سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 2 تير 1400
    14 ذو القعدة 1442
      Wednesday 23 Jun 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        چهارشنبه ۲ تير

        کافکا

        شعری از

        هادی محمدی

        از دفتر چهارپاره ها نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۶ شماره ثبت ۹۰۴۸۰
          بازدید : ۱۹۳۶   |    نظرات : ۵۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        یک شبی شعردر جنون آمد
        با خودش مُهره ازبدن برداشت
        تا که او را فروکشم در خود
        مُردِه ای ، از تنم کفن برداشت
        بعدِ نُشخوارِ سارقانِ غزل
        روی کاغذ عَروض زاییدم
        بس که زخم  از مَرامشان خوردم
        خون به لولایِ قلب پاشیدم
        در فضای مجاز و نامردی
        کافکا مست کرده دارا را
        جای دستان مادرش هر دم
        بوسه زد لای پای سارا را
        توی دنیای عاشقانِ سَگی
        در سرم  تَرس مرگِ دلداراست
        این نِدایی که در گلو نُت شد
        زخمِ دَندانه های کَفتار است
         ذهنِ هادی هنوز درگیر است
        با زَنَک - مَردهای دامن پا
        آدمک های پشت پا خورده
        خیمه شب بازهای خوداِرضا
        کرمهایی که در بَدن دارم
        عاشقانِ مریض دیروز ند
        در سراشیبِ روده جاماندند
        آخرین دفعِ خیسِ امروزند
        یک نفر از نهایتِ شِعرم
        بوسه بر چاکهایِ ذهنم زد
        خواستند تا جدا کنند از من
        خال جوشی به عُمقِ بَطنم زد
        هر دوتا مثلِ میم چسبیده
        در لُغت نامه های هَمخواهی
        هردوتا زخمِ استخوان خورده
        در نبردی برایِ هَمراهی


        جهت اطلاع 
        در مصراع عاشقان سگی شکست وزنی عمدی بوده و
         از اختیارات شاعرانه است
        #هادی_محممدی 
         
        ۱۸
        اشتراک گذاری این شعر
        ۶۴ شاعر این شعر را خوانده اند

        طاهره حسین زاده (کوهواره)

        ،

        هادی محمدی

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        ابوالفضل زندیه شاهین

        ،

        شریف شریفیان

        ،

        سارا شیخ محمدی ( دیانا )

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        ندا شاه علی

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        محمد راد

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        سحر غزانی

        ،

        علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        ابراهیم هداوند

        ،

        مجید قلیچ خانی

        ،

        فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)

        ،

        عیسی نصراللهی ( سپیدار )

        ،

        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

        ،

        حسین راستگو

        ،

        محمد جواد عطاالهی

        ،

        امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)

        ،

        ویهان قسمت پور

        ،

        پرستو پورقربان (آنه)

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        فروغ فرشیدفر

        ،

        مریم رامجردی

        ،

        اعظم قارلقی

        ،

        ایمان اسماعیلی (راجی)

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        مهسا ایمانی ( ماه )

        ،

        فرهاد شریف

        ،

        سیده شهربانو حاتمی

        ،

        سیدصادق خاموشی

        ،

        یزدان سعیدپور

        ،

        حامد بیدار کهنمویی

        ،

        ابراهیم حاج محمدی

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        فریبا غضنفری (آرام)

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        حمیده مشایخی

        ،

        موسی عباسی مقدم

        ،

        مدیر ویراستاری

        ،

        قربانعلی فتحی (تختی)

        ،

        برهنه در بارانِ دره ی کومایی

        ،

        آذر مهتدی

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        محمد حسین نیک طبع

        ،

        حدیث عبدلی (یارا)

        ،

        سعیداعظامی

        ،

        صادق کیانی (صادق)

        ،

        مهدی سالارطایفه

        ،

        مجید ساری

        ،

        مرضیه قلی پور

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        سیدحسن خزایی

        ،

        مولود سادات عمارتی

        ،

        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

        ،

        طاهر معین

        نقدها و نظرات
        سلمان مولایی
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۲:۳۵
        سلام

        و

        اگر کسی بگوید این نوع شعر گفتن را دوست ندارد ، اکر کسی بگوید حماسه و احساس خفته در این هزیان سرود ها ، به هیجان اش نمی آورد ، اگر کسی از زنجیره ی متوالی تصاویر و ضربه های چپ و راست شاعر این شعر ادعای سلامت بکند ، و اگر ... ، به گمان من باید در فهم اش از هنر شک کرد ...
        چندی ست به واسطه ی نقدی که هادی محمدی در پای یکی از درهم نوشته های ام گذاشته بود با این قلم آشنا شدم و همواره دنبال اش کرده ام در خفا و سکوت اما این بار دیگر نشد که در سکوت این شعر را زندگی کنم پس به ناچار نوشتم تا به کتابت و سندیت بر یافتن شاعری که شعر محض می گوید شهادت دهم ...
        اما این بار قصدم نقد این شعر خاص یا عوامل صلابت اش و دلایل شماتت اش نیست بلکه گلایه ای دارم از شاعر و شاید این گلایه باید در خفا نوشته می آمد ولی وقتی شعری این چنین برّنده است و عیان بی گمان باید در پای اش به آشکارا سخن گفت ؛ البته باید بگویم شاید تفاوت دیدگاه است و سلیقه و ادراک آن چه می گویم :
        برای من شعر یک وادی مقدس است طور است برای موسی و حرا برای محمد ، هر گاه که قصد ورود دارم در این وادی نعلین از پا بر می کنم و خاضعانه وارد می شوم و خاکسار و واژه های ام حتی در تندترین بزنگاه ها یا عاشقانه ترین میعاد ها ، حریم ساحت این وادی مقدس را جریحه دار نمی کنند و به هر نحوی که می شود رعایت ادب می کنم حتی اگر شده باشد واژه را دو پاره می کنم و پنهان در میان دیگر واژه ها ( جنِّ بو نداده ی دهآت ما ) وقتی که بغض بسیار دارم ولی باز هم تقدس این ساحت را آسیبی نمی زنم و لاریب فیه این کار را از سوی هیچ شاعری حتی مولانا و سعدی هم نمی پسندم و ارزش شعر به یک باره در چشم ام سقوط می کند بورس وار ...
        اگر چه در این شعر هادی به زیبایی در بسیاری موارد با یک پیچیدگی شاعرانه این مقوله را رعایت می کند اما گاهی نیز به عمد آن را می شکند و شاید آن چه من می گویم از نظر بسیاری قید باشد بر پای شعر ولی اعتقاد قلبی دارم که هر چه قیود بیرونی بیشتر باشند شعری که زاده می شود محض تر است و ناب تر و بنا بر گواهی تاریخ می گویم که در ترکتازی ها و عرب نوازی های ابتدایی ، شاهنامه زاده می شود و در مغول بازی ها و بازار کفر و تکفیر و داغ و درفش حافظ اوج می گیرد و در سال شوم کودتا اخوان و شاملو آبدیده می شوند پس هر چه قیود بیرونی بیشتر شاعر با صلابت تر و زیرک تر و بی گمان این قید رعایت ساحت الهه ی شعر ، مقدس ترین قیدی ست که می شناسم همان گونه که صحن و سرای شعر اولین و آخرین ساحت موجود است برای داشتن تقدس و باقی همه بر پای ریا و محکوم به باد فنا ...

        حرف آخر هم سپاس از شاعر است برای انتشار چنین شعری که فولاد آبدیده را پهلو می زند و تیزی زنجانی را خجالت می دهد و نیز گشودن پنجره ی نقد ...
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۸
        درود وعرض ادب جناب مولایی بزرگوار
        وچقدرزیباست وازعمق جان این قسمت از کلامتان

        برای من شعر یک وادی مقدس است طور است برای موسی و حرا برای محمد ، هر گاه که قصد ورود دارم در این وادی نعلین از پا بر می کنم و خاضعانه وارد می شوم و خاکسار و واژه های ام حتی در تندترین بزنگاه ها یا عاشقانه ترین میعاد ها ، حریم ساحت این وادی مقدس را جریحه دار نمی کنند و به هر نحوی که می شود رعایت ادب می کنم حتی اگر شده باشد واژه را دو پاره می کنم و پنهان در میان دیگر واژه ها ( جنِّ بو نداده ی دهآت ما ) وقتی که بغض بسیار دارم ولی باز هم تقدس این ساحت را آسیبی نمی زنم و لاریب فیه این کار را از سوی هیچ شاعری حتی مولانا و سعدی هم نمی پسندم و ارزش شعر به یک باره در چشم ام سقوط می کند بورس وار

        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        حسین راستگو
        حسین راستگو
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۸
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۲۰:۱۷
        با سلام و درود خدمت جناب آقای مولایی دوست شاعرم
        نخست از این که به شعر حقیر سر زدید و قلم زیبایتان را برای این شعر چرخاندید کمال تشکر را دارم.
        و مایه مباهات من است حضور حضرتعالی در صفحه شعرم
        اما در مورد کافکا
        گاهی اوقات نیاز است که قلم بی پروا سخن بگوید مانند تیغ تیز جراح برای سلامتی بیمار. حقیر با این موافقم که ادیب باید در وهله نخست از شاخصه ادب بهره داشته باشد و قطعا من با پورن انگاری و سکس نوشتن و آوردن مصادیق ناجور بر روی مصاریع مخالفم اما زبان گویای کافکا هزل نیست و نوعی یاد آوری تند مسخ شدن برخی افراد در حقیقت یا مجاز است.
        کافکا نمود واقعی انسانهایی هست که خدا را فراموش و دل در گرو شیطان بسته اند.
        بزرگانی مانند حضرت سعدی از این قبیل تند نویسی های بی پرده بسیار دارند که از آوردن مصادیق معذورم
        در پایان برای شما ادیب فرهیخته آرزوی سلامتی و موفقیت می نمایم.
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۴
        درود ها جناب راستگو
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۳
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و شور انگیز بود
        موثر و پر معنی
        دستمریزاد خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
        درود بر جناب استکی بزرگوار
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۵۲
        خندانک
        درودبرشما خندانک
        بسیارزیبا بود خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
        زیبا نگاهید بانو
        ارسال پاسخ
        ابراهیم هداوند
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۳
        با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین

        گمان بردم اولین نفری باشم که کام خود روا میکند با خواندن این اثر و نوشتن پنجره ای سبز پای آن.
        "سلمان مولایی" عزیز زودتر از من دست به قلم شدند و از ایشان بسیار سپاسگزارم.
        شاید نام کمین بعنوان یک بازدید کننده، پای هیچکدام از آثار "هادی محمدی" درج نشده باشد. اما چند وقتیست که این پروفایل را دنبال می کنم و اشعار این عزیز را میخوانم.(درست از زمان چهارپاره ی رفتن تو)
        امروز هم "کافکا" را خواندم. چنان به وجد آمدم که دلم میخواست همان لحظه ای که میخوانم - با آنکه مجالم نبود - بنویسم. کمی تامل کردم، دوباره سری به پروفایل "هادی محمدی" زدم و مروری کردم بر چند اثر اخیرش.
        دفاتری ندارد. دیوانِ درهمی دارد که می توان کلیات سروده هایش را در آن تورق کرد.
        و این چهارپاره ی دلربا اگر چه "بعدِ نُشخوارِ سارقانِ غزل" رقم میخورد اما به زعم کمین و به تعبیری پی سروده ی همان چهارپاره ی ممیزی است که بر همان وزنِ عروضی آمده تا امروز روی کاغذ زاییده شود.
        لذت کشف زیبایی های این چهارپاره را به عهده ی مخاطبین ارجمند آن وا می نهم چرا که دلم نمیخواهد با نوشتن مطلبی، مسیری برای ذهن مخاطب باز شود. حتی نمیخواهم به واژه یا اصطلاحی مثل "پسامدرن" یا "مدرن" اشاره کنم که به زعم کمین این اثر زبان به روزی دارد و در قالب نه چندان کهنه ی چهارپاره خوش نشسته است که این برجستگی را باید مرهون ذوق و ذکاوت سراینده دانست که با انتخاب قالب و ایضا انتخاب بحر سرایش(خفیف) و انتخاب وزنی که اصطلاحا خوراک اینگونه مضامین است، به هنرنمایی می پردازد و شاهکاری چنین خلق میکند.
        سخن کوتاه میکنم و با این اشاره که در وزن سروده هیچ شکستی رخ نداده جز یک هجای کوتاه اضافه در مصرع "خواستند تا جدا کنند از من"
        (حرف "دال" در واژه ی "خواستند")
        که البته در بین آن همه لطافت و زیبایی گم است و این نکته صرفا جهت اطلاع دوستداران علم عروض به اشارت رفت.
        علاوه بر مصرعی که در پی نوشت مرقوم فرموده اند، مصرع دومی نیز بر همان وزن موجود است؛
        "بعدِ نُشخوارِ سارقانِ غزل"
        و
        "توی دنیای عاشقانِ سَگی"
        این دو مصراع بر وزن: "فاعلاتن مفاعلن فَعَلُن" سروده شده اند. و دیگر مصاریع بر وزن: "فاعلاتن مفاعلن فَع لُن"
        شاعر بدرستی از اختیارات خود بهره گرفته است که البته حساسیت و انضباط شاعر در پی نوشت نشان می دهد که تمایلی به استفاده از اختیارات خود ندارد و مایل است اثر خود را از هر حیث منظم و مرتب تقدیم مخاطبین خود کند و یا شاید به رخ مخاطبی خاص بکشد...!
        شاعر خوش ذوقِ این اثر و نیز مخاطبین آن را به ایزد منان می سپارم.

        با احترام خندانک
        ابراهیم هداوند
        ۵/مهر/۱۳۹۹
        حسین راستگو
        حسین راستگو
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۸
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۴
        با عرض سلام خدمت ادیب گرامی جناب هداوند عزیز
        قدم رنجه فرمودید و پنجره سبز شعر مرا باز نمودید بسی مایه افتخار حقیر است که شعر، مورد پسند حضرتتان واقع شده است.
        ایام به کامتان باشد.
        ارادتمند هستم
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۵
        من شعر را مسخ یافتم ( هرچند مسخ،خودش اثری از کافکاست که صادق خانِ هدایت آن را ترجمه نموده و به فارسی بازگردانده است)

        یک شبی شعردر جنون آمد
        با خودش مُهره ازبدن برداشت
        تا که او را فروکشم در خود
        مُردِه ای ، از تنم کفن برداشت
        بعدِ نُشخوارِ سارقانِ غزل
        روی کاغذ عَروض زاییدم




        در بعضی از علوم و میان برخی دانشمندان و ادبا، بحثی داریم با موضوعیتِ تَناسُخ.
        نوعی از آن، به مَسخ مشهور است
        مسخ در افسانه‌ها به تغییر شکل و امتزاجِ افراد و اجسام از شکل اولیه به شکلی دون تر گفته می‌شود.( رویِ کاغذِ عروض،زاییدم)
        به اشاراتِ کلامِ خداوند احتمالا سوره بقره و غیره، در امت‌های پیشین مسخ صورت پذیرفته‌است و گروهی از گناهکاران به صورت میمون و خوک درآمده اند.
        در این مسخ و به طور اعم تناسخ،همواره بین شعرا نیز گفتگوها و سرایشاتی صورت پذیرفته است.
        مثلا چند بیت از خیامِ بزرگ،خود گویایِ این مقال است
        آنجا که میگوید:

        ای رفته و باز آمده بل هم گشته
        نامت ز میان نام ها گم گشته

        ناخن همه جمع گشته و سم گشته
        ریشت ز عقب در آمده ، دم گشته

        و یا شعر دیگری از خیام که آورده:

        این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
        در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

        این دسته که بر گردن او می‌بینی
        دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

        معنایش این است که همین کوزه که میبینید.گِل و وجودش از تکه هایِ شمایل یار و دلبری پدیدار گشته است
        این دسته اش، دست یاری است که قبلا در گردنِ معشوقش آویزان بوده است
        پیشتر آورده که،همین کوزه بِسان من عاشقِ دلسوخته
        و درگیر و اسیرِ گیسویِ سَروی زیبا بوده

        اینان معتقدند که پس از مرگمان،روح و جسدمان تماما از بین نمیرود و محو نمیگردد بلکه پس از تجزیه، در حالات و صورتهایِ اشیا و حیوانات و سایر موجودات متبلور و بارز گشته و بازمیگردد. برای همین است که خیام کوزه را به باور و یقینش،یار میپندارد و برایش قصه یِ باورمندی میسراید



        این نِدایی که در گلو نُت شد
        زخمِ دَندانه های کَفتار است


        پیش از آنکه خوانده شویم،خوانده شده ایم
        با بینِ ندا و گلو و نت و زخم و دندان و از قضا کفتار،تناسبِ واژگانی.


        کرمهایی که در بَدن دارم
        عاشقانِ مریض دیروزَند

        مسخیست که پیشتر و پیشتر،سرِ هر بندی ظهور کرده

        این کِرمهایِ لاکِردار
        عاشقانِ غریبِ دیروزَند

        دیروز،گذشته ( مَنِ وجودی) ... حال،اینک ( مسخی اند و زندگانی نو اَم، گاه در روده یِ داروَگ بودَست و گاه بر خوکِ خودارضا)

        این دسته که بر گردنِ او میبنی
        دستیست که بر گردنِ یاری بودَست

        در شمایلِ شکیلِ شعورِ شعر و شبآهنگِ کوزه و کوزه گر و وامق و عذرایی.


        _________

        و شهری اَم
        شلوغ و کور
        راهم تحدیدِ عبورِ مَلَخیست
        که آشیانِ مورچه را به نشانه ای
        هنوز هی سَرَک میکِشد به خویش
        مسخ شده بودم
        بر
        گهواره یِ عاری از طفلِ سرآسیمه
        عُقِ شیرِ نخست و سیبِ تلخِ سُرخیِ گونه
        تو محکومی
        به
        گویی یا که دستی
        و
        ناگَه دُمِ پشمینِ مترسک
        رویِ جالیزی
        سگی
        یا مانکنِ پیری که چشمانِ دُرُشتش را به سویِ
        سایه می انداخت
        به پنداری میانِ زالْ سالِ پیر میبودم
        گُم شده،مابینِ فصلِ سردِ روشنگر
        بهارِ خاطراتِ خفته یِ جنگِ مصیبتگَر
        مَن هستم گور گیرِ بی سرانجامِ شبِ وحشت
        رُخَم رَخشی درخشان
        لیک
        آه
        گَر جنگِ برادر مرز بشناسد
        تنورِ گرم و گیرایِ پشوتَن را
        پگاهان، پُشتوارِ قرن و برق از پیر میپرسی؟
        همین است ابتدایِ دوستیِ گرگ
        و
        ظهورِ پَرده یِ پَستِ دِگَردیسی


        _____________________________

        شعر و متن_ عیسی نصراللهی

        * نکته اینکه، خودارضا_ به تلمیحِ ذهنی من را کشانید
        که از گفتنش خودداری نمودم! امیدوارم خالق و خوانندگان به آن پی نبرده باشند








        هادی محمدی
        هادی محمدی
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۸
        با سلام و درود جناب نصراللهی عزیز از اینکه پای شعرم پنجره ای گشودید از شما تشکر میکنم و آرزوی بهروزی برای شما ادیب گرامی دارم
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل زندیه شاهین
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۶
        به به به
        چقدر زیبا شعر میگی آخه مو به تن آدم‌ قبل از سیخ شدن نمیمونه
        بیت به بیتش با رو ح و روان بازی میکنه
        ممنونم از به اشتراک گذاشتن این اشعار زیبا
        سلطان شعر شمایی بقیه اداتو در میارن
        پیروز و پایدار باشی داداش گلم خندانک خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۵۱
        درود ها جناب زندیه نظر لطف شماست ممنون از این همه بزرگواری
        ارسال پاسخ
         ندا شاه علی
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۴
        قطع به یقین یکی از شاهکارهای ادبیست این شعر، بدون هیچ کم و کاستی، چنان ماهرانه کلمات را به وجد آورده اید که در باور نمی گنجد، سرشار از بازیهای زبانیست که خوب می دانم و می دانید که یکی از مولفه های شعر پست مدرن است و گاه گریزی طنزگونه و یا بهتر بگویم ریشخندی نامحسوس دارد به برخی مسائل اجتماعی که ماهرانه آنرا به چهارچوب زندگی شخصی تان دوخته اید.
        یکی از مهارت های شعری شما که قابل ستایش است آزاد کردن کلمات از قید معانیست آنهم به شیوه ای بدیع و خاصِ خودتان و می دانم که معناگریزی نیز یکی دیگر از مولفه های شعر پست مدرن است ؛ خوب هم می دانیم که ذهن شما با جریان وزن و قافیه صیقل خورده و چه خوشمان بیاید و چه نیاید سرشار از شاعرانگی های بدیع است.
        🌹
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۵۰
        درود هادي جان
        لايك
        دستمريزاد خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۵۵
        درود جناب علامیان
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۸
        سلام بسیار بسیار زیبا بود لذت بردم ⁦❤️⁩⁦❤️⁩
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۲
        درود جناب قنبرپور
        ارسال پاسخ
        حسین راستگو
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۰
        سلام وعرض ادب

        بسیار زیباست بزرگوار
        به نظرم شهودی خوبی دارید که اینطور بدون فیلتر می توانید بنویسید، دست مریزاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمد جواد عطاالهی
        يکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۴۸
        واقعا زیبا بود
        درود بر شما
        خندانک خندانک خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۴
        زیبا نگاهید جناب عطااللهی
        ارسال پاسخ
        پرستو پورقربان (آنه)
        يکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۰۷
        سلام
        چه شاهکاری... خندانک
        زیبا قلم می زنید خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۶
        سپاس از حضورتان سرکارخانم پورقربان
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        يکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۳
        سلام
        ایکاش ساعت ده شب از سرکار برنمیگشتم تا این شعر اغواگر را حداقل برای خودم بیشتر باز میکردم خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۷
        درود بر جناب مانای عزیز باعث خوشحالی شد حضورتان
        ارسال پاسخ
        فروغ فرشیدفر
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۸
        سلام ودرود فراوان🌹
        شعرتان دنیای غریبی ازواژه هایی است که به تنهایی هیچ نیستند و با اعجاز شما چنین شاهکاری شده اند.
        این بعنی هنر شاعری تمام وکمال...
        اقرار میکنم که شاید هنوز همه شعر را آنطور که در ذهن خلاق شما شکل گرفته است، درک نکرده باشم ولی همانقدر که گرفتم ، به وجودشما دراین سایت افتخار میکنم.
        🙏🙏🌹🌹🌹🌹
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۰
        با سلام خدمت سرکار خانم فرشید فر مایه مباهات است که شعر من را پسند فرمودید ایام به کامتان
        ارسال پاسخ
        اعظم قارلقی
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۴
        این شعر حرفهای زیادی برای گفتن دارد
        خندانک خندانک خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۰
        سپاس سرکار خانم قارلقی
        ارسال پاسخ
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۷
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و قابل تامل بود
        🌹🌹🌹
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۱
        درود بر جناب اسماعیلی عزیز
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۵
        خندانک خندانک خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۱
        درود بر جناب شریفیان
        ارسال پاسخ
        فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۶:۵۰
        سلام و عرض ادب
        درود بر شما بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین سرودید
        پاینده باشید استاد گرانقدر
        🌼🌼🌼
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۲
        سپاس جناب فخرالدینی عزیز
        ارسال پاسخ
        امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)
        پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۳۴
        درباره شعر دوستان دیگر صحبت کردند
        امیدوارم همواره بنویسید و بخوانید و با شعر مانوس باشید خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۵
        درود جناب خانلاری
        ارسال پاسخ
        فریبا غضنفری  (آرام)
        جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۲
        درودتان
        زیباست 🌹🌹🌹
        برقرار باشید
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۵
        درود و سپاس سرکار خانم غضنفری
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۸
        سلام دوردفراوان
        بسیار عالی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۶
        عالی نگاهید جناب فتحی
        ارسال پاسخ
        نیما ابراهیمی
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۳۴
        درود بر شما
        بسیار زیبا سرودید
        خندانک خندانک خندانک
        مجید ساری
        پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۳
        سلام و درود آقا هادی بزرگوارم
        سعادتمند شدم اثر ارزشمندتان را خواندم
        و خیلی لذت بردم
        معنا هایی عمیق که باید چند بار آن را خواند
        تا حس شاعرش را درون واژه هایش شاید پیدا کرد
        آفرین و مااشالله بر قلم بسیار توانا و زیبایی که دارید
        که همیشه هم زیبا نوشته است
        آرزوی بهترین ها دارم برای هادی گرانقدر
        منتظر آثار دیگرتان هستیم و مشتاق
        در پناه حق خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سعید صادقی (بیدل)
        دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۲:۰۳
        سلام و عرض ادب دوست عزیز
        پر واضح است که قلم توانایی دارید

        بی ادبی بنده رو ببخشید میخواهم قدری صریح صحبت کنم
        به نظر شخصی بنده صرف اینکه واقعیتی تلخ در جریانه که خط قرمزی چون حیا رو در می نورده ما به عنوان هنرمند حق نداریم قلم به نگارش این واقعیات بزنیم. چراکه بازگویی این تیرگی خود بر تیرگی می افزاید.

        پس چه بهتر که که مدبرانه حاشوری بر حواشی زده و در جایی که حتی مجبوریم خیلی دو پهلو و با کنایه هایی محجوب سخن به میان بیاوریم تا تراوش نور در جامعه باشیم.

        قبلا از صراحت نقد خود کمال پوزش رو دارم بزرگوار

        قلمتون پرکار و مانا خندانک خندانک خندانک
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        پنجشنبه ۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۲:۱۹
        سلام هادی جان خندانک
        دوباره و چند باره خواندم اثر قشنگتون رو خندانک
        از همین جا با صدای بلند
        اعتراف می کنم که در مقابلت ، هیچی بلد نیستم خندانک
        خدا به قلم و طبع و عمرت برکت بده داداش خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۰۰
        درود خندانک خندانک

        انسان در کلمات نیست که بیان منحصر می‌یابد، بلکه انسان در ناگفته‌هایش نهفته است که محرم‌ترین شخص، شاید از ناگفته‌هایش او را بشناسد. عاطفه‌ی آدمی را می‌توان در مویرگِ چشمانِ او هم بازیافت
        يکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۷
        درود شاعر گرامی
        بسیار زیباست خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        یک نفر از نهایتِ شِعرم
        بوسه بر چاکهایِ ذهنم زد
        خواستند تا جدا کنند از من
        خال جوشی به عُمقِ بَطنم زد
        هر دوتا مثلِ میم چسبیده
        در لُغت نامه های هَمخواهی
        هردوتا زخمِ استخوان خورده
        در نبردی برایِ هَمراهی


        خیلی ملموس و وافر بود تک تک واژه ها نیازمند واکاوی دقیق و عمیق می باشد که فقط از پس یک ماهیگیر قهار بر می آید که به شاه ماهی شعر پی ببرد
        به نظر این کودک نوپا .......؛
        در قدم اول حیات و روح بزرگ کافکا رو تداعی کردین
        که در ارتباط با آدم های مادی که ارزش روح رو پایین می آورند
        حجم و فاصله ای عظیم بین دنیای متفاوت او و مخاطب او رخ می دهد و رویدادی تحت عنوان مسخ اتفاق می افتد
        در این قسمت :
        (کافکا مست کرده دارا را جای دستان مادرش هر دم
        بوسه زد لای پای سارا را)
        نهایت هنجار شکنی رابطه ها رو به نمایش میذاره !

        (توی دنیای عاشقانِ سَگی
        در سرم تَرس مرگِ دلداراست)
        دلهره و نگرانی شاعر و نهایت وفاداری او نسبت به معشوق !


        این نِدایی که در گلو نُت شد
        زخمِ دَندانه های کَفتار است
        ذهنِ هادی هنوز درگیر است
        با زَنَک - مَردهای دامن پا
        آدمک های پشت پا خورده
        خیمه شب بازهای خوداِرضا

        شاعر طاقتش طاق آمده و فریاد خود را تحت عنوان آواز سر میدهد و تا لحظه ی هجوم و سرقت در هاله ی سکوت بوده و تا زمان تجاوز و دست درازی به وطنِ شعر ، شاعر نت های بلورینی تحت عنوان واژه های در هم تنیده و پیچک وار بر درخت زندگی اش بر جای میگذارد

        و پس از درگیری و تشویش ذهن شاعر از ناهویدایی جنسیت تک محوری سارق و زن تجلی آفرینش خداوند و کسی که آفرت و آفریننده خطاب میشود کوچک میشود و مثل خوی مردها تهاجمی محور به صحنه ی نمایش پا می گذارد ( زنک مردهای دامن پا )

        آدمک های پشت پا خورده
        خیمه شب بازهای خوداِرضا

        آدمهایی که دنیا به اونها پشت پا زدند وشاید فیلم روانشناسانه ی عاطفی جوکر را به تصویر میکشد که چون دلقک در جامعه خیمه شب بازی های خود را به نمایش می گذارند

        کرمهایی که در بَدن دارم
        عاشقانِ مریض دیروز ند
        در سراشیبِ روده جاماندند
        آخرین دفعِ خیسِ امروزند

        به نظرم شاعر حسی که پس از واقعه رخ داده به کرم تشبیه کرده و چون شعری متناسب به عمل دفع پرداخته و تازه شکل گرفته و هنوز پابرجاست

        یک نفر از نهایتِ شِعرم
        بوسه بر چاکهایِ ذهنم زد

        عمل عاشقانه صورت گرفته و در بیت بعدی قصد و غرض از این بوسه مشخص میشود

        خواستند تا جدا کنند از من
        خال جوشی به عُمقِ بَطنم زد
        هر دوتا مثلِ میم چسبیده
        در لُغت نامه های هَمخواهی
        هردوتا زخمِ استخوان خورده
        در نبردی برایِ هَمراهی

        برای این که دفاعیات شاعری نسبت به شعر رها شود
        رشوه ای گزاف پرداخت میشود
        کسی این پیشنهاد رو میده انگار موکل سارق می باشد
        که هر دوتاشون هم عین هم و در یک راستا و روحیه قرار گرفتند
        و همره و همدل شدن که در این نبرد پیروز بشوند که در اواخر بیت رخدادی حماسی به ارمغان می آید و با حماسه پایان می یابد


        جسارت این حقیر رو ببخشید🙏💙 خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        همچنان موفق باشید خندانک
        و همچنان بسرائید خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۵
        درود و سپاس از اینکه در شعر من قلم چرخاندید سر کار خانم شیخ محمدی
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0