سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        دل و سنگ

        شعری از

        لیلا طیبی (رها)

        از دفتر عشق از چشمانم، چکه چکه، می‌ریزد! نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۴:۴۳ شماره ثبت ۹۰۱۳۷
          بازدید : ۴۰۴   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        - دل و سنگ:

        به من می گویند:
        --دلِ تو از 
              --سنگ ست!
        ...
        من اما،،،
         از سنگ می پرسم؛
        --پس دلِ من؛
                   چرا شکست؟!
         
         
        #لیلا_طیبی (رها)
        #هاشور
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۸:۳۸
        سلام نازنین بانو خندانک

        زیبا و حرف حق
        دل مهربانتان بی غم خندانک خندانک

        واللهُ عزیز الرحیم
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۵:۱۵
        کوتاه و زیبا بود خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۵۸
        به من می گویند:
        --دلِ تو از 
              --سنگ ست!
        ...
        من اما،،،
         از سنگ می پرسم؛
        --پس دلِ من؛
                   چرا شکست؟!
         
         
        شعر در مرزِ سپید و نیمایی گیر کرده است
        گویی انسانی ست که رویِ پلی قرار گرفته و نه روی پریدن دارد و نه ماندن ( من چنین مرزِ سپید و نیمایی اش را درک نمودم)

        به من می گویند؟ چه کسی این سخن را در دل راوی نهاده است؟ یک مضارعِ مجهول
        رقیبانی که در هیبتِ رخ یار مانده و دست به دامنِ عفریتِ سنگ شده اند( شیشه ای در سینه و سنگی در سر)
        پرسشی و تعلیلی

        سنگَست ..... شکست

        یکی از موفقیتهای ِ سروده های این بانو، کوتاهیِشان است
        انگار فهمیده است که در دنیایِ رسانه و پِلی و واتس و گَنگْ، دِگَر حوصله ای برایِ خوانشِ واگویه هایِ عریض و طویل نیست.
        چاشنیِ ریتم و آهنگینیِ واژگان اگر بِسمتِ وَلَع و خواستگاهِ گوشِ آزمند برود،قطعا پِرگُهر تر میگردند.


        به من گویند
        دلت سنگ است؟
        من از آوازه یِ
        این سنگ،میپرسم:
        چرا
        اینک
        دلِ مغرورِ آزادِ خودم
        بشکست؟
        چرا
        بشکست؟
        _________________
        نکته یِ دیگر،سنت شکنی است
        معمولا بین شیشه و شکستن رابطه ایست
        ولی در اینجا بدون حضور شیشه و با همیاریِ دلِ سنگین و بی قید. خودِ سنگ، میشکند!!!!

        چرا اینک
        دلِ مغرورِ آزادِ خودم
        بشکست؟

        بینِ دل و سنگ و شکستن ( صنعتِ تناسبیست)
        پرسشی و یک سؤالِ گُنگِ بی پاسخ؟!!!!


        مفهوم و کوتاهی اش را پسندیدم
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۱۸
        درود برشما خندانک خندانک خندانک
        جلیل میاحی
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۰۲:۰۰
        درود شاعر بانو گرامی
        گویی یک قصیده در یک جمله خلاصه شده است
        بسیار زیبا و دلنشین و گویا سرودید
        مرحبا به این ذوق و هنر
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        2