاییدی مطلق بر افکار ونوشته های دکتر شریعتی نیست من خودم هم نمی دانم چی به چیه دوست دارم تا همه راجع به عشق نظر بدین وحر
|
|
دوشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۳ ۱۴:۳۷
نظرات: ۴۶
مجموع ۱۰۸ پست فعال در ۲۲ صفحه |