سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 16 اسفند 1399
  • روز وقف
23 رجب 1442
    Saturday 6 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      شنبه ۱۶ اسفند

      پفک

      شعری از

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      از دفتر مانامه نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹ ۰۲:۰۸ شماره ثبت ۹۴۱۷۹
        بازدید : ۷۶۲   |    نظرات : ۶۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      آخرین اشعار ناب مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      توهم ...
      قاتلی است ،خلاق.
      بهشت را شاید
      هابیل دوست نداشت و فقط
      قابیل 
      یک پفک بود.‌‌‌..
        نه اشرف ترینِ مخلوق.
      ..........................شاهرخ
      چشم هایت همیشه ابی .و سالت همیشه نیکو
       
      ۱۵
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۱۶
      درود استاد عزیز
      کوتاه و زیباست
      موثر و پر معنی
      دستمریزاد
      موفق باشید خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۲۲
      عرض ادب استاد ارجمند خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۹
      سلام استاد عزیزم
      ممنون از حضورتان
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۱۷
      عرض ادب استاد
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۹
      سلام بر الاله ی سرخ سایت
      خیلی خیلی خیلی
      ...........خوش امدین
      ارسال پاسخ
      سیده نسترن طالب زاده
      سیده نسترن طالب زاده
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۳۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      یارا حقیقت
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۰۳:۳۷
      سلام و عرض ادب فراوان به شما جناب شفیعی نازنین
      سروده ی کوتاه و پر مفهومی بود
      پفک استعاره ی جالب بود برای آدم هایی که توهم خود برتری دارند ولی حصار های ذهنشان تار بسته و تلاشی برای برتر بودن نمیکنند تو خالی هستند و این آدم ها قاتل خود هستند
      با هابیل یا قابیل فرقی ندارند
      توهم یک قتل است

      نکته جالب دیگر این است این/ شاید/ شعر شما را زیباتر کرده
      به گفته ی جناب قلیچ خانی هیچ چیزی صد در صد نیست
      و قانون نسبیت به تنهایی خود جای بحث دارد

      و اما نماد قابیل نماد انسان های شر و ظالم هست که از ظلم کردن هیچ ابایی ندارند و اما در عقیده شاملو ، بودلر ، لوکنت دولیل و میگوئل داونامونو قابیل را مظلوم و ستم دیده
      دانسته اند
      همان طور که داونامونو می نویسد
      .....
      کوچک ترین شکی ندارم که هابیل هدیه های مقبول خود را
      به رخ برادرش قابیل و هدیه های مردودش می کشید و با
      گوسفندی که خدا هدیه میداد به قابیل جلوه می فروخت
      و دل او را به درد می آورد کسانی که خود را معیت حق و
      طرفدار عدالت می دانند چه بسا مردمی مغرور می شوند
      و دلشان میخواهد با طمطراق عدالت دیگران را خُرد کنند ..
      ....

      و شاملو می سراید :
      .....
      تو بی خیال و بی خبری
      و هابیل برادر خون تو
      راه را بر تو می بندد
      از چهار جانب به خون تو
      با پریده رنگی گونه هایش
      کز خشم نیست
      انقدر
      کز حسد .
      .....

      خب به دیدگاه این شاعران قابیل گناهی نداشت و تنها
      گناهش این بود که نخواسته از حق خودش چشم پوشی کند

      در هر صورت لقب مخلوق برتر به کسی داده می شود
      تواضع و فروتنی به خرج دهد منیت را کنار بگذارد
      و مغرور نشود به خود اجازه رسیدن به والایی بدهد نه خود را
      اسیر ذهنی کند که به او قبولانده اند
      و در هر بحثی تفکر کند و حصار ذهن خود را بشکند
      و اگر نگاهی به شیطان (لوسیفر) کنیم محبوب ترین
      فرشته ی خداوند بود که بخاطر منیت و غرور سقوط کرد

      سپاس از شعر زیبایتان لذت بردم جناب شفیعی

      قلم تان نویسا

      دلتان کهکشانی از نور

      و روزگارتان نستوه خندانک


      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۰۳:۴۱
      خندانک خندانک احسنت یاراجان
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۵۸
      سلام
      بسیار ممنون بابت تشریف فرماییتان و نظر ارزشمندتان
      در مورد قابیل صحبت خیلی زیاده و همینطور هابیل و ادامه نسل بشر و ایا حسادت ریشه جنایات بوده یا تقدیر و اینکه شاید تقدیر بعد از اولین قتل شروع شده است و خیلی داستان ها این چنینی
      ولی نکته همین است که شما گفتید و زیبا نوشتید
      از طفتان به بنده و حقیر نوازیتان ممنون
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۱۰
      سلام ..
      و راستش اگر بخواهیم هابیل و قابیل را بعنوان واقعیت تاریخی بپذیریم ، دچار مشکلات بسیاری خواهیم شد . در بارگاه حضرت معصومه (س ) در قم یک تابلویی زده بودند که نسب نامه ی پیامبر بود تا آدم ، من حساب کردم اگر هرکدام از اجداد پیامبر چندصد سال عمر کرده بودند باز هم فاصله ی بین آدم ابوالبشر تا پیامبر به سی هزار سال نمیرسید ، در حالیکه یافته های علمی چیزی غیر از این را نشان میدهد و قدمت انسان بسیار بیشتر از این ارقام است . بنابراین دو راه پیش پای ماست ، یکی اینکه آدم را نیای بنی اسراییل در نظر بگیریم که نیای پیامبران هم باشد و در این صورت از نظر سنوات کم نمیاوریم . آنوقت برای چین و ژاپن و اروپا و ایران و هند هم نیاکان دیگری قائل شویم . چون علاوه بر یافته های دیرینه شناسان که ناقض وجود تاریخی حضرت آدم بعنوان اولین انسان است ، علم ژنتیک هم بر این باور است که ۱۷۰ هزار سال پیش ابتدا زنان و ۴۰ هزارسال بعد مردها به وجود آمده اند ( و احتمالا خانمها قدرت خودباروری داشتند )

      راه دوم ما اینست که داستان آدم را به شکل نماد بپذیریم . مثلا تفسیر خود اینست که آن بهشت ، بهشت بی مسئولیتی بوده و آن میوه هم مسئولیت که رنج را بهمراه داشته و هبوط آدم و حوا در واقع رنج مسئولیت بوده . یا مثلا آن بهشت ، بی خبری بوده و آن میوه ی ممنوع ، آگاهی که موجب رنج و حرمان شد . و یا تفاسیر و تعابیر متفاوت دیگر میتوان ازین داستان و متعاقبا هابیل و قابیل ارائه داد و خود قرآن هم آیه دارد که " و تلک الامثال نضربها للناس لعلکم یتفکرون "
      اما شعر ، بنظرم خساست به خرج دادی و کم حوصلگی وگرنه من یکنفر منتظر ادامه ی شعر بودم و آنطور که باید و شاید از قلمی که دوستش دارم سیراب نشدم . و میدانم که توان ادامه اش را هم داشته ای و شاید صلاح را در گزیده سرایی دیده ای .. بحث شعر بیشتر روی نکوهش و مذمت " توهم " است که قاتل آرامش و آشتی ست . و مثال و تلمیح آن هم بسیار مناسب بود . کلمه ی پفک هم البته شاعرانه نبود ولی خالی از مفهوم نبود و کنایه ای طنز از رذایل اخلاقی ...

      اصفهانم برای کاری آمده ام و مجالم اندک است . عرض ارادت همچنان باقی ست دوست عزیز و ارزشمندم خندانک


      مانا
      اصفهان ۱۸ دیماه ۹۹
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۲۳
      درود مانا گرامی و نکته اینجاست چرا
      هیچ وقت فکر نمیکنیم اول حوا خلق شد


      نظری خواست که بیند به جهان صورت خویش
      خیمه در آب و گل مزرعه ی آدم زد
      جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
      عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
      عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
      برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
      مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
      دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد



      چنانچه بعد ازآن هم شد تولد مسیح و
      داستان هبوط ادم و حوا
      وحوا برای آنکه فرزندش شاه شود
      آن میوه را خورد عشق مادرو فرزند
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۳
      سلام مانای عزیزم
      بسیار ممنونم رفیق از تشریف فرمایی شما
      در ادامه دادنش حق با شماست متاسفانه فلسفه خلقت که برسی جایی میرسی به سخننانی که همه توان شندینش را ندارن . حتی شاعران
      و داستان ها در کتب مختلف زیادن که انسان عاقل و متفکر اول را اغاز خلقت میدانند و یا اینکه تکامل را دستور خلقت میدانند و در جایی نقطه شروع نیزنند که ادم به عقل مسلح میشود و ادم میشود
      حال بیان این مطلب و علمی کردن ان ممکن است باعث برخورد با افکار و عقاید عده ای بشود
      البته علمیون و روحانیون همیشه از دست مباحث داشته ان و زمانی
      این بحثوکامل میشود که همه به عقاید و فرضیه های هم احترام بگذارند
      خوشحالم که سر سری شعر را نمیخوانی و دست بوس تان هستم
      خیلی زحمت کشیدی دوست خوبم
      من هم هفته پیش اصفهان بودم....یه خودرو براشون طراحی کردم کیف کردن
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۳۳
      البته نمیدانم تا چه حد درست مینویسم و تخصص ندارم
      جایی خواندم که اولین موجودات ماده بودن و حیات از جنس مونث به وجود امد و کم کم ان دسته از موجودات که تکامل کامل نداشتند تبدیل به بارور کننده شدند و نر نام گرفتن
      یه جورایی این فرضیه در تکامل بیان میشود
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۱۱
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۶
      درود جناب شفیعی پیرو فرمایشات جناب مانا
      واضافه کردن این موضوع که عمق را باید
      جستجو نمود در سطح تمام احتمالات وجود دارد اما درعمق تمام نیروها به وحدت می رسند
      من و تو و هابیل و قابیلی نیست
      یهو دا و مسیحایی نیست
      بی نهایت عشق
      است و آرامش و شادی و ......
      البته این مبحث
      توسط فیزیک کوانتو م کاملا اثبات شده است
      وتمام این داستان ها برای شناخت آدمیزاد از خوداست خدا خود آ


      🌘 یهودا بخود امد و باخود گفت پس چرا مسیحای جوانمرد دم از انقلاب غُران وطوفان خروشان نمیزند !؟ و زمان گذشت وگذشت تا شام اخر شد وحواریون در خانه مریم مجدلیه یک به یک داخل شدند ‌و بوسیدند رخسار عیسی را اما همین که نوبت به یهودا رسید تامسیحا را ببوسد بعد لمس گونه ها اهسته درگوش یهودا گفت؛« تو همانی ک بابوسه ای به فرزند ادم خیانت می کنی!» و یهودا یکه خورد و تا پاسی از شب چونان افعی زخمی بخود پیچید و تازه در عمق ظلمات سنگین آن شبِ قَدر سیاه پی برد که در نمایشنامه سترگ تمامی تاریخ مسیحیت چه نقش نفرین شده ای را خدا برای او مقدر کرده ست! نقش یک خائن و او همانی ست که باید خسرالدنیا و الآخره شود تا عیسی ابن مریم بدل به مسیحا شود تا ابدالاباد و تا اخر این قصه را خواند چرا ک عیسی با این کنایه کوتاه و با این کلام استعاری به او فهماند ک تو باید جای مرا به گزمگان لو بدهی تا من با مرگ خویش بمثابه یک قربانی و ذبح عظیم تاوان گناه بنی ادم را بپردازم ودراین میان نقش تو خیانت کردن است و یهودا نیز الحق پس از ان نقش شوم خود را خوب بازی کرد انهم باعلم به این نکته ک هم دراین دنیا تا قیام قیامت نفرین هر مومنی چونان باری شوم بدرقه راه اوخواهد بود وهم لهیب دوزخ در آنسوی دروازه مرگ در انتظار اوست در آستان دَری که کوبه ندارد..

      🌗با این وجود ایثارکرد تا مسیح جاودانه شود فردای شام اخر و در همان لحظه های ک مسیح را با صلیبی بر دوش با نهیب تازیانه برفراز تپه جلجتا می بردند یهودا در راسته طناب ریسان پیچید و ‌بر در دکان مَردی خامه ْریس سی پاره نقره ای را ک کَهَنهٔ یهود به نشانه پاداش و بپاس خیانتش به پسر خدا و سرور خویش بدو‌داده بودند در کف دستان پینه بسته مرد ریسمان باف نهاد و طنابی ستاند ورفت و رفت تا خارج شهر درست در مقابل تپه جلجتا که مسیح در ان لحظه داشت بر فراز ان مصلوب می شد ایستاد و طناب را بر گرد شاخه انجیر بُنی انداخت و گره زد درست در لحظه مرگ مسیح ، خود را بدار آویخت با سقوط ازادی به درون تقدیری بی تماشاچی یا گریه خیل زائران..

      🌖 پس بی سببی نیست که در قرائت قرآن از این واقعه ، جای شخص مسیح و یهودا در سکانس اخر تعذیب عوض میشود واین ‌یهوداست ک بنام وبجای مسیح، مصلوب میشود .مسیحا برای ابراز اطاعت از فرمان خدا زندگی این جهانی اش را در ازای جاودان شدن پس از مرگ قربانی کرد آری اما این یهودا بود ک ایثارش بمراتب بزرگتر از ایثار مسیحا ست چرا ک او هر دو جهانش را قربانی اراده الاهی کرد پس قربانی واقعی و ذبح عظیم تراژدی خدایگانی یهودابود نه ان پسری که از پدر بود و در پدر فرو ‌شد تا عامی مردی عادی درمقام ایثار خود را برای عظمت پدر وعروج پسر فنا کند..پس متبرک باد ‌روح رنجور وسرگردان یهودا ک نامش گناهواژه اباء كليساست...تا باد چنین بادا.
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۵
      سلام
      بانوی طبیعت
      ممنونم که همیشه پر بار و با مسئولیت کامل مینویسید و بحث میکنید
      خیلی خوب بود مطلب شما و واقعن اموختم خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۱۳
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      بهروز ابراهیمیان
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۵:۴۵
      سلام ودرود شاعرگرانقدرشعرزیبایی سرودیدقلمتان همواره پرتوان باد خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۴۴
      ممنون دوست خوبم
      قدم به چشم من گذاشتید
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۲۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۲۱
      درودو عرض ادب جناب شفیعی ارجمند
      بسیار زیبا و زیباتر مهری که انتهای سروده اتان
      تا بیکران جاریست خندانک

      به شعرو روشنا همیشه خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۸
      سلام بانوی طبیعت و ممنون بابت تشریف فرماییتان
      کاملن امیدوارم سال خوبی داشته باشن دوستانِ عزیزم اونور اب
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۲۱
      سلام جنا شفعی
      آنچه سروده اید زیبا
      از غزل یرون نبود
      ولی باید میزان تر
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۶
      سلام
      نوشته تان مفهوم نبود برام ولی درست میفرمایید
      غزل نیست
      موزون هم نیست
      و خیلی ممنون که وقت گذاشتید
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۲۴
      واای ببینید کی اومده خندانک خندانک
      سلام استاد عزیزم
      پر معنا و تلخ و طنازانه
      کم می اییید کم مینویسید
      اما عالی
      خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۵
      عزیز دلم
      خوبی الحمد الله
      ممنون ازت
      نوشته زیبایی نبود ولی دوست داشتم مراعات نظیر به کار رفته در ان را دوستان کشف کنند و روش صحبت کنند
      قاتل و بهشت و هابیل
      توهم و پفک و قابیل
      خیلی جای بحث دارن
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۲۹
      خندانک خندانک خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۱
      سلام بانوی بزرگوار
      ممنون از شمت
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۳۵
      سلام بزرگوار جناب شفیعی
      مثل همیشه از محتوایی ارزنده برخوردار است
      و زیباست
      فقط در باب واژه‌ی "اشرف"
      عارض است که این واژه را گاهی در مقام صفت بکار میگیریم
      و خود اسم برتر است به معنای شریف‌تر یا والاتر.
      برقرار باشید و سلامت
      خندانک خندانک خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۱
      سلام
      و عرض ارادت
      کاملن حق با شماست و ترین نباید پشت سرش می اوردم
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۳
      سلام ، و هرجا شما و دوستان هستید ، چانه ی قلم مانا هم گرم میشود . راستش علاوه بر معانی که برای اشرف بکار بردند . بنده فکر میکنم ممکنست اشرف از اشراف بیاید به معنای تسلط . چون انسان بر دیگر موجودات مسلط است . و حتا توانایی تسلط بر غریزه را هم دارد . بهمین جهت معتقد بودم اگر چیزی بر انسان مسلط شود ( مثل خشم و حرص و حسد و بخل و شهوت و یا هر گونه اعتیاد ) به همان اندازه انسان را از اشرفیت خود دور کرده است . و چندسال پیش که این معنی را با سواد نمناک و عقیمم کشف کردم کلا کمی آرامتر شدم و همیشه سعی کردم مغلوب هیچ غریزه ای نشوم .
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۱۹
      سلام مانای عزیز
      خندانک
      حسین رضایی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۴۲
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۱۹
      دوست خوبم
      خوش امدی
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۱۶
      درود بر اندیشه ناب شما
      استاد وشاعر وهنرمند ارجمند
      همواره تابان
      جوشان وخروشان باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۱۸
      سلام
      بسیار ممنون از حضور تان
      متشکرم
      ارسال پاسخ
      سیدحسن خزایی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۰۶
      سلام ودرود جناب شاهرخ عزیز:
      موضوعی قدیمی را در قالب نو بیان کرده اید از پرداختن به موضوع تا نتیجه گیری همه چیز منسجم و سر جای خودش قرار دارد. ولی باز هم عقل کاهل من لنگ میزند و از آنجایی که بنده مثل دیگر دوستان نتوانستم به راحتی ارتباط جناب قابیل با پفک را بعد از چند بار خواندن سروده‌ات بفهمم لطفا بنده را متوجه منظورتان بفرمایید ممنونم. واینکه خود کلمه اشرف صفت تبیلیغی است، که جناب هداوند عرض کردند. خندانک خندانک خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۵۰
      سلام
      اختیار دارید ....
      سخت نیست این پفک بیچاره بی خودی باد گرده و رنگ شده و توهم داره که اشرف ترینم .........شاید ننویسم واست بهتر باشه
      قابیل پفکه یا شاید چس فیل هر کدومو صلاح دونستی بجای پفک بگذار
      شعر نو
      نیاز به خلاصه گویی
      نیاز به ساختار شکنی داستانی و روایی
      نیاز به ساختار شکنی گویشی و کلامی
      دارد
      و اینکه من توضیح زیر شعرم بنویسم یعنی موفق نبوده شعر ناقابلم و از این بابت عدر خواهم
      سیدحسن خزایی
      سیدحسن خزایی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۲۰
      بله شما درست میفرمایید ولی قبول کن خیلی تناسب ظاهری یا معنایی نداره به ذهن حقیر قاتل با قابیل تناسب بیشتری داشت. ولی شما استادی به تمام هستید
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۳۳
      برای بیشتر شدن بحثمون
      واقعن انسان امروزی ا پفک شبیه هست.....مثلا
      باد کردن بیخودی
      صدای که ازمون موقع خورد شدن در میاید
      رنگ و لعاب بیخودی
      و نهایتا مضر بودنش
      و مهمتر از همه خوراکی است که زمین میخوردش نهایتا.
      و این اصل زندگی است با نگاهی پوچ گرایانه البته.
      اتفاقا
      قاتل اصلا قابیل نیست ...قاتل اصلی توهم است و داستان بهشت را که اجازه بده واردش نشیم.
      ولی درست میگویید و چه خوبه که پرسیدید و باز هم میگم شرمتده از وقت عزیزتونم
      محمد رضا خوشرو
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۱۷
      سلام بسیار عالی ..البته جناب شفیعی پفک من دیشب خریدم ده هزار تومن ها خیلی گرون شده خندانک در هر صورت
      عرضم به خدمتتان درست فرمودید اشرف مخلوقات نبوده . خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۳۶
      سلام
      جه گرون شده
      افرین به شما و واقعن این لقب براش خیلی زیاده.
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۱۹
      یک لایک به دلیل قابیل.
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۳۶
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سیده نسترن طالب زاده
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۳۴
      درودتان بزرگمهر
      زیبا و خواندنی بود ..
      ایامتان پرشور و شکرگون ...
      با مهر
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۳۷
      سلام بانوی عزیز و بزرگوار
      خوبید
      ممنون که وقت عزیزتان را در صفحه ی ناقابلم خزج کردید
      ارسال پاسخ
      آرزو جمشیدی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۲۹
      سلام جناب شفیعی

      زیبا بود درود به شما

      پیروز و موفق باشید خندانک خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۲۱
      سلام و عرض ادب
      بسیار ممنون از تشریف فرمایی شما
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۰۳
      درود بر جناب شفیعی بزرگوار
      از استفاده ی کلمه ی شاید در شعر شما بسیار لذت بردم و اتفاقا از روی شوق بیشتر به شعر تامل کردم.
      چقدر خوب است که پشت هر عقیده ای یک شاید بگذاریم و بدانیم جهان ما از بدو تولد تا کنون هرگز چیزی را صد درصد نداشته است و حتی قانون مطلق برای هیچ چیز وجود ندارد
      نسبیت در وقوع و نسبیت در درک هستی همیشه چالشی است که فکر میکنم نامی جز زیبایی برایش نمیتوانم بگذارم. خندانک
      سپاس از انتشار اثر خوب شما.
      برایتان ارزوی خوشحالی و رضایت و آزادی دارم.
      خندانک
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۱۵
      دوست خوبم سلام
      چقدر خوب دیدید
      من خودم به این کلمه توجه نداشتم و زیباییش را وقتی شما نوشتید درک کردم
      در ادامه صحبت شما بگویم این کلمه تفاوت بین جهان اول و سوم است . در جهان سوم خیلی چیز ها دیکته میشود .متاسفانه
      ارسال پاسخ
      یارا حقیقت
      یارا حقیقت
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۰۲:۰۸
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۷
      درود جناب جناب هداوند گرامی
      امکان ریپلی بر پیامتان نبود عذرم را بپذیریدخندانک
      سپاسگزارم از مکث نگاهتان بله تصحیح نمودم
      و شاید دلیل حذف این بیت همچنان باقی ماندن ابهامات باشد ۔ در این یک بیت کمی تامل کنیم
      داستان خلقت آدم و حوا و خیلی نکات دیگر
      برجسته می شود ۔

      🍃🍃🍃🍃🍃🍃
      وشعری که بسیاردوست می دارم
      تقدیم به جناب شفیعی صفحه ی گران و۔
      همراهان عزیزو دوستان جان ۔


      باید اِستاد و فرود آمد
      بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
      چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و
      اگر بی‌گاه
      به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.

      کوتاه است در،
      پس آن به که فروتن باشی.
      آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود
      آنجا
      تا آراستگی را
      پیش از درآمدن
      در خود نظری کنی
      هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان،
      که آنجا
      تو را
      کسی به انتظار نیست.
      که آنجا
      جنبش شاید،
      اما جُنبنده‌یی در کار نیست:
      نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف
      نه عفریتانِ آتشین‌گاوسر به مشت
      نه شیطانِ بُهتان‌خورده با کلاهِ بوقیِ منگوله‌دارش
      نه ملغمه‌ی بی‌قانونِ مطلق‌های مُتنافی. ــ
      تنها تو
      آنجا موجودیتِ مطلقی،
      موجودیتِ محض،
      چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت
      حضورِ قاطعِ اعجاز است.
      گذارت از آستانه‌ی ناگزیر
      فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ست در نامتناهی‌ ظلمات:
      «ــ دریغا
      ای‌کاش ای‌کاش
      قضاوتی قضاوتی قضاوتی
      درکار درکار درکار
      می‌بود!» ــ
      شاید اگرت توانِ شنفتن بود
      پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشان‌های بی‌خورشیدــ
      چون هُرَّستِ آوارِ دریغ
      می‌شنیدی:
      «ــ کاشکی کاشکی
      داوری داوری داوری
      درکار درکار درکار درکار...»
      اما داوری آن سوی در نشسته است، بی‌ردای شومِ قاضیان.
      ذاتش درایت و انصاف
      هیأتش زمان. ــ
      و خاطره‌ات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد.

      احمد۔شاملو
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۲۵
      درود مجدد
      خواهش میکنم بانوی گرامی.
      و ببخشایید جسارت کمترین را.
      با احترام خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۹
      من سپید را با این شعر شروع کردم
      بانوی طبیعت
      ممنون بابت نگاه خوبتان به این صفحه و پربار کردن صفحه ی ناقابل بنده
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۵۱
      استاد عزیزم
      سلام
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۰۶
      درود متقابل جناب هداوندگرامی
      استدعا دارم
      ،می آموزم از محضرتان استاد ارجمند
      خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۰۶
      لبریز از نورباشیدو عشق و ارامش خندانک
      مجتبی شهنی
      شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۰۳
      درررود
      بسیار
      زیبا
      و
      عاااااااالی


      *_꧂🌸☘️჻*
      🌸 🌿 *꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸_____*
      ☘️჻🌸🌿
      امید کیانی (امید)
      شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۳۵
      درود و احترام جناب مهندس🌹
      قلمتون نویسا
      گلشن امیدتــــان پرگل
      وزندگیتـــــون دانه ریزتبسم یار
      🍃🍃🌹🌹...
      فروغ فرشیدفر
      يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۱۶
      درود بر استاد شفیعی گرامی🌹
      وسلام بر اندیشه ی خلاق و پربارشما.
      مثل همیشه منخصر به فرد و تاثیر گذار بود.
      قلمتان پرتوان و روزگارتون برمدار مهر.
      🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹
      فروغ فرشیدفر
      يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۳۱
      درود بر استاد شفیعی گرامی🌹
      وسلام بر اندیشه ی خلاق و پربارشما.
      مثل همیشه منخصر به فرد و تاثیر گذار بود.
      قلمتان پرتوان و روزگارتون برمدار مهر.
      🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹
      مینا فتحی (آفاق)
      شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹ ۰۳:۲۰
      درودتان باد جناب شاهرخ خان

      شعری کوتاه و زیبا
      دست‌مریزاد خندانک
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۰۷
      درود بر شما استاد بزرگوارم خندانک خندانک
      محمد علی سلیمانی مقدم
      ۲ هفته پیش
      🌺🌹🌺🌹🌺
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0