سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 21 آبان 1398
    16 ربيع الأول 1441
      Tuesday 12 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        سه شنبه ۲۱ آبان

        \ برگرد \

        شعری از

        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)

        از دفتر ∞ من و تو ∞ نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸ ۱۳:۲۳ شماره ثبت ۷۸۳۶۱
          بازدید : ۳۵   |    نظرات : ۱۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        آخرین اشعار ناب بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)

         
        بی تو  دیگر دل من تاب  ندارد  برگرد
        چشم گریان شده‌ام خواب ندارد برگرد
         
        چشم های تو شده  شمع ره  خاموشم
        شب دگر 'جلوه‌ی مهتاب'  ندارد، برگرد
         
        دُخت  تنهایم و شهــزاده‌ی  رویایم تو
        خـانه‌‌‌ام  بی تو  که ارباب  ندارد برگرد
         
        تو همان  بوی  بهــار  قلـم  شعـر  منی
        که  نباشـی  غزلـی  ناب  ندارد ، برگرد
         
        مزرع سبز شـده؛ خرمنی  از  بی برگی
        که دگر  یک   گل شـاداب  ندارد برگرد
         
        بی تو  زندانی  تکرار زمانَست این دل
        زندگی  صحنه‌ی  جذاب  ندارد  برگرد
         
        #بهاره_کیانی
        ۹۸/۱/۲۶
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۳ روز پیش
        درود بانو
        غمگین و زیبا بود خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        سپاس از همراهی ارزشمند
        و
        لطف صمیمانه‌‌ی‌تان
        🌹🌹

        http://t.me//baharevazhehhayeman

        سردِ سردم ، روزگارم  تیره تر  از موی تو
        بخت   اگر  یاری  کند  یلدای  آذر  میشوم

        من همان ‌موجِ پریشانْ حالِ گیسوی توأم
        تا که  در  دریای غم های تو  لنگر میشوم

        تا که حسِ عاشقی در قلب من گُل میکند
        با  شمیمی از  تَنَت شعری  مُعطر  میشوم

        آرزوی    آخر    و   امّید    اول    بوده ای
        با وجودت  نازنین هرلحظه بهتر میشوم

        آسمانی  در نگاهت  داری و  من  بی هوا
        اوج میگیرم وَ در چشمت  کبوتر میشوم

        اشتراکی   را  ندیدم   بین   قلبم   با  دلت
        مرغ  آمینم  شوی از  غصه پرپر  میشوم

        تا  رقیبی آمد  از چشمان  زیبایت نوشت
        گُر گرفته  قلبم و یک جور  دیگر  میشوم

        تاس میریزد به شوق بُردنت اما چه حیف
        نوبتی هم گر  شود  من  باز  آخر  میشوم

        شرم بر آنکس‌که سد شد بین‌قلب مادوتا
        از سر شب‌تاسحر خیره به‌هر در میشوم

        سدِّ بین عشق و تنهایی همیشه عقل بود
        شاعر   چشم   غزلگوی   مُصوّر   میشوم

        #بهاره_کیانی
        #بداهه
        ارسال پاسخ
        علی معصومی
        سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸ ۰۹:۵۷
        درود و عرض ادب
        ارجمند
        بهره بردم از اندیشه زلال
        و قلم استوارتان

        در بیکران لطف خدا باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        سپاس از همراهی ارزشمند
        و
        لطف صمیمانه‌‌ی‌تان
        🌹🌹


        http://t.me//baharevazhehhayeman

        نوشتم روی قلبم ، هر چه دارم یا ندارم را
        خدا داند به آغوش و به چشمانت بدهکارم

        نمی‌دانی چرا این رفتنت آتش به جانم زد؟
        نگفتم ناز چشمت را به تنهایی، خریدارم؟

        سرابی شد برایم لمس چشمانت گل نازم
        تو میدانی به اعجازی که داری -دل گرفتارم-

        نمی‌خواهی، نمی‌فهمی، نمی‌بینی تو دردم را
        نمی‌دانی نباشی خسته‌ام بد جور بیمارم

        فراموشت نکردم لحظه ای حتی تو را ای‌عشق
        بدان تا انتها ، تا بی نهایت ، دوستت دارم

        تو رفتی از نگاهم ، از دلم امّا نشد هرگز
        شدی بانیِّ بر پایی من با کلِّ اشعارم

        توگفتی دوست‌داری شعرچشمت رابخوانم من
        برایت شعر می خوانم، به قلبت عشق میکارم

        #بهاره_کیانی
        #بداهه
        ارسال پاسخ
        وهب رنجبرکلیبی
        سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸ ۱۰:۵۰
        سلام بانوبسیارزیبا بود.درودتان باد.اینم شعرحقیرتقدین شما:
        برگردبیاکه بی تودلم وانمی شود
        اینجاکمی عاطفه پیدانمی شود
        زخمی عمیق مانده بردلم ای نازنین من
        این زخم کهنه که مداوا نمی شود
        یادت همیشه دردل من موج می زند
        امادلم بدون تودریانمی شود
        اینجاحکایت من ودل چیز دیگریست
        دیگرزبان به حکایت دل وا نمی شود
        دیگرندارددل من تاب غصه ای
        این کوه غم که دردل من جانمی شود
        ازغم شکسته شدکمرم درفراق تو
        هیچ عاشقی صبوروشکیبانمی شود
        رفتی وچشمان من خسته بردراست
        ردی زآمدن توپیدانمی شود
        برگردکه گلای باغچه مردن زانتظار
        بی تولب غنچه شکوفانمی شود
        زیبایی ونشاط وعشق همه درحضورتوست
        برگردکه عشق بدون توزیبانمی شود
        زیبایی وجوانی وشورو.نشاط عشق
        بی توحکایتی است که معنانمی شود
        گویند(وهب)مژده که فردارسد ز ره
        امشب درانتظارتو.فردانمی شود
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        سپاس از همراهی ارزشمند
        و
        لطف صمیمانه‌‌ی‌تان
        🌹🌹

        به به چقدررر زیبااااا بود این غزل👏👏
        مرحبا
        عااالی

        با افتخار به یادگار میماند
        بی نهایت سپااس🌹🌹

        مثل آن ماهی،که در قلبم  همیشه  روشنی
        " دور  هم باشی اگر  از من، همیشه با منی"

        زندگی   دار مکافات  است  ای   بالا  نشین
        من    نمیدانم  چرا   دائم   به   فکر  رفتنی

        خوب میدانی که حالم  با تو  بهتر  میشود
        پس چرا  اینقدر  راحت از دلم  دل می‌کنی

        میرسی از پشت پلک خسته‌ام هرشب ولی
        تاکه  می‌آیم کنارت  از  خودت  پس میزنی

        دوست‌داری تا بدون  مرز  باشی پیش من
        من که  میدانم  به  من  نزدیکتر  از  گردنی

        هُرم خود را "ها" بکن بر سردی دستان من
        مثل یک پروانه  بشکن  این  غرور  "بهمنی"

        بی‌خیال  فاصله   با   خود  نمایی   کردنش
        شک‌ندارم بعدازاین ‌هرشب به‌من سرمیزنی

        #بهاره_کیانی
        ۹۸/۸/۳
        ارسال پاسخ
        وحيد سخايي
        ۱۳ روز پیش
        درود بر شما شاعر و استاد ارجمند
        حلول ماه مبارک ربيع الاول بر شما مبارک باد
        اميدوارم که واژه واژه ي شعرهايتان پر از شکوفه هاي بهاري باشد .،
        دلتون شاد و زندگي بر وفق مراد
        🌹🌹💐💐🌹🌹💐💐🌹🌹
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        خدمت شما جناب سخایی
        شاعر فهیم و فرهیخته

        🌹🌹🌹

        بی نهایت سپاس از همراهی ارزشمند
        و لطف صمیمانه‌ی شما

        بهترینها کمترین چیزیست که برایتان
        آرزومندم
        پایا باشید به مهر
        لبتان خندان و تن تان بی‌گزند

        http://t.me//baharevazhehhayeman

        شورانده من را رفتنش، چون ابرِ بارانی
        چون وحشت هر روزه‌ی طفل دبستانی

        در اعتراف چشم‌هایش خوانده‌بودم که
        جایی    ندارم    در   دلِ   مغرور   آبانی

        طاقت  بیاور  کشتی  بی  سرنشین  من
        چون  آخرین  امّید   این درگیر طوفانی

        طاقت  بیاور  نشکند پشت  دلت  را غم
        با  قصه‌ی  تاراج  این  عشق   زمستانی

        شایدکسی درکش کند این حال مبهم را
        اما   نمی‌فهمد   تو  را  هرگز   به  آسانی

        جامانده‌ جای داغ  این احساس ممنوعه
        با   بوسه  ‌های    آتشین   روی   پیشانی

        این مهرو پاییزی که جامیماند از عشقت
        یادآور   پر حسرتی  زآن  عشق   پنهانی

        با  مطلع  چشمان  تو   آغاز  شد   شعرم
        هر بیت این دفتر  شده  وصف پریشانی

        من   رونویسی  میکنم   از دفتر  چشمت
        شعر تَری  را که، تو آن را هم  نمیخوانی

        #بهاره_کیانی
        ۹۸/۸/۴
        ارسال پاسخ
        عبدالامیر الهی(مسکین)
        ۱۳ روز پیش
        درود بر شما بانو
        زیبا و دل نشین سرودید
        دستمریزاد
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        سپاس از همراهی ارزشمند
        و
        لطف صمیمانه‌‌ی‌تان
        🌹🌹

        @baharevazhehhayeman

        من غیر تو از هیچ  کسی  جان نگرفتم
        بعد از تو شدم هیچ، که جریان نگرفتم

        آن  بی‌خبری  کز  تو   برایم  خبر  آورد
        دل  را  به کجا بُرد؟ که سامان  نگرفتم

        ابری   شدم   و  سر  به  بیابان  هلاکت
        بُردم  که  چرا   بعد  تو  پایان  نگرفتم

        هی ناله‌ی بی ‌حد زدم  از  درد فراقت
        از  دست  رقیبان  به خدا  نان  نگرفتم

        آتش زده  بر جان و  دلم  رفتنت  انگار
        بعد از  سفر  سخت  تو  آسان  نگرفتم

        آن‌چیز که ازچشم سیاه تو دل آموخت
        از خال و خط اسوه‌ی شیطان  نگرفتم
         
        من ماندم‌وقلبی‌که به‌دام‌تو اسیر است
        بیخود    لقب  دختر    حیران  نگرفتم


        #بهاره_کیانی
        #بداهه
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد ( مسعود م )
        ۱۳ روز پیش
        سلام
        صبح تان به خیر و خوشی
        ------
        گر خوب نیم خوب پرستم باری
        ور باده نیم ز باده مستم باری

        گر نیستم از اهل مناجات رواست
        از اهل خرابات تو هستم باری .

        ---------- .مولانا جلال الدین محمد بلخی
        --------
        درود .......... خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        سپاس از همراهی ارزشمند
        و
        لطف صمیمانه‌‌ی‌تان
        🌹🌹

        http://t.me//baharevazhehhayeman

        تو  اگر لب بگشایی  به صدا  کردن  من
        من   عاقل  ره  دیوانه   شدن   را   بلدم

        توفقط جلوه بکن بالب جادویی خویش
        من   رسوا  ره   ویرانه   شدن   را  بلدم

        پیله  کن بر من و  جایَم  بِده بر بام دلت
        پر   پروازی  و  پروانه   شدن  را   بلدم

        تو  فقط تکیه  بزن بر دل شیدای خودم
        من شاعر  به خدا  شانه  شدن   را  بلدم

        دورِ چشمان ‌تو گردم‌ تومراعشق بخوان
        من خودم عاشق و دُردانه شدن را بلدم

        شب  دلتنگی ما  را  به  نگاهی  نفروش
        شب  یلدایی و  افسانه  شدن   را  بلدم

        گل نازم تو فقط  پیش دلم  قهقهه  زن
        خود من گلشن و گلخانه شدن را  بلدم

        دل سرمست من‌ و ساغر چشمان سیاه
        به نگاهت خم و میخانه  شدن را بلدم

        تو نزن طعنه به این قلب خرابم  بخدا
        همدلِ  ساقی و پیمانه شدن  را  بلدم

        #بهاره_کیانی
        #بداهه
        ارسال پاسخ
        سیف اله فاتحی
        ۱۳ روز پیش
        درود فراوان
        زیباست
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        بهاره کیانی قلعه سردی(بهار)
        سلام و عرض ادب
        سپاس از همراهی ارزشمند
        و
        لطف صمیمانه‌‌ی‌تان
        🌹🌹
        http://t.me//baharevazhehhayeman

        خزان  می‌آید  و خون از  دلی غمبار  میریزد
        شمیم  از  دیدگانی  خسته  از  اجبار  میریزد

        شبی‌ازچشم‌هایش خوانده‌بودم بی‌تو میمیرم
        به رویش دل گشودم  او درونش خار میریزد

        نمیدانم  چرا  دل  بسته‌ام  بر حرف شیرینی
        که با هر  دیده‌اش   هر مرتبه  انکار  میریزد

        صدایش میکنم شاید که دریابد مرا افسوس
        دوصد سنگ‌از نگاهش با غمی بسیار میریزد

        نفهمیدم که  دلدارم  به  قلبم  میزند  طعنه
        که او هم اشک چشمم را هزاران بار میریزد

        نگاهش  غصه را   تا بی‌کران بر روزگار  من
        شبیه     ابر   باران   ‌آور     غمدار    میریزد

        خدا را شاکرم! با این که میدانم به لبخندش
        نمک بر  زخم  دل این  دلبَرم  صدبار  میریزد
        ....
        نبودی حرف دل هر بار  با  دیوار  می گفتم!
        به‌دل گفتم که این دیواره خود یکبار میریزد

        چه درگیرایی چشمان خود جاکرده‌ای،ای‌یار
        که هر بار  آبرو  از  ساقی  و خمار   میریزد

        #بهاره_کیانی
        #بداهه
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1