سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 27 مهر 1398
    21 صفر 1441
      Saturday 19 Oct 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        شنبه ۲۷ مهر

        دلقک

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۷۶۲۱
          بازدید : ۳۲   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        دلقک
         
        خسته و داغون و افسرده مرا بردند در سیرکی
        که حالم خوب ترگردد ،
        اما نگردید  
        میگویم چرا
         
        دلقلکی آمد ، شروع کرد طنزهایش را
        در آن سن ، شیرها بودند ، فیلها بودند ، اسبان هم و کلی آدم دیگر
        ولیکن درمیان آن هیاهو چشم من دنبال دلقک بود
        دلیلش هم همان سعی و تلاشش بود
         
        درآغاز، دردلم گفتم : خوش به حالش ، دلش هست خوش
        از تمام هفت دنیا ، گشته است آزاد
        ولی باز هم نگاه کردم و بازهم
        دیدم اما نه
        عجب وزن فشاری را تحمل میکند برخود
        بطوریکه پس از اندی لباسش خیس شد ، عرق میریخت و میخندید و میخنداند
        عرق از سرتا پا ، جاری
        پیش خود گفتم : که خنداندن عجب کاریست ، سخت و دشوارست
        اینکه خندانی کسانی را که غمگینند
        همانقدر سخت که تو ، هردم
        بگریانی کسی را که ز فرط شادیی بی وصف ، میخندد
         
        بیشتر در صورتش گشتم ،
        تازه فهمیدم که آن نقاشی خنده برای چیست
        رنگهای صورتش قوسی ز خنده رو به بالا داشت
        یعنی که، او شادست و میخندد ، شما هم همرهش خندان شوید وشاد
        اولش خندیدم از طنزش
        ولی چشمهای من گیر داده بود انگار
        چرا قوس لبان واقعیش وارونه و پرغم؟
        مگر دلقکان هم میتوانند پر ز غم باشند؟
        ولی تنها منِ افسرده و دلتنگ فهمیدم دلش خون است
        که طعم درد را دردمند میداند، همه اینرا ز افعال دروغینش، فهمیدم
        همه خنده ز لبهاشان نمی افتاد
        حتی بقدر ثانیه، یک آن
        راز آن بینی قرمز، و قلمبه نیز همانی بود که من گفتم
        وگرنه لرزه های پره های بینی اش راز دلش را فاش میساخت ،
         و دیگر هرکسی از او نمیخندید، از جوکها و آن طنزهای غمگینش
        خلاصه پشت آن خنده ، غمی مرموز پنهان بود.
         
        ماجرا طی شد، زمانی را به خنده
        و زمانی هم به فکر و ذکر، اینکه ،
        چگونه این نمک ، تا به این حد ، طعم تلخی داشت ؟
         
        به پایان آمد آن اجرا
        .
        .
        .
        چند روزِ بعد ...
        یکی از دوستانی که محبت کرد و من را برد درآن سیرک
        تا حال و هوایم تازه تر گردد
        مرا دید در خیابان
        ز هرجایی سخن گفتیم
        به آنجا که رسید در مورد آن سیرک ،
        دوستم گفت : شنیدی دلقک آن سیرک هم مُرد
         
        تنم لرزید گفتم : او که سی سال هم نداشت، ای وای، ای وای
        بیادم آمد آن غوری که میکردم ، حین اجرایش
        در وجود پر ز رمز و راز او که ، پشت آن خنده ش ، غم میخورد
        و با اینکه خودش پُر بود از غمها ،
        ولیکن شاد میکرد مردمانی را که ازبهر رهایی از غم و غصه ،
        پناهنده شدند بر او ، و او هیچگاه نکرد نومیدشان ،
        حتی میان غصه ی بسیار
         
        بهمن بیدقی 98/6/24
         
         
         
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۶:۱۹
        درود بزرگوار بسیار زیبا بود
        دستمریزاد خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۷:۵۲
        باسلام واحترام
        ممنون ازشما
        ارسال پاسخ
        منوچهر منوچهری (بیدل)
        شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۲۴
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۷:۵۲
        باسلام واحترام
        ممنون ازشما
        ارسال پاسخ
        همایون فتاح متخلص به رنود
        ۱۳ روز پیش
        درود وسپاس بیکران شماراباد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۲ روز پیش
        باعرض سلام و احترام
        ممنون از محبتتون
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0