سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 9 آذر 1399
  • روز بزرگداشت شيخ مفيد
14 ربيع الثاني 1442
    Sunday 29 Nov 2020
      شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

      يکشنبه ۹ آذر

      خدا تنهاست!

      شعری از

      برهنه در بارانِ دره ی کومایی

      از دفتر برهنه در بارانِ درّهٔ کومایی نوع شعر دلنوشته

      ارسال شده در تاریخ ۸ روز پیش شماره ثبت ۹۲۴۹۵
        بازدید : ۲۷   |    نظرات : ۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر برهنه در بارانِ دره ی کومایی
      آخرین اشعار ناب برهنه در بارانِ دره ی کومایی

      تنها هستم.
      نمی دانم که را بخوانم.نمی دانم که را بنامم.
      شب از سرم گذشته است
      و آب ها خاموش.
      اندوه توفان می کند.
      صدای سایه ها می آید
      و من حضور مشکوک آن ها را استشمام می کنم.
       
       
       
      بر سایه ها راه می روم.
      شبم می رقصاند.
      اندوه ها می خندند.
      سایه ها می وزند
      و ابرها آه می کشند.
       
       
       
      خدا تنهاست...
      تنهاتر از آنچه فکرش را بکنی.
      مگذار تنها باشم ای منِ من.
      مگذار در آشوب این سایه ها بلغزم.
      مگذار در آشوب این شب عریان
      بی آب و آیینه و باران باشم.
      بارانم را از تنهایی بگیر
      و آوازم را صیقل بزن.
       
       
      گیسوان توست که در باران می رقصد.
      گیسوان توست که روی شب را کم کرده است.
      گیسوان توست که خواب سایه ها را آشفته است
      تنها گیسوان تو،تنها گیسوان تو.
       
      عمری با سایه ها رقصیده ام.
      آواز سایه ها هنوز
      در آبیِ چشمانم باقی ست.
       
       
       
      به یاد آن باران خواب آلودِ تنها افتاده ام.
      ای تنهای آبی !
      در طعم شب مدفون شده ام...
      و تنها رنگ توست که می رقصد.
      تنها نام توست که می ماند..
      مرا از سایه ها بگیر.
       
      اگر تو بخواهی آواز من تازه خواهد شد
      و من از حضور آفتاب دریاهای تقدیس و تعمید پر خواهم شد...اگر تو بخواهی.
       
      تنها هستی ای آفتاب بارانی !
      تنهایی تو را در خواب دیده ام.
      در خواب تو ترانه ی بیداری ست.
      در خواب تو آوازها شکوفه می زند.
      در خواب تو شعله ی باران است.
       
       
       
      پیشم بیا.
      بیایم یا می آیی ؟
      خواب من تقدیم تو باد.
      شعله زدم.
       
       
       
       
      (برهنه در بارانِ دره ی کومایی)
       
      فخرالدین ساعدموچشی
      ۱
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۷ روز پیش
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      دستمریزاد خندانک
      حدیث عبدلی (یارا)
      ۷ روز پیش
      پیشم بیا.
      بیایم یا می آیی ؟
      خواب من تقدیم تو باد.
      شعله زدم.

      درود بی نهایت به شما

      زیبا بود

      دستمریزاد

      قلمتان سبز🌷🌹
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0