سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 17 خرداد 1399
    15 شوال 1441
      Saturday 6 Jun 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        شنبه ۱۷ خرداد

        رازدل

        شعری از

        رحمان حیدری

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۸۵۵۷۷
          بازدید : ۳۸   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر رحمان حیدری

        دردامن صحرای غم دل می دهدتسکین من
        بردیده گریان اودردی بودازکین من
        من مانده ی این خلوتم باخاطرات عاشقی
        فرقی نداردزندگی یامرگ دربالین من
        یادآورغمهاشدی گل واژه تنهاشدی
        برجان من آتش زدی ای ماه فروردین من
        زندانی روی توام عاشق به گیسوی توام
        ازعشق خودطردم مکن ای خاطرشیرین من
        دل درفراغت می تپدروحی نداردجسم وتن
        درسینه پنهانم مکن ای گوهرسیمین من
        ازچشم گریان دلم دردی رسدبرپیکرم
        داغی بزن برزخم تن ای شاخه نسرین من
        من درقفس زندانیم دورازرخ انسانیم
        آزادکن این بنده راای سرورآئین من
        نام توآرامم کندباشاخه طوبای خود
        راه وفابرمن نماازکسوت دیرین من
        انسان نخوت درتنم زندانی پیراهنم
        رخت صفاپوشان مراای سوره یاسین من
        نوری زه ایمانم بده درعرصه نامردمی
        تاره گشایدمعرفت دراین دل چرکین من
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین بود خندانک
        محمد علی سلیمانی مقدم
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما
        ⚘⚘⚘
        با اجازه این سرودهء زیبا را به تفکیک ابیات درج می کنم که زییاییش چشم را نوازش کند
        🌷🌷🌷
        در دامن صحرای غم دل می دهدتسکین من
        بر دیدهء گریان او دردی بوَد از کین من

        من مانده ی این خلوتم باخاطرات عاشقی
        فرقی ندارد زندگی یامرگ در بالین من

        یادآور غمها شدی گل واژه تنها شدی بر جان من آتش زدی ای ماه فروردین من

        زندانی روی توام عاشق به گیسوی توام
        از عشق خود طردم مکن ای خاطر شیرین من

        دل در فراقت می تپد روحی ندارد جسم و تن
        در سینه پنهانم مکن ای گوهر سیمین من

        از چشم گریان دلم دردی رسد بر پیکرم
        داغی بزن بر زخم تن ای شاخه نسرین من

        من در قفس زندانیم دور از رخ انسانیم
        آزاد کن این بنده را ای سرور آئین من

        نام تو آرامم کند با شاخهء طوبای خود
        راه وفا بر من نما از کسوت دیرین من

        انسان نخوت در تنم زندانی پیراهنم
        رخت صفا پوشان مرا ای سوره یاسین من

        نوری زِ ایمانم بده در عرصهء نامردمی
        تا ره گشاید معرفت در این دل چرکین من

        #رحمان_حیدری
        🌷🌷🌷
        محمد حسین اخباری
        شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۰۵
        زیباست
        ای کاش مصراعهایش از جدا میشد تا زیاییش چندین برابر میشد
        خندانک
        مصطفی دهقانی
        شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۲۲
        استاد اخباری عزیز
        خیلی از عزیزان کماکان با زبان سعدی و حافظ شعر میگویند شما که پیشکسوت هستید تذکر دهید
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0