سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 5 بهمن 1399
  • انتخابات اولين دورة رياست جمهوري اسلامي ايران، 1358 هـ ش
11 جمادى الثانية 1442
    Sunday 24 Jan 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      جایی که دوست داشتید بمانید و نتوانستید بمانید بدانید که هنوز توازون در تعقل ندارید.احمدی زاده(ملحق)

      يکشنبه ۵ بهمن

      نا مردمی

      شعری از

      شریف شریفیان

      از دفتر ترانه ها نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۳۳ شماره ثبت ۹۲۸۸۵
        بازدید : ۹۷۵   |    نظرات : ۸۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      رنگ پاییزی فقط یک زرد نیست
      گرچه پاییز است اما سرد نیست
      حرف مردان حقیقت روشن است
      آنکه در لفافه گوید مرد نیست
      من ذلال و صاف چون آیینه ام
      روی این آیینه حتا گرد نیست
      آنکه عیب خود بمن نسبتدهد
      باشرف تر از سگ ولگرد نیست
      شعر گفتن از سر مهر و غضب
      عیب آری بلکه دست آورد نیست
      صاحبش این فوش بر دارد خودش
      روبرو گردد که هم آورد نیست
      مرد با ید روبرو خنجر کشد
      از برایش برد در این نرد نیست
      ای دریغ از ذات او یک شرف
      هیچ کس مانند او نامرد نیست
      دوستان این بداهه برای کسیست از پشت خنجر زده
      ببخشیدم که اینگونه سرودم خیلی سوختم خیلی
      فدای شما عزیزان 
      ۱۳
      اشتراک گذاری این شعر
      ۴۸ شاعر این شعر را خوانده اند

      شریف شریفیان

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      حمید غرب

      ،

      سحر غزانی

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      سارا شیخ محمدی ( دیانا )

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      بهرام معینی (داریان)

      ،

      علی غلامی

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      محمد راد

      ،

      مجید آبسالان

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      مریم کاسیانی

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      نگین امیری

      ،

      پژمان بدری

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      رامینه خوشنام

      ،

      بهروز ابراهیمیان

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      ابراهیم هداوند

      ،

      سید علیرضا میرسلیمی(هامی)

      ،

      حدیث عبدلی (یارا)

      ،

      علی ناصری(عین)

      ،

      سهیل خواجوند مانی

      ،

      محمد باقر انصاری دزفولی

      ،

      آرزو عباسی ( پاییزه)

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      نسرین علی وردی زاده

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      طاهر بهادرانی

      ،

      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      مسيحا الهیاری

      ،

      فرهاد شریف

      ،

      بهروز عسکرزاده

      ،

      رویا خوشبخت

      ،

      عیسی کیانی با تخلص عینک

      ،

      ابوالفضل زندیه شاهین

      ،

      سجاد بحری

      ،

      رسول علی محمدی

      ،

      سیدحسن خزایی

      نقدها و نظرات
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۴
      درود بر شما استاد که زلالید و بی ادعا
      دنیا ارزش ندارد که نگاه کسی دل را بیازارد
      در پناه خدا ارام باشید
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۵
      سلام استاد بانوی گرانقدر و عزیز
      خواهر ارجمندم
      سالهاست بنده ی حقیر را میشناسی
      و میدانم بیشتر آثار بنده را هم خواندی و
      بنده هم ارادت دارم
      شاید از مرز ده سال گذشته است که در فضای مجازی
      کم و بیش شعر به اشتراک گذاشته ام و
      جز به شعر و عرض ادب خدمت دوستا ن نپرداخته ام
      بماند تا بموقع واقف به موضوع انتشار این هجو نامه خواهید
      شد اگر عمری باقی داشته باشم
      استاد بانوی گرانقدر ببخشید نارا حتتان کردم
      خواستم خاموش باشم ولی گفتم این فرد نخواهد فهمید
      ممنون که با مهر نواختید خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۶
      نباشد همی نیک و بد پایدار

      همان به که نیکی بود یادگار

      حکیم ابوالقاسم فردوسی خندانک


      درود ارجمند خندانک

      با توکل بر خدای مهربان آرام باشید و دعا کنید خداوند به راه راست هدایتش کند خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۳۹

      قناری


      مرداب منم چو چشمه جاری با شید

      من گرچه خزان شما بهاری باشید

      دیدید که بر دلم چسان زخم زدند

      تا شاهد مرگ این قناری باشید
      شریف شریفیان

      سلام
      درود بر خواهر بزرگوارم
      استاد بانو (الهه ی احساس)
      منونم از رهنمودتان
      سلامتی وسعادت قریتان خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      درودبرشمااستادعزیز خندانک
      واقعا دلخورشدم
      اماقضاوتی نمی کنم چون نمیدانم چی شده
      فقط ان شاالله که یه سوتفاهمه وختم به خیرمیشه خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۳

      عمر بی ثمر


      عمرمن بی ثمر اندر گذر باد گذشت
      شرری بود که از تیشه ی فرهاد گذشت

      لحظه هایم همه اندر گسل زلزله بود
      بس که آوار غم از خلوت بیداد گذشت

      این خرابی من از فرصت آبادی توست
      پایه بنیاد من از شهرت آباد گذشت

      برمن خسته و رنجیده نصیحت چه کند
      لبم از بوسه ی صد مرتبه ارشاد گذشت

      همه فریاد شدم حیف کسی گوش نبود
      عمر ماتم زده با ناله و فریاد گذشت

      شعر من بغض غریبیست شکسته به گلو
      آتشی بر جگرم بی خبر افتاد گذشت

      مدعی خود همه ایراد به ایراد من است
      وای زین بخت نگون بخت به ایراد گذشت

      تا تو سرگرم خود جاه و مقا مت باشی
      خرم آن پای نلرزید و زمرصاد گذشت
      شریف شریفیان

      سلام استاد بانوی گرانقدر و عزیز
      خواهر ارجمندم
      ممنونم که خواندید و به این حقیر آرامش بخشیدید
      سپاس از مهربانی وبزرگواریتان خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۱۱
      درود جناب شریفیان عزیز
      گلایه آمیز و بسیار زیبا بود
      امید که همیشه خرم و خوش باشید خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۴

      عشق پاک



      من همه دار و ندارم یک دل است
      این دلم تقدیمتان ناقابل است

      تاب کم لطفی ندارم نازنین
      این نَفَس با عشق پاکان حاصل است
      شریف شریفیان
      سلام
      درود بر دوست ادیب و ارزشمندم
      حضرت استکی عزیز و گرانقدر
      سپاس از حضور ارزشمندتان
      دوست بزرگوارم این یک گله نیست
      یک هشدار جدیست تا پای جانم
      دعا کنید طرف فهمیده باشد یا انکار کند به من نبوده
      یا عذر خواهی کند
      ممنون که امدید
      بر قرار باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۶:۰۹
      سلام خدمت دوستان و سروران گرانقدر عزیز
      این اولین حجویات بنده است که از سر ناراحتی از
      فردی که در لفافه بعضی موضوعاتی که خود لیا قتش
      را دارد به من نسبت داده این اولین است
      یک کتاب برایش دارم و در اخر نام و نشانش را بر ملا خواهم نمود مگر اینکه هرچه زود تر بفهمد و پشیمانی
      خودرا اعلام و عذر خواهی کند
      حالم اصلا خوب نیست خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۶:۵۱
      سلام
      ممنون و سپاسمندم دخترم خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۹
      .... پس ابوسعید ابوالخیر طبقی حلوا برایش فرستاد . آن شخص علت را جویا شد . شیخ گفت : شنیده ام که حسنات خود را به من داده و سیئات مرا برای خود برداشته ای . خواستم بدین وسیله جبران کنم


      سلام
      تمام قصه همین است . بهرحال مردم ما را داوری میکنند و ما نیز آنها را . و این کاملا طبیعی ست . به جای انتقام و افشاگری باید در عمل ثابت کنید که آنچه در مورد شما گفته صحت ندارد . اگر در موضع انتقام و برخورد قرار بگیرید آن شخص را بیشتر در پندار خود پایدار نمودید . مثل کسی که در پاسخ به کاریکاتور پیامبر سر معلم را برید . و باعث شد منتقدان اسلام در عقیده شان استوارتر شوند که مسلمین وحشی هستند .


      این نظر مانا بود .
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      بهرام معینی (داریان)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۷
      درود فراوان استاد شریفیان استاد مهربانی ادیب فرهیخته 🌷
      مهربانیهای ومحبت واندیشه ناب وسرشار از مهر ولطف شما بر کسی پوشیده نیست🌷
      قلب سرشار از عشق وپاک شما نشانگر تفکراتی است که بر سروده هایتان اثر بخشیده ‌تابناکی آن روشنی بخش دل خواننده است 🌷
      بگذریم استاد مهربان این بی مهری ها ناشی از عدم شناخت افراد همیشه بوده وهست فقط باید برایشان دعا کرد واز خداوند برایشان راه راست آرزو کرد 🌷
      روزگارتان پر فروغ ❤️
      ایام بکام 🌷
      سلامت وتندرست در پناه حق 🌷
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۶
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
      خندانک :
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۳۰
      سلام
      درودی بی نهایت استاد بزرگوارم حضرت معینی ارجمند و ارزشمند استادم تا ابد وام دار الطاف و بزرگواری و بنده نوازی حضرت عالی هستم
      ودر محضر شما بزرگوار مشق شعر و ادب کرده ام
      ارادتم تا دلم در طپش است باقیست
      برقرار و سرفراز باشید خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۶
      سلام
      مانای عزیز
      بنده تاکنون هیچ کسی را جز خودم را داوری نکرده ام
      چون هرگز بر کرسی قضاوت تکیه نکرده ام
      بر زعم خودم نه حسناتی داشته ام نه سیئاتی
      بقول معروف
      ((من از کار خدا این شکر دارم
      که دست مردم آزاری ندارم))
      مانای عزیز باید عرض کنم شوربختانه بظاهر هم شده
      من هم یک مسلمانم
      واما درمورد موضوع
      ما انسان ها چه مسلمان یا غیر مسلمان موضوعی بنام حقوق داریم گرچه در اقصا نقات جهان شرح حالش متفاوت است
      وقانون های من در آوردی
      که قانون گذارانی که همان قانون را نوشته اند
      خود به آن پایبند نیستند
      اگر دزدی به خانه ای رفت صاحب خانه باید اول سند خانه اش
      را بیاورد تا ثابت کند که این خانه از آن اوست ودزد را قانع کند که دزد است
      مانای عزیز حالم اصلا خوب نیست و مغزم کار نمیکند
      ظعف بینا ییم غوز بال غوز شده
      ممنون از نظرتان خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۶
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۰
      سلام استاد معینی عزیزم
      سپاس از بزرگوار و شاگرد نوازیتان
      چه عرض کنم استاد
      ممنونم خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۶
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید آبسالان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۷
      عرض سلام و ارادت استاد ادیب و گرانقدر
      درود بر شما و قلم توانمندتان
      بهترینها نصیب قلب مهربونتون
      الهی دلتون لبریز از عشق و آرامش

      🌺🍃🌺 خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۶
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۴
      سلام و درودها بر شما خندانک
      براتون آرزوی آرامش و صبر می‌کنم استاد بزرگوار خندانک

      من ذلال و صاف چون آیینه ام
      روی این آیینه حتا گرد نیست

      نگذارید آیینه دلتان آلوده شود با گرد غم و قضاوت و کینه دیگران🙏🏻🙏🏻
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۲
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۴
      سلام دخترم ادیب و شاعرم
      ممنونم از محبت و بزرگواری شما عزیز
      تنور دلتان گرم مریم بانوی ارجمند
      سلامت و سعادت قرینتان خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۵
      سلام استاد عزیز
      نمیدانم چرا این گرفتاری هایم تمام نمیشود
      امدم نوشته ای را منتشر کردم قصیه مانا پیش امد بی ادبی و جسارت کردم بزرگ تر از سنو دهانم حرف زدم و همه را له ارامش دعوت کردم
      امروز که حالم خوب بود این شعر و احساس شمارو دیدم بازهم دلم گرفت و شدیدا ناراحت
      خدا نکند شما رنجیده باشید جز دشمنانتان کاش که از اهالی شعر نباشد هر که هست چون دیگر جای ماندن نمیماند
      شما انقدر بزرگ و مهربان هستید و بزرگوار
      شما را همیشه با غزل زیبایتان در شب شعر کشوری به یاد دارم کلیپش را هنوز دارم و صدای اسمانی و شعر زیبایتان و همیشه ارزوی اشنایی بیشتر داشتم باشما و حالا که اشنا شدیم ولی ناراحت شیرینی اش به کامم تلخ از شنا عزیز بزرگوار میخواهم ناراحت نباشید هر که بخواهد برود مهم نیست شما بمانید اینجا در قلبم و وجودم دوستتان دارم بینهایت خندانک
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۰۳

      زندگی یعنی زیستن در سایه بید



      آن شب یخ زده ازتف که تبش بالا بود
      مادری کودک خودرا نوازش می کرد
      لای لایی برایش می خواند..
      داستانی برایش می گفت!
      داستانی زوصل و هجران...
      هم ز سردی زم و هم زتف تابستان
      شاهزاده به گدایی می رفت..
      وگدا زاده به اوج شاهی!
      غم و شادی همراه...
      درمیان قصه..
      نغمه ی لا لایی
      کودک اینجا پرسید
      که گدا زاده کجا بود
      شاهزاده کجا رفت؟
      بگو..
      گوهری از مژه دردامن مادر افتاد
      وپس از مکث و سکوت!
      ناگهان لب واکرد
      که بخواب امیدم..
      زندگی یعنی زیستن در سایه بید
      مقصدی داشت به دشت گل یاس
      که در آنجا شبنم
      میهمان گلهاست
      رفت جایی که بپرسد زسکوت
      شهر تنهایی عشاق کجاست؟
      گل شیپوری را
      باسلامی شیوا
      که علیکش زخدا می آمد
      راستی غنچه مگر می خوابد؟!
      یا که مدهوش زبویی شده است؟!
      یاکه بر لب رده است مهر سکوت؟!
      ناگهان آوازی زقناری بر خواست
      کیستی تا به سرا پرده ی ما آمده ای؟
      شاهزاده جواب داد منم..
      یک غریب
      یک تنها
      یک مسافر ز دیار شب تار
      که دگر نیست رمق در بدنم
      تو اگر میدانی
      شهر تنهایی عشاق کجاست؟
      گفت بلبل که ازاین راه سپید
      میروی تا به دو راهی فلق!
      وازآن راه سپید
      فجر را می فهمی!
      که نویدی به دل خورشید است.......
      شریف شریفیان

      مازیار عزیز سلام
      بنده را ببخشایید نارا حتتان کردم
      بخدا قصدم ناراحتی دوستانم نیست
      از خوشحالی شما عزیزان خرسندم
      من فدای شما دوست ارزشمندم
      خوبان همه را به چشم خوبی بینند
      وشما خیلی خوبید
      خدا نکند هیچ وقتی کامتان تلخ باشد
      پیری و دلگیری من باعث ناراحتی شما شد
      شرمنده ام عفو کنید
      ممنونم از دلداریتان
      بر قرار و سرفرازباشید عزیز خندانک
      رامینه خوشنام
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۳۹
      درود استاد شریفیان بزرگوار
      زیبا سرودید
      برقرار باشید 🌹 🌹
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۳
      از غم همیشه چون دل مینا دلم پر است
      آری دل تهی زمحبت زغم پر است
      این جیفه خوار مردم دنیا پرست را
      خالی است چشمهازحیا تا شکم پر است
      چون باغتا زخار و گلم مدعا یکی است
      هر روز دامنم زگل صبحدم پر است
      تنها نه آسمان و زمین خصم آدمی است
      رین مشت خاک سوده دل خاک هم پر است
      زان بی دلیل راه عدم میتوان سپرد
      کاین راه رفتنی زنشان قدم پر است
      محنت سراست خانه ی بی مبهمان امیر
      زان رو دل تهی زمحبت زغم پر است
      امیری فیروز کوهی
      سلام دختر گلم
      ممنون که به این پیر لطف کردید
      خوش بختیتان خندانک
      ارسال پاسخ
      بهروز ابراهیمیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۰۱
      من ذلال و صاف چون آیینه ام
      روی این آیینه حتا گرد نیست درود استاد شریفیان بزرگوار
      زیبا سرودید خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۳
      همچون کویر گمشذه در چتر گردباد
      نومید از نوازش باران نشسته ایم
      بیدار تر زدیده ی ایینه مانده ایم
      اشفته تر زخواب پریشان نشسته ایم
      دور از وطن گرفتگی ما غریب نیست
      ما در وطن چوشام غریبان نشسته ایم
      از جان توان گذشت و زپیمان نمی توان
      جان دا ده ایم و بر سر پیمان نشسته ایم
      چون موج بیقراری ما بی دلیل نیست
      در انتظار جنبش توفان نشسته ایم
      هر لاله ای به خاک شهیدی برد چراغ
      در موج خیزخون جوانان نشسته ایم
      باد خزان مجال شکفتن نمی دهد
      زین غم چو غنچه سر بگریبان نشسته ایم
      محمد قهرمان
      سلام
      درود دوست ادیب و ارجمندم
      حضرت ابراهیمی گرانقدر و عزیز
      سپاس که به کلبه ی محقرم صفا آوردید
      خندانک
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۹
      سلام ودرود بینهایت استاد شریفیان عزیز و
      بزرگوار
      بسیار عالی وزیبا
      وجالب وپسندیده
      خندانک خندانک خندانک : خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۸
      چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
      سنگی و نا شنیده فراموش می کنی
      رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
      از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
      دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
      با برگهای مرده هماغوش می کنی
      ای ماهی طلایی مرداب خون من
      خوش باد مستی ات که مرا نوش می کنی
      تو دره ی بنفش غروبی که روز را
      بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
      در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
      اورا به سایه از چه سیه پوش میکنی
      فروغ فرخ زاد

      سلام استاد ودوست ارجمندم
      حضرت فتحی گرانقدر و عزیز
      سپاس مندم از حضور ارزشمندتان خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۸
      سلام جناب شریفیان عزیز
      پندآموز و زیبا بود اما...
      کاش وقت گرامی‌تان را صرف سرودن زیبا غزلی و یا چهارپاره‌ای مثل همان چهارپاره‌ی زیبایتان؛
      "مات رخسار او شدم عمری
      غزلم ناسروده باقی ماند
      درغیابش به جام روکردم
      آبرویم به دست ساقی ماند"
      می‌کردید تا باز بهره می‌بردیم از طبع لطیف‌تان.
      میخواهم عرض کنم که بعضی مسائل ارزش وقت و فکر کردن ندارند.
      امید که حال دلتان همیشه خوب باشد.
      خندانک خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۸
      نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن
      در این حصار جادویی روزگار بشکن
      چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
      به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن
      تو که ترجمان صبحی به تر نم و ترانه
      لب زخم دیده بگشا صف روز گار بشکن
      «سر آن نداردامشب که بر آید آفتابی»
      تو خود آفتاب خود باش وطلسم کار بشکن
      بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
      به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
      شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
      تو به اذرخشی این سایه ی دیو سار بشکن
      زبرون کسی نیایدچوبه یاری تو اینجا
      تو زخویشتن برون آ سپه ی تتار بشکن
      شفیعی کد کنی
      سلام استاد بزرگوارم
      ممنون که آمدید با کوله بار مهر
      با ما نساخت این دنیای زشت چهر
      انگاری یک بیت شد نا خود آگاه
      تقدیم حضورتان خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۰۲

      غزل ناسروده

      مات رخسار اوشدم عمری
      غزلم ناسروده باقی ماند
      درغیابش به جام روکردم
      آبرویم به دست ساقی ماند

      هذیان های من هنوز بجاست
      باهمین لحجه ای که مسرورم
      از لب غنچه ای که تابم برد
      بوسه ای هم نکرد مقدورم

      سالها باتمام احساسم
      خاک کردم لب تمنایم
      خوب دید اوزروی شانه ی من
      باد می برد بال وپرهایم

      یک دلم بیشتر نبود امّا
      پس چرابرده اوزمن صد دل
      بارهاگفته ام بصد نجوا
      رفتی از دست ای دِلِ غافل

      بس که دراین شبان جانفرسا
      خوابهای عجق وجق دیدم
      ابن سیرین راهمه گشتم
      بازتعبیرآن نفهمیدم

      گرچه من خود شکارچی بودم
      ازچه دردام اوشکار شدم
      از جفای جهان وارونه
      بر خرخویشتن سوارشدم

      آنچه من باورش نمیکردم
      عشق بود و همان اسیرم کرد
      شوخ چشمی ربود هوشم را
      نازنینی زناز پیرم کرد

      ازهمه روزگارجان فرسا
      حاصِلِ من همین غمُ درد است
      آنچه ماراکُشَدهمان عشق است
      حِرصَم ازروزگار نامرداست

      نقشه ی عشق را نفهمیدم
      دشمنم دوست، دوست شد دشمن
      در میان تمامِ دشمن و دوست
      کسی آگه نگشت ازدِلِ من

      ای پری چهره عاقبت روزی
      تاب زلفت به دست می آرم
      گرچه یک باغبان پیرم من
      برلبان توبوسه میکارم

      یوسف از لطف دل زلیخا را
      پیر کرد وشبی جوانش کرد
      گرچه اوعاشقِ زمینی بود
      ماه زیبای آسمانش کرد

      نَه کم ازیوسفی شبی من را
      بغلم کن دمی جوانم کن
      اول از مهر خود بنوشانم
      خواستی بعد قصد جانم کن

      دوستان درد عاشقی سخت است
      زیر بار غَمُ ستم نروید
      تا کَمُ کیف را نفهمیدید
      زیر هر بیرق وعَلَم نروید
      سلام
      درود دختر ادیبم
      سرکار خانم عبدلی عزیز
      سپاس از محبتتان دخترم خندانک
      علی ناصری(عین)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۰۹
      با سلام وادب خدمت استاد مهربان و ارجمندم شریفیان عزیز
      هرگزشما را بر افروخته نبینیم خندانک خندانک شما پایه فضل وادب ومهربانی در سایت خندانک هستید برقرار باشید از شعرتان نهایت بهره رابردم خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۷
      من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
      صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۲۷
      سلام دوباره سروران عزیز پیری کوری و هزار درد بی درمان
      ذلال را به عمد نوشتم زلال که زلیل این فرد شده ام
      که فکر و وقت خودم و شمارا مشغول کرده
      بهم ریختگی هم علت کوری و پیریست
      شخص مورد نظر هم
      گو سگ گله بوده گرگ شده
      فکر کرده دگر بزرگ شده
      دو نفر رفته اند دور و برش
      او نداند که کرده اند خرش
      گم شده در میان این وادی
      دل ما بشکند کند شادی
      گفته اند جوجه را قدیمان نیز
      می شمارند آخر پاییز
      سهیل خواجوند مانی
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۴۰
      درود استاد
      بیهوده نرنجید و ارام باشید
      انشا الله اون شخص ابراز پشیمانی میکند
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۲۷
      با خردی عظیم

      ازماهیان کوچک این جویبار
      هرگز نهنگ زاده نخواهد شد
      من خردی عظیم خودرا میدانم
      ومی پذیرم
      اما
      وقتی که پنجه ی فتادن ریگی
      خواب هزار ساله ی مردابی را می آشوبد
      این مشت خشم
      برجدار دلم،
      بیهوده نیست که می کوبد
      اسماعیل خوئی


      سلام
      درود دوست ارجمندم
      حضرت خواجوند مانی عزیز
      خیلی دوست دارم پشیمانی اش را
      تا رسوا نشود
      ولی بادی در دماغش افتاده تا دماغ را پاره کند
      بهر حال ممنونم از همراهیتان خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۵۸

      منا جات


      ای خالق خلق و حی سبحان
      ای داد رس ای رحیم و رحمان
      آغاز تویی وهم سرانجام
      ای منبع لطف ومهر واحسان
      قرآن تو بهترین دلیل است
      خواهم قسمت دهم به قرآن
      من از تو بهشت را نخواهم
      در کوره ی عشق خودبسوزان
      ما را به رهی فرست جانا
      وان راه نباشدش پشیمان
      هرکس که تورا شناخت یارب
      کی چشم و طمع به حور و قلمان
      مارا به زمبن خلیفه کردی
      بر خاک وگلم تو دا ده ای جان
      تسخیر من آسمان تو کردی
      منصوب توایم و تونگهبان
      ما شاکر تو از این همه مهر
      یک هم نشمر ده از هزاران
      ای مالک حال و هم قیامت
      برما بنمای راه خوبان
      باشد که به خویشتن بیاییم
      از این همه نعمت فراوان
      ماهیچ زخویشتن نداریم
      نه مالک تن نه مالک جان
      دادی زچه حق انتخا بم
      بر این دو عمل زکفر و ایمان
      کفرم به جهنمم فرستد
      ایمان کندم بهشت احسان
      در جبهه آزمایش خلق
      ایمان به رهان ببند شیطان
      هر جا که براه خود بمانیم
      میرس تو به داد مان شتابان
      یک لحظه مرا به خویش مگذار
      نی داخل شهر و نی بیا بان
      بیراهه ببند و راه بگشا
      ترکن لب تشنگان زباران
      هرحاجت نیک را روا کن
      مرحم بنه بردل پریشان
      بیماری روح جسم جان را
      خواهش زشریف و ازتو درمان
      شریف شریفیان
      سلام
      درودی خالصانه تقدیم دوست بزرگوارم
      حضرت ناصری عزیز و گرانقدر
      ممنونم از اظهار لطف تان
      ای از متانت طبع بلند جنابعالی سرچشمه میگیرد
      بسیار سپاس بنده نوازی تان را خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۴
      بداهه ای تقدیم تقدیم بزرگوار
      سلامی می دهم ای یار جانم
      که جانم بر قدم های تو باشد
      ندایی می دهد اندر درونم
      قلم دست توانای تو باشد
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۶
      از چه استاد این قدر خوبید
      در دل من نشسته محبوبید
      طبعتان را بنازم استادم
      بس برایم بداهه می گویید
      قلمت سحر و دفترت جادو
      بیت بیتش زعشق می رویید
      بداهه تقدیم ادبتان
      سلام
      درود بر معدن مهر و گوه آرامش خندانک

      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۵
      از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
      گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
      استاد اگه میشه اسمش رو بگین تا سبک بشین و اینکه بفهمیم با کی چند چندیم دنبال حاشیه نیستیم ولی خیلی چیزهارو هم نباید تو دل نگهدارید خدای نکرده اذیت میشین بگین کیهخواهش میکنم
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۴
      سلام مازیار عزیز
      امید وارم بفهمد پشیمانیش را یا عذر یاانکارش را اعلام کند
      اگر یک جو عقل داشته باشد این کار را خواهد کرد
      تا پای جان ایستاده ام
      مازیار جان ناراحت مباش
      خدا کند هیچوقت برای کسی قلم علم نشود
      ممنونم از عزیز دلم مازیار فهیم خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۴
      آخ گفتن قهرمانی در مقابل خنجر دشمن پسندیده نیست. چه برسد نامی از کسی ببرد .
      ارسال پاسخ
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۷
      درود و عرض ادب خدمت شما استاد گرانقدرم خندانک
      هر کسی هر چیزی گفته، یا هر کار زشتی کرده، به بزرگواری خودتون ببخشید لطفا

      هر کسی از ظن خود شد یار من...

      مانا باشید به مهر و الطاف حق تعالی خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۱۲
      طرفه عالمی داردعالم پریشانی
      شادی و غمی دارد عالم پریشانی
      خنده خنده می گریم گریه گریه می خندم
      سورو ماتمی دارد عالم پریشانی
      نه به درد شادانم نه به یاد درمانم
      چه چم و خمی دارد عالم پریشانی
      کفر و دین بر اندازم دین کفر پردازم
      عیسوی دمی دارد عالم پریشانی
      گه به قهر در یایم گه بر اوج گردونم
      زیری و بمی دارد عالم پریشانی
      گه امیر در بندم گه اسیر آزادم
      حال مبهمی دارد عالم پریشانی
      شب نمم فزون از یم یم ولی کم از شب نم
      طرفه شب نمی دارد عالم پریشانی
      آشکار و پنهانی حال من همه دانی
      که چه عالمی دارد عالم پریشانی
      دکتر مظاهر مصفا
      سلام خواهر ادیب و ادب پرورم
      ممنونم از حضور ارزشمندتان
      بانو عباسی عزیز
      لطفتان را سپاس خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۳
      سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست
      ارسال پاسخ
      عليرضا حكيم
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۴۵
      درودها جناب شریفیان گرانقدر،امیدوارم که همواره سالم و موفق باشید از این اتفاقات در زندگی رخ می دهد فراموش کنید بزرگوار شعر و شاعری ارزش این ناراحتیها و گزندها را نداره ما که نمی دونیم چی شده اما در بس مخلصیم چ اغ زندگیتان پرفروع باد
      خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۵۱
      نخجیر نگاه


      من که نخجیر یک نگاه شدم
      عاشق روی همچو ماه شدم

      روزگارم به درد و غم پیوست
      دل گریزان شد و تباه شدم

      رفت و در غربتم گذاشت مرا
      وارد هجر و پرتگاه شدم

      آن قدر چشم راه او ماندم
      گرد دوری و خاک راه شدم

      شعله ی عمر روبه خاموشیست
      سرخ و خاکستری سیاه شدم

      می رود دود و ناله از نفسم
      بی تو تسلیم درد و آه شدم

      به پناهت ببر شریفت را
      تا نگوید که بی پناه شدم
      شریف شریفیان
      سلام استاد عزیزم
      حضرت حکیم گرانقدر
      وام دار محبت و بزرگواریتان هستم
      خود شاعرید شاعر اگر احساسش جریحه دار شود
      از مرگ بد تر است دل شاعر مانند شیشه ی نازک است
      ایکاش شاعر نبودم
      تا تمشک بی انصاف پنج بر اعصابم نمی کشید
      منظورم شعر یک دامن اشک است که تازه منتشر کردم
      حنابعالی سرور این حقیرید
      ممنون از دلجویی تان که از متانت طبعتان سرچشمه دارد خندانک خندانک سلامت باشید و سعادت مند
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۲
      بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
      باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۵۱
      استاد دوست داشتنی از صبح که شعرتان را خواندم در فکر شما هستم نمیدانم چکار کنم ناراحتیتان رفع شود شاید سایت ظرفیت حاشیه جدید و تحمل حواشی جدید را نداشته باشد ادامه اش برای شما هم خوب نیست ناراحتی شما ناراحتی همه است استاد فکری احمدی حتما بیشتر بخاطر شما اینکار را کردند و اینکه هر که باشد هر چه باشد بزودی عذر خواهی میکند
      و اینکه شما نیز دل رئوفتان را به همین عزیزانی که امدند و حمایت کردند خوش کنید اگر دقت کنید همه امدند از قدیمی ها تا جدید ها از پیر تا جوان این نشان از بزرگی شماست و هر که باشد انقدر حقیر است که ارزش فکر کردن ندارد پس دلتان شاد و شعرتان برقرار باد خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۱
      بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
      باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۵۸
      فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿۷﴾
      پس هر كه هموزن ذره‏ اى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.

      وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴿۸﴾
      و هر كه هموزن ذره‏ اى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.

      سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما جناب شریفیان
      بزرگوار. با خواندن آیات بالا آدمی به آرامش خواهد رسید
      اگر یقین داشته باشد که حقیقت محض در آیات الهی نهفته است پس چه باک از ناجوانمردی های دیگران.

      سخت نگیرید خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۴۹
      بی حرمتی به صاحت خوبان قشنگ نیست
      باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۴۸
      سلام بر مولایم هر چند دیگر شعرهایم را قرنطینه کردم اما از نی نامه استاد مگر میتوان گذشت.
      آری استاد هر چه مقرب تر جام بلا بیشتر .
      نمیدانم کدام خنجر است که شانس بوسیدن دستان استادم را داشته اما بگذار راحت باشند به قولی
      زخمم بزن زخم مرا مرد میکند ....
      میدانم دیر آمدم ولی استاد دیگر باید به دوری مسیحا عادت کنی ......
      مقدمه همه دعاهایم سینه سبز توست که رستن را یاد بهار می دده. ....
      استاد کاش تو مهران مدیری بودی و در برنامه دور هم من میهمان تو بودم در آخر میگفتی خوب مسیحا
      آیا حرفی هست که نپرسیده باشم و دلت بخواد بگی
      آنوقت تا سرا پرده خلا وجود از انتهایی نبودن تا دلهره نیستی .هزار و یک شب برایت بگویم شهرزاد میشدم و آنقدر حرف میزدم برایت تا برنامه ات را سیل ببرد .....حیف
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۰۳
      سرت را تکیه کن بر شانه ام بیهوده میترسی
      که از سنگینی خورشید دیواری نمی افتد
      درختی موریانه خورده ام اما خدا را شکر
      که دیگر چشم من بر چشم نجاری نمی افتد
      هزاران زخم کاری دارم از این دوستان بر دل
      مرا دیگر که تیغ دشمنان کاری نمی افتد
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۴
      بی گمان آواز خواندن یاد بلبل میدهد
      آن که از پشت سرت خون بر سر گل میدهد
      هر چه می آیم چرا آخر نمیبینم تو را
      یک نفر انگار دارد شهر را هل میدهد
      در لباست
      باغی از انگور پنهان کرده ای
      خود نمی دانی دهانت بوی الکل می هد
      قصه شیطان چرا عبرت برای ما نشد
      عشق آدم را به رسوایی تنزل میدهد
      تشنه ی عشق است اما باز مرجان بی خبر
      دشنه ای دارد به دست داش آکل میدهد
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۰
      کیست تا مرحم نهد این زخم چندین ساله را
      تا به کی خنجر ز دست نارفیقآن خوردن دیوانه را
      شهر خالی مانده از پیغمبران کاری بکن
      آه ....دارد سامری میآورد گوساله را
      هر که آمد بر دل تنگم شکافی تازه زد
      مرگ باید پر کند در سینه ام این چاله را
      خسته ام از این همه خنجر ز یاران پشت سر
      کاش پایانی بیاید این دل ویرانه را
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۷
      باد ما را با خود خواهد برد
      گوش کن صدای ظلمت را میشنوی
      من غریبانه به این خوشبختی مینگرم


      مسیحا باشد و کسی تو را خنجر زند ...حاشا بر او
      که زودتر از آنچه باید هلاک خشم باد و باران میشود
      مسيحا الهیاری
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۰۴
      سلام مولای من
      به خاطر ملال روحی به خاطر خاموش شدن شمع زندگی یکی از بهترین رفیق و همدرد و گوش شنوایی هذیانهای بی اندازه ام نتوانستم به موقع خدمت برسم .و راستش همه دلخوشی آمدنم خالی کردن بغض سنگین دلم برای شما و درد دل با شما بود اما انگار وقتی درها بسته میشن همه با هم باید آوار شوند کاش نمیامدم و رنج درون شما را با پوست و استخوان حس نمیکردم .حرفم در گلو شکست شما را هم اینگونه یافتم .دیگر باید بروم درون خودم کاش میتوانستم ذره ای از ملال دلتان را تسکین دهم .....همه ما حتی اگر عارفی بزرگ باشیم یک بعد انسانی داریم که وقتی زخم میخورد ناخودآگاه رنج فریاد دلمان میشکند. و این بر عکس پاسخ روشنمعابانه یکی از مخاطبین گفتم که درد دل و کشیدن آه از خنجر نارفیقان را عقب ماندگی میداند ...اما مولانا بزرگ هم وقتی درد بر دلش هجوم آورد نالید و این هیچ مغایرتی با روح بزرگ ندارد ...
      بشنو از نی چون حکایت میکند
      وز جدایی ها شکایت میکند

      درد درد است حتی علی هم به خاطر زخم این مردم سر بر چاه برد و گریست
      دعایتان میکنم
      و ممنون که زحمت مهمانوازی شعرم گردن شما افتاد
      به درود
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۱۱
      خندانک خندانک
      سلام.مسیحای جان بابت این اتفاق بهت تسلیت میگم
      خیلی کم بودی و ما نگران
      خوش امدی هرچند اینجا هم کسی خوش نیست
      ارسال پاسخ
      فرهاد شریف
      جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۵۵
      درودها
      خندانک خندانک
      پژمان بدری
      جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۴
      سلام پدر جان امیدوارم هر چه زودتر این رنج روحی جاش و به شکوفه های شادی بده خندانک
      بهروز عسکرزاده
      جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۰۷

      درود جناب شریفیان گرامی

      تندرست و شاد باشید
      و قلمتان همیشه نویسا.
      خندانک خندانک
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۶:۳۸
      درود و عرض ادب جناب شریفیان ارجمند
      حقیقتا رنجی که متحمل بر روحتان شده است رادرک نمودم ۔لطفا آرام باشیدو چندنفس عمیق بکشید ذهنتان را آرام کنید ، دم وبازدم خودرابشمارید آرام خواهیدشد ، ودرنهایت ما مسئول اندیشه های دیگران نیستیم ... هرچه بخواهند بیندیشند ... البته جسارت نباشد بنده کوچکتر ا زاین هستم که درمقابل جناب عالی سخن بگویم آنچه بیان نمودم صرفا برای آرام شدنتا ن بود۔
      برقرارباشیدوپایدار خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۵۰

      شرمنده زروی آفتابیم

      جامی بده ساقیا خرابیم...
      ما تشنه ی یک شراب نابیم
      دل خسته زمرد مان دهریم
      درخدمت حضرت و جنابیم
      بس طعنه زنا کسان شنیدیم
      ازدشمن و دوست در عذابیم
      بی منت و ناز یار کم بود
      درکوره ی بیکسی مذابیم
      زین خلق به جز ریا ندیدیم
      گویا به ریای خود مجابیم
      کو؟آنکه به عهد خود وفا کرد
      از این همه بیوفا کبابیم
      از این گله های بی حسابم
      عمری همه در پی سرابیم
      این دل نه مگر سرای عشقست
      شرمنده زروی آفتابیم
      ساقی توز محتسب میندیش
      خم را بگشا که خود جوابیم
      شریف شریفیان
      ارسال پاسخ
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۴۶
      سلام و عرض ادب استاد عزیز
      بسیار زیبا بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      با بانو قشقایی موافقم خندانک
      اما شما از کی دلخورین
      چه کسی به شما بدی کرده
      چرا کسی باید در لفافه از شما پدر عزیز سخن بگه !!!
      لطفا نامش را بگین
      من به جایشان عذر خواهی میکنم خندانک خندانک خندانک

      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۹
      سلام
      دختر گلم ممنونم از لطف و بززرگواریتان خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۰
      سلام دختر ادیب و بزرگوارم
      شما لطف دارید و برایم عزیزید
      آن فرد فکر کرده با کوچک کردن دیگران بزرگ میشود
      دخترم شاعر باید در قلبها خانه بسازد تا ماندگار شود
      انشاالله خود متنبع شود و عذر خواهی کند
      در غیر این صورت با سروده های بعدیم
      بر ملا خواهد شد
      ممنون از دختر گلم دیانای عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۰
      حرف مردان حقیقت روشن است
      آنکه در لفافه گوید مرد نیست

      درود های بی نهایت نثار شما

      جناب شریفیان عزیز و ارجمند

      سروده ی زیبایی بود و لذت بردم

      شاعرانگی هایتان مستدام 💫🌹🌹💫
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0