سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

سه شنبه ۱۱ آذر

صفحه رسمی شاعر نسرین علی وردی زاده


نسرین علی وردی زاده

نسرین علی وردی زاده



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۷۹

برج تولد:

برج قوس

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
ارومیه

علاقه مندی ها

:
بدون اطلاعات

امتیاز

:
۲۱۴
تا کنون 31 کاربر 94 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱

نگاه

۲

رنگ صدا


اشعار ارسال شده

آشوب شعری از نسرین علی وردی زاده از دفتر رنگ صدا نوع شعر غزل

خودم شاید ندانستم ولی من هم خطر کردم ...
ثبت شده با شماره ۹۲۸۴۸ در تاریخ دیروز    نظرات: ۶
باطله پندار شعری از نسرین علی وردی زاده از دفتر نگاه نوع شعر غزل

به خیالم ز درِ خانه درون خواهی شد ...
این شعر را ۱۰ شاعر ۴۱ بار خوانده اند.
عباسعلی استکی(چشمه) ، نسرین علی وردی زاده ، اميرحسين علاميان(اعتراض) ، علیرضا قهری ، معصومه خدابنده ، زهرا مددی ، آرمان پرناک و ۲شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۹۱۸۵۱ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۱۴
یک قدمی شعری از نسرین علی وردی زاده از دفتر نگاه نوع شعر غزل

از من تو برفتی و دل غمزده‌ام نه! ...
ثبت شده با شماره ۸۹۲۴۵ در تاریخ چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۰۷    نظرات: ۱۱

نِئجه سَنسیزلیق ایچینده یانمیشام، آغلامیشام ...
ثبت شده با شماره ۸۸۷۰۰ در تاریخ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۲۶    نظرات: ۱۴
تفسیر شعری از نسرین علی وردی زاده از دفتر نگاه نوع شعر غزل

صدایم رو به تفسیر است، غرورم بندِ این تقدیر ...
ثبت شده با شماره ۸۶۹۲۹ در تاریخ سه شنبه ۳ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۲۱    نظرات: ۱۴

مجموع ۱۴ پست فعال در ۳ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر نسرین علی وردی زاده


   با هر قدمی که برمی‌داشت، صدای برگی را درمی‌آورد. یقهٔ پالتو را بالا دادم و دست‌هایم را گذاشتم توی جیب! اشاره‌ام را به دکهٔ کنارِ خیابان دید. گفتم:«با یک چای داغ
حدود ۱ ماه پیش    نظرات: ۱۳

   دفتر و دستک‌ها را می‌گذارم توی کشو! خم می‌شوم و نگاهی به ساعت دیواریِ پشتِ ستون می‌اندازم. عقربه‌ها چهار و بیست دقیقه را نشانه رفته‌اند. تکیه‌ام را می&z
جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۱۳    نظرات: ۱۴

   مثل هر روز از خمِ خیابان، پیدایش شد. گوشیِ همراهی را که دستم بود، گذاشتم توی جیبم! تمام حرکاتش را از برَ بودم. قرار بود مثل همیشه، با همان شیطنت کودکانه و روی این سرامیک آن سرامیک پریدن،
پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹ ۰۳:۴۴    نظرات: ۹

   گفتم: «نزن تو را به خدا! من چه گناهی دارم؟! این هم بچهٔ توست.» نعره‌اش خورد توی صورت دیوارها! گفت: «می‌خواهم صد سال سیاه نباشد. دختر می‌خواهم چه کار؟!&raq
دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۵    نظرات: ۱۱

 روزهایی هم بود که لب دریا، جایی که روز به شب پیوند می‌خورد و خورشید می‌افتاد توی آب، با هم به تماشای عشق می‌رفتیم. سه_چهار تکه چوب می‌گذاشت و آتش‌زا می‌ریخت. آنگاه
پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۲    نظرات: ۶
مجموع ۲۱ پست فعال در ۵ صفحه
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0